حیرت در میان یاس و امید
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی: سیاستگذاری ، توسعه فناوری

باسمه تعالی

سخن را با جمله­ای از فرمایشات امام راحل آغاز می­کنم. امام می­فرمایند: " امید را که از جنودالله است در خود زنده بدارید و یاس را که از جنود شیطان است در خود بمیرانید".

تعبیر امام راحل آن است که "امید" از "سربازان خدا" است و ما که خود را معتقد به آیین الهی می­دانیم طبعا نسبت به این سرباز خدا نمی توانیم بی رغبت باشیم. اما واقعیت آن است که امید فرمایشی خلق نمی شود. نمی­شود گفت امیدوار باشید و آنگاه خلق خدا امتثال اوامر نمایند و امیدوار شوند. امید اگرچه یک حس روانی است ولی ریشه در واقعیتها دارد و البته بزرگان گفته اند اگر نگاه شما به واقعیت ها آمیخته با ذکاوت و بصیرت باشد همیشه پنجره­ای به باغ امید گشوده می­شود. ولی این همیشه گاهی وقت­ها مصداق خارجی پیدا نمی کند. مواقعی هست که هر چقدر بخواهی به واقعیت­ها از زاویه­ای زیبا و امیدوارانه بنگری، انصافا نقطه روشنی نیست و اینجاست که سایه­های یاس بر وجود انسان حکمفرما می­شود.

این روزها به دلایل مختلف خود را در میان برزخ امید و یاس حیران می­بینم. از اوضاع و احوال درس و دانشگاه سخنی نیست که دغدغه­های برتر و بالاتری در میان­اند و من به این باور رسیده­ام که اگر پنجره­ای هم به باغ امید گشوده است همان پنجره گفتن و نوشتن است تا همگان بدانند، دردها را تسهیم کنیم و همگان به دنبال دوا باشیم.

چندی پیش خبردار شدم که در یکی از زیرمجموعه­های وزارت نفت که اتفاقا از زیرمجموعه­های تکنولوژی محور و عمیقا وابسته به تکنولوژی است، پس از گذشت N سال ( N حداقل بالای 20 سال است) واحد تحقیق و توسعه راه­اندازی شده است. مدیریت محترم این واحد رقیمه­ای در 25 صفحه تهیه فرموده و با عنوان پیش­نویس رسالت، خط مشی و اهداف ارسال نموده­اند. از من خواسته شد که در لبیک به ندای این مدیریت محترم، پیشنهاد پروژه­ای تقدیم حضور ایشان ارایه کنم. اجازه می­خواهم به پاره­ای از سرفصل­های مندرج در رقیمه شریفه ایشان اشاره کنم: ( عبارات دقیقا از متن ایشان نقل شده است)

1-       تاکید بر نقش کلیدی و حساس مدیریت دانش­محور و توسعه مبتنی بر پژوهش و "... هرکجا که نقصان و وقفه   و کاستی قدعلم کرده، حاکمیت غفلت از نظام تصمیم­گیری­های دانش­محور و پژوهشگرانه {دیده می­شود}... که فرمود" توانا بود آنکه دانا بود"".

2-       تاکید بر اینکه " در کشورهای جهان سوم، کشورهای اسلامی و از جمله ایران، هنوز تحقیق جایگاه حقیقی خود رانیافته است.... عدم توجیه ضرورت پژوهش ، عدم ترسیم پایه­های نظری و روش شناسی آن، فراهم نبودن امکانها و ابزار لازم و در مواردی جانب دارانه بودن کارکرد سازمانهای تحقیقاتی می­تواند از عوامل ناکامی پژوهش در ایران باشد."

3-       توضیح مدیریت خلاقیت، تعریف نوآوری و توضیح فهرست­وار سازمان­های خلاق.

4-       ارایه راه­کارهای تقویت خلاقیت.

5-       پیوند سه­جانبه بین تحقیق، توسعه و فناوری.

6-       اهمیت فرهنگ تحقیق.

7-       تعریف فناوری بنابر تعریف اسکاپ (4 مولفه کلیدی سخت­افزار، دانش­افزار، مغزافزار و سازمان­افزار)

8-       رویکردهای کلی اکتساب فناوری

9-       ارایه راهکار تعادل استراتژیک برای حل معضل ضرورت اتکا به منابع داخلی جهت تحقیق و پژوهش و از آن طرف پرمخاطره و زمان­بر بودن پژوهش در صنعت نفت

10-    بیان الزامات و سازوکارهای خاص انتقال فناوری موفقیت آمیز شامل اطلاع­رسانی فعال و اثربخش نیازهای فناورانه صنعت به دانشگاه­ها، بازاریابی فناوری، اطلاع شرکت­های داخلی از فناوری­های شرکت­های همسایه "...یک مورد کاوی تاسف­انگیز در کشور چین نشان داده که شرکت­های تولید­کننده تلویزیون در این کشور، 16 بار تکنولوژی تلویزیون رنگی را از شرکت­های خارجی خریده­اند."

11-    اشاره به چاره خردمندانه و مبتکرانه ببرهای اقتصادی آسیا در تدارک نهاد ویژه­ای موسوم به فن­بازار

12-    اشاره به تفاوت ساختار واحدهای تحقیق و توسعه تحت نظام شرکت­های IOC در مقابل ساختارهای NOC. و نقل قول از یک بنده خدا در دانشگاه IIT که مهم­ترین چالش­های واحد تحقیق و توسعه در زیرمجموعه مورد نظر در دو محور طبقه­بندی شده­اند: الف) عدم هماهنگی کامل بین نتایج تحقیق و توسعه و اهداف تجاری مورد نظر مدیر مجموعه  ب) عدم دانش و تجربه کافی مدیر مجموعه با نحوه مدیریت واحد تحقیق و توسعه

13-    اشاره به اینکه شرکت IOC یک تحقیق و توسعه زایا می­خواهد و NOC یک تحقیق و توسعه اداری-اجرایی.

14-    بعد هم ضرورت راه­اندازی واحد تحقیق و توسعه را در سازمان خود بیان فرموده­اند و رسالت، چشم­انداز، اهم سرفصل­های اولویت پژوهشی، اهداف کوتاه مدت و اهداف بلند مدت را تقریر فرموده­اند.

طبعا بنده هم مثل شما چیز زیادی از این بیانات متزلزل و لایتچسبک نفهمیدم و به هرحال برای ادی تکلیف، پیشنهادی را جهت تدوین استراتژی توسعه تکنولوژی در بخش مذکور آماده کرده و به دیدار این مدیر فرهیخته شتافتیم.

به روایت اسناد قابل ارایه، در این جلسه که حدود دو ساعت به طول انجامید هرچه تلاش کردم عقل خداداد ( در حد همان بضاعت مزجات) و سواد علمی (در حد همان متاع قلیل) را به کارگیرم تا بفهمم جناب اقای دکتر چه مراد فرموده­اند هیچ دستگیرم نشد. فقط مشخص شد که اولا حضرت ایشان اراده فرموده­اند منشور صنعت مذکور را تهیه فرمایند و ما هرچه تلاش کردیم معادل این لغت منشور را در میان انبان لغات علم مدیریت جستجو کنیم چیزی دستگیرمان نشد. فقط فهمیدیم که از دید ایشان رسالت، چشم­انداز و استراتژی همه یکی هستند و "سر لغت دعوا نداریم".

بعد از این جلسه از اینکه 1 روز کامل کاری به بخارات فکری این جناب مدیر تحقیق و توسعه تلف شد تاسف نخوردم. فقط به این باور رسیدم که لا اقل در صنعت نفت و باز هم لااقل­تر در بخش­هایی که اتفاقا تکنولوژی محورتر هستند، توسعه تکنولوژی و تحقیق و توسعه هنوز مفاهیمی فانتزی هستند و ما حالا حالا ها با نقطه شروع! فاصله داریم.

به نظرم فضای موجود وبلاگ، محمل مناسبی برای انتقال واقعیت­های عینی و ملموس از مخاطبان مفاهیم سیاست­گذاری توسعه علم و تکنولوژی و نوآوری در کشور است. برادران و خواهران عزیز خود را به اشتراک گذاردن این تجارب دعوت می­کنم.

هادی نیل‌فروشان


 
سیاست علم آنچنانکه باید باشد
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی: سیاستگذاری ، سیاست علم

نقدی بر سخنرانی دکتر علی پایا (قسمت دوم)

در بخش پیشین این گفتار نشان دادیم که فلسفه علم از یک نقطه نظر توصیفی و با نگاه به واقعیت دنیای پیرامونمان از موقعیتی محوری در حوزه سیاست علم برخوردار نیست. در آنچه که از پی خواهد آمد از منطقه توصیف به قلمرو تجویز سفر خواهیم کرد و نقش فلسفه را در سیاست علم "آنچنانکه باید باشد" مورد سوال قرار خواهیم داد. این جستجو را با سوالی کلیدی و مهم آغاز می کنیم:    

آیا کندوکاو فلسفی درباب هدف علم و روشهای دستیابی بدان هدف "باید" نقشی "محوری" و "منحصربفرد" در سیاست علم بعهده داشته باشد؟

پاسخ کوتاه من به این پرسش اینست که: خیر!

پیش از اینکه برای این پاسخ کوتاه خود استدلال قانع کننده ای دست و پا کنم اجازه بدهید سوال مشابهی را مطرح کنم: آیا داشتن یک موضع فلسفی درباب کارکرد علم برای سیاست علم ضروری است؟ پاسخ من به این سوال اخیر که ممکن است در بادی امر با سوال پیشین یکسان پنداشته شود اینست: بلی!

راز این دو پاسخ ظاهراً متناقض و پارادوکسیکال همانطور که احیاناً از دیدگان دقیق خواننده محترم پنهان نمانده تنها در تفاوتی کلیدی نهفته است میان دو واژه کلیدی: هدف و کارکرد.

جامعه شناسان به ما آموخته اند انسانهایی که  نهادها و نقشهای اجتماعی را اشغال می کنند هم هدف دارند و هم کارکرد (مثلاً کارهای رابرت مرتون را ببینید: 1949، 1968) و میان این دو مفهوم تفاوت ظریفی وجود دارد که نادیده گرفتن آن گاه باعث اغتشاشات جدی در تحلیل می گردد. آن تفاوت ظریف در اینجاست که هدف (objective)  مفهومی عمدتاً مطلق و ضرورتاً آگاهانه است در حالیکه کارکرد (function) مفهومی ضرورتاً نسبی (relational)  و گاه ناآگاهانه (unintended)  می باشد (نگاه کنید به رادکلیف براون، 1935، و نیز دورکیم، 1895). بطور مثال یک بنگاه را در نظر بگیرید. بنگاه هدفی دارد که مثلاً ممکن است حداکثر کردن سود خود باشد. برای در نظر آوردن هدف این بنگاه نیازی به درآوردن و بمیان کشیدن نام هیچ نهاد اجتماعی، شخص و یا بنگاه دیگری در بیرون مرزهای آن نیست. بعبارت دیگر برای درک انگیزه های یک بنگاه منطقاً نیازی به شناخت دو موجود در دو سر یک رابطه (relation)  وجود ندارد. علاوه بر این، بنگاه از هدف خود آگاهی دارد و نسبت به آن باخبر است. در نقطه مقابل، این بنگاه کارکردهایی دارد که یکی از آنها مثلاً ممکن است کاهش نرخ بیکاری در شهر باشد و نکته اینجاست که اولاً این کارکرد "در مقابل مردم شهر" و در نسبت و رابطه با آنان است که معنادار می شود (نسبی بودن) و علاوه بر این ممکن است بنگاه مورد نظر ما از این کارکرد خود بی خبر باشد (مرتون این نوع کارکرد را کارکرد پنهان نامیده است). نکته دیگری که باید به نکات فوق بیفزاییم اینست که کارکرد و هدف یک نهاد اجتماعی گاه ممکن است بر هم منطبق شوند. بعنوان مثال یک فرد ثروتمند و خیرخواه ممکن است بنگاهی را صرفاً با هدف کاهش میزان بیکاری در شهر تاسیس کند و پس از چندی بنگاه با موفقیت مواجه شده و تعداد زیادی از افراد بیکار شهر در آن مشغول به کار گردند.

شناخت و تفطن بر تمایز ظریفی که میان دو مفهوم هدف و کارکرد وجود دارد اکنون بما اجازه می دهد تا بسراغ مساله اساسی خود برویم: چرا داشتن موضعی فلسفی درباب هدف علم ضرورتاً پیش نیاز سیاست علم نیست اما داشتن موضعی فلسفی درباب کارکرد علم پیشنیازی ضروری برای سیاست علم بشمار می رود؟ پاسخ روشن است: سیاستگذاری اولاً و بالذات امری ناظر بر کارکرد است نه هدف. دولت مدرن نهادی است که علی الاصول مسئول کارکردهاست و وظیفه اساسی اش مدیریت کردن کارکردها می باشد. نظرگاه دولت نظرگاهی است ناظر و معطوف بر کارکردها. در جامعه مدرن افراد محق هستند که اهداف خود را آزادانه و بدون نیاز به دخالت دولت انتخاب کنند. افراد برای رسیدن به اهدافشان تلاش می کنند و این تلاشها کارکردهایی (گاه غیرعامدانه) برای جامعه بزرگتر دارد و در این نقطه است که دولت مسئولیت پیدا می کند و وارد عمل می شود. در ارتباط با نهاد علم نیز موضوع از همین قرار است. پیش فرضی که در محور یک سیاست علم موجه قرار دارد، موضعی فلسفی درباب کارکرد علم است نه موضعی تجویزی درباب اهداف و انگیزه های دانشمندان (برای مطالعه بیشتر درباب تمایز هدف و کارکرد علم مراجعه کنید به هابرماس، ۱۹۷۸). 

نکته ای که باید در کنار مجموعه نکات فوق مورد تاکید قرار گیرد اینست که در بسیاری از مواقع هدف و کارکرد یک نهاد اجتماعی در جهان واقعی با هم بده بستان دارند و بر هم تاثیر می کنند. نوع هدفی که یک فرد یا یک سازمان برمی گزیند گاه در نوع خدمتی که به جامعه ارائه می دهد تاثیری تعیین کننده دارد. نتیجه این بده بستان برای یک سیاستگذار هوشمند آنست که با شناخت و تاثیرگذاری بر روی فرآیند هدفگیری افراد و سازمانها می تواند متغیر کارکرد را متاثر سازد و در جهت مقاصد سودمند اجتماعی هدایت کند. در ارتباط با موضوع مورد بحث ما در این نوشتار این نکته واجد اهمیت است که شناخت اهداف بازیگران در نهادی همچون نهاد علم قطعاً به مدیریت کارکرد آن یاری خواهد رساند. با این وجود باید بهوش باشیم که آنچه در اینجا در محور توجهات سیاستگذار قرار دارد اولاً و بالذات "کارکرد" علم است و سایر متغیرها از جمله هدف علم به تبع همین کارکرد است که اهمیت پیدا می کنند. اگر بخواهیم موضوع را با زبانی فلسفی بیان کنیم باید بگوییم که کارکرد علم در قلمرو سیاستگذاری متغیری اصیل و متقدم است در حالیکه هدف علم (و سایر عوامل موثر بر کارکرد علم) متغیری تبعی و متاخر بشمار می رود. مطالعه نحوه تاثیر این متغیرهای تبعی بر کارکرد علم همان موضوعی است که سیاست علم را تبدیل به دانشی میان رشته ای کرده است. پاره ای از این متغیرها از خصلت اقتصادی برخوردارند، برخی از آنها جامعه شناختی یا روانشناختی و تعدادی هم سیاسی اند. البته در این میان متغیرهایی هم وجود دارند که باید با ابزار فلسفه مورد تحلیل قرار بگیرند و اکنون دیگر باید روشن شده باشد که چرا مطالعه این متغیرهای اخیر در محور سیاست علم قرار ندارد بلکه موضوعی مهم است در کنار موضوعات مهم دیگر.

از مجموعه مباحث فوق نکته مهم دیگری نیز بجای می ماند. دیدیم که داشتن موضعی فلسفی درباب کارکرد نهاد علم در محور سیاست علم قرار دارد. این بدین معناست که سیاست علم بدون برخورداری از یک نظرگاه مشخص درباب کارکرد و نقش اجتماعی نهاد علم امکان جلوتر رفتن و پرداختن به مباحث دیگر را نخواهد داشت. با این وجود باید توجه داشت که داشتن یک موضع فلسفی درباب یک موضوع با داشتن یک موضع "منقح" فلسفی درباب همان موضوع کاملاً متفاوت است. دانشهای بشری چه آنها که کاملاً توصیفی اند چه آنها که از وجهی تجویزی برخوردارند (همچون سیاست علم) "همیشه" بر پیش فرضها و مواضعی فلسفی بنا می شوند. آگاهی داشتن نسبت به پیش فرضهای فلسفی موجود در بن مایه یک حوزه از دانش برای دانشمندان مشغول به تحقیق در آن حوزه البته مفید و بغایت روشنگر است اما فریضه نیست. مورخان بزرگی همچون آرتور کوستلر (خوابگردها، 1968) و آرتور برث (مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین، ترجمه: 1995) بما نشان داده اند که دانشمندان نامداری همچون کوپرنیک، کپلر، گالیله، دکارت، نیوتون و غیره همگی علم خویش را بر مبانی و مواضعی فلسفی بنا نهاده بودند که خود درک روشنی از آن مبانی نداشتند و همچون کسانی که در خواب گام بر می دارند تاریخ علم بشری را درنوشتند.

سیاست علم نیز از آنهنگام که به خودآگاه محافل آکادمیک راه یافته است (سی الی چهل سال قبل) گویی که در خواب راه خود را پیموده و به این نقطه رسیده است و در آینده نیز راه خود را ادامه خواهد داد. با این وجود اکنون فلسفه می تواند به سیاست علم بیداری و آگاهی ببخشد. فلسفه علم و معرفت شناسی می تواند پیش فرضهای ناپیدای این حوزه از دانش بشری را بر آفتاب بیفکند و متدولوژی تحقیق در سیاست علم را تدقیق کند. فلسفه سیاسی و اجتماعی (Political & Social Philosophy) می تواند به ما کمک کند تا درکی روشن تر از نقش نهاد دولت و کارکرد نهاد علم فراچنگ آوریم و . . . سیاست علم مساوی با فلسفه نیست اما می تواند دست خود را بسوی آن دراز کند.
 

آرش میم

پی نوشت: مجموعه دو قسمت اول و دوم این نوشتار را در نظر دارم تا در هیات یک مقاله مستقل برای چاپ آماده کنم. به همین خاطر نقدهای مشفقانه و مستدل دوستان را بر دیده منت خواهم نهاد.              


 
سیاست علم آنچنانكه هست
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

نقدي بر سخنراني دكتر علي پایا (قسمت اول)

نشست "انطباق سیاستگذاري علم و فن آوري با نیازهاي ملي" كه اخیراً در مركز تحقیقات سیاست علمي كشور برگزار گردید آیینه اي درست نما و صادق بود از اندیشه ها و رویكردهاي برخي از بزرگاني كه در این حوزه از معرفت بشري در كشور به فعالیت مولد تحقیقاتي مي پردازند. مختصات این آیینه از زوایاي متعدد قابل واكاوي است. آنچه در این مكتوب بدان خواهم پرداخت تحلیلي نقادانه و كوتاه بر سخنراني دانشمند فرهیخته جناب آقاي دكتر علي پایا است.  

 سخنراني آقاي دكتر پایا چونان كه از یك رهرو راست كیشِ فیلسوف بزرگ و نامدار اتریشي،‌ كارل ریموند پوپر، بطور طبیعي انتظار مي رود كاملاً شفاف و بدون ابهام بود. ایشان در همان جملات آغازین سخنراني خود حوزه سیاستگذاري علم را قائم به سه سوال بنیادي دانستند. این سوالات بنا بر راي سخنران عبارتند از:

۱. هدف علم چیست؟

۲. كدام قواعد متدولوژیك راه را براي رسیدن به این هدف هموار مي سازند؟

۳. چه استدلالاتي گزینش آن هدف و این قواعد را حمایت مي كنند؟  

آشنایان با حوزه فلسفه علم مي دانند كه این سه سوال سوالات اساسي و محور بحث فیلسوفان علم در فراخناي تاریخ بوده اند. بعبارت دیگر قرار دادن این سوالات در منزلت مسائل اساسي و بنیادي سیاست علم نتیجه اي بلافصل دارد و آن اینكه دو حوزه "فلسفه علم" و "سیاست علم" در واقع امر و با كنار رفتن ابر مسائل و موضوعات فرعي از هویت یكساني برخوردارند، به مسائلي مشابه مي پردازند و ابزارهاي كم و بیش یكساني را مورد استفاده قرار مي دهند.

براي بررسي انتقادي این راي باید دو شق محتمل را از یكدیگر تفكیك كنیم. اولین احتمال اینست كه مراد سخنران از گزاره مذكور "توصیف" واقعیت بوده است. یعني اینكه ایشان با اظهار این راي مي خواهند نشان بدهند كه مسائل حوزه سیاستگذاري علم به همین شكلي كه هم اكنون در دنیا وجود دارد مسائلي با ماهیت فلسفي هستند و‌ با شیوه هاي فلسفي بدانها پاسخ داده مي شود و برایشان چاره جویی مي گردد. دومین شق ممكن اما اینست كه سخنران نه در پي توصیف واقعیت بلكه بدنبال "تجویز" هستند. یعني "توصیه" ایشان اینست كه سیاستگذاري علم اگر بخواهد شكل ایده آل و وافي بمقصود خویش را پیدا كند "باید" با این سه سوال بیآغازد. در نوشتار حاضر به تحلیل هریك از این دو حالت محتمل خواهیم نشست و هریك را در بندي جداگانه مورد بررسي قرار خواهیم داد.

1. سیاست علم آنچنانكه هست

شاید این تجربه براي اكثر كسانیكه وارد حوزه سیاستگذاري علم مي شوند و درب این سرا را براي اولین بار مي گشایند تجربه اي مشترك و بیادماندني باشد كه بمحض ورود به این قلمرو آن رایحه اي كه بطور برجسته بمشام مي رسد و بوضوح قابل تشخیص است نه رایحه فلسفه كه رایحه "اقتصاد" است. این رایحه براي آنان كه با پیشینه اي غیر اقتصادي وارد قلمرو سیاست علم مي شوند در برخورد اول حتي ممكن است اندكي سرگیجه آور باشد! فیلیپ میروسكي یكي از اقتصاددانان برجسته علم دركتاب پرخواننده اش "خرید و فروش علم" كه یكي از معدود كتابهاي ارزشمند در زمینه اقتصاد علم است،‌ ریشه هاي این تجربه را بنحو روشني توصیف كرده است. او مي نویسد:

"ایده چیزي بنام اقتصاد علم همواره موجبات سرگیجه و ناراحتي دانشمندان را فراهم آورده است. همه دانشمندان این موضوع را مي فهمند كه در یك سطح بنیادین، گونه اي فرآیند اقتصادي وجود دارد كه به فعالیت علمي آنان نقب مي زند و آن را تغذیه مي كند. این حقیقت بي چون و چرایی است كه بالاخره كسي، در جایی و بدلیلي، صورت حساب علم را برداشته و تنظیم كرده است. با این وجود تا همین اواخر تمایل محققین بر آن بوده كه هرگونه ارتباط ریشه اي میان آن فرآیند اقتصادي و فعالیت واقعي علم را انكار كنند." (میروسكي، 2002)

نفوذ و تسلط رنگ اقتصاد در حوزه سیاست علم تنها در تجربه تازه آمدگان نیست كه خود را بازمي تاباند و نمایان مي سازد. بزرگان و پیشروان این حوزه و آنانكه موي خود را در قلمرو سیاست علم سپید كرده اند نیز بر این باورند كه مسائل اساسي این منطقه از دانش بشري خصلتاً اقتصادي اند. در میان مجموعه تمام این بزرگان، بنتاك لوندوال یكي از برجسته ترین و تاثیرگذارترین هاست. لوندوال در مقاله اي كه با همكاري سوزانا بوراس براي دائره المعارف نوآوري آكسفورد نوشته و در آن به بازخواني سرتاسري ادبیات سیاستگذاري علم و فن آوري مي پردازد مي نویسد:

"مسائل اصلي در حوزه سیاست علم مرتبط هستند با تخصیص كافي منابع مالي به علم، توزیع هوشمندانه این منابع در میان فعالیتهاي گوناگون علمي و نیز اطمینان یافتن از اینكه این منابع بطرزي موثر مورد استفاده قرار مي گیرند و به رفاه جامعه كمك خواهند كرد." (لوندوال و بوراس، 2004)

روشن است كه مسائلي كه لوندوال به آنها اشاره مي كند و آنان را در صدر مسائل اساسي سیاست علم مي نشاند مسائلي با خصلت اقتصادي اند. تخصیص منابع مالي، توزیع هوشمندانه این منابع و تعقیب آنها تا سرحد اطمینان از سودبخشي به جامعه همه و همه مسائلي هستند كه اقتصاددانان سالها و قرنهاي متمادي در حوزه هایی مشابه با آنان كلنجار رفته اند و براي حل آنها نظریه ها و مدلهاي گوناگون و متنوعي دست و پا كرده اند.

حال اگر محققان دانشگاهي را كه غالباً از منظري تئوریك به سیاست علم مي نگرند به حال خود رها كنیم و سري هم به مردان (و زنان) سیاست بزنیم كه در "عمل" درگیر مسائل سیاستگذاري در حوزه علم هستند نتیجه اي مشابه حاصل خواهد شد. یكي از مهمترین سازمانهایی كه محل تجمع و رفت و آمد چنین افرادي است و نقشي كلیدي در فرمولبندي سیاست در حوزه هاي مختلف اعم از قلمرو علم و تكنولوژي را در كشورهاي توسعه یافته جهان بعهده دارد سازمان همكاریهاي اقتصادي و توسعه (OECD) است. تعریف این سازمان در بخش علم و تكنولوژي (این دو بخش در این سازمان همواره با هم دیده مي شوند) از اهداف اساسي سیاستگذاري در این بخش بدین شكل صورت بندي شده است:

"هدف كمیسیون سیاستگذاري در علم و تكنولوژي آگاهي بخشیدن به مباحث سیاستگذارانه در زمینه خدمتي است كه علم و تكنولوژي در یك اقتصاد دانش محور به رشد پایدار و احتیاجات جامعه مي كنند . . ." (OECD Website)

مجموعه این شواهد كه از میان انبوهي از قرائن مشابه دستچین شده اند روشن مي سازند كه سیاست علم در مقام توصیف و "آنچنانكه هست" حوزه ایست كه بر مسائلي عمدتاً اقتصادي و بطور كلي مسائلي در حوزه علوم اجتماعي تكیه دارد و از آنها تغذیه مي كند. در جهاني كه ما اینك در آن زیست مي كنیم آنچه براي سیاستگذار علم اهمیت دارد خدمتي است كه علم به جامعه مي كند و این سیاستگذار نوعي تمام همتش مصروف آنست كه ابزارهاي در اختیار خود را بگونه اي مورد استفاده قرار دهد و بكار گیرد كه این "خدمت" بشكلي بهینه از نهاد علم برآید و در دسترس جامعه قرار گیرد. مقام توصیف البته بنا به تعریف باید خالي از قضاوت باشد. اینكه آنچه در جهان واقعي مي گذرد خوب است یا بد، كامل است یا ناقص امري است مربوط به منطقه ارزشداوري و قضاوت و این موضوعي است كه در قسمت دوم این مكتوب به آن خواهیم پرداخت.  


آرش میم


پي نوشت: درك عمیق و موانست دیرپاي استاد محترم جناب آقاي دكتر پایا با ارزشها و نُرم هاي آكادمیك بخصوص "سنت نقد" محركي ویژه براي نگارش این مكتوب بوده است. امید نگارنده آنست كه این سنت ارزشمند بر سر این قلم نیز سایه گستر باشد.  


 
جوهره سياستگذاري موثر در دو كلمه
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

بحث خفني در خصوص مدل و مباني نظري و پارادايم فكري توسعه شكل گرفته بود. كارشناسان داخلي به مشاوران خارجي مي‌گفتند كه "بايد چهارچوب سياست‌گذاري و مدلي كه براي سياست‌گذاري داريد مدلي قوي و بومي باشد، شرايط ايران خيلي خاص است و شبيه هيچ كشور ديگري نيست". يكي ديگر از كارشناسان داخلي مي‌گفت كه "ما طي سالهاي گذشته برنامه‌ها و سياست‌هاي زيادي در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات داشته‌ايم كه خيلي سياستهاي خوبي نبودند، لذا ما را به نتيجه مطلوبي نرساندند" و بالاخره كارشناس داخلي ديگري كه كمي پخته‌تر به نظر مي‌رسيد مي‌گفت "در ايران "افراد" خيلي مهمتر از ساختارهاي رسمي و سازمانها هستند، بايد ديد فلان شخص اثرگذار در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات كجاست و چه مي‌كند؟" و بالاخره اينكه رييس تيم كارشناسان داخلي مي‌گفت كه "چاشني مسايل سياسي در سياست‌گذاري در ايران خيلي زياد است. لذا بايد در مدل خود به اين مساله هم توجه كنيد".

 

شايد متوجه شده باشيد كه گفتگوهاي بالا چيست؟ در اواخر هفته گذشته، و در راستاي تدوين برنامه جامع راهبردي توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات كشور (تكفاي 2) تيم مشاور اين پروژه كه از كارشناسان خبره و بسيار با تجربه ايرلندي (با تجربه بيش از 20 سال سياست‌گذاري براي كشورهاي مختلف اتحاديه اروپايي) در ايران حضور داشتند و گفتگوهايي بين آنها و تيم كارشناسي داخلي رد و بدل مي‌شد. در كنار همه حرفهايي كه كارشناسان داخلي در اين خصوص مي گفتند، لبخند مداوم آقاي مورفي (پيرمردي در حدود 60 يا 70 ساله با سابقه‌اي بسيار زياد در حوزه سياستگذاري) به همراه تكان دادن سر به نشانه تاييد، جلب توجه مي‌كرد. بعد از اتمام صحبتهاي با شور و حرارت كارشناسان داخلي كه عمدتا حول پاردايم، چهارچوب، مدل و روش سياستگذاري مي‌چرخيد، ايشان با گرمي و متانت خاصي گفت بگذاريد چكيده تجربه سياستگذاري در كل اتحاديه اروپايي را كه در دو كلمه خلاصه شده است را برايتان بگويم. و اندكي مكث كرد و گفت:

Share and learn. و باز تاكيد كرد: that’s it!. او گفت بسيار بيش از آنكه مدلهاي سياستگذاري و نيز محتواي سياستهايي كه شما مي گذاريد مهم باشد، اين مساله مهم است كه مكانيزمي پويا و دايمي براي به اشتراك‌گذاري ايده‌ها و تجارب خود در فضاي سياست‌گذاري داشته باشيد و مرتبا از يكديگر، گذشته و ديگران (منظورش ساير كشورها) يادبگيريد. او تاكيد مي‌كرد كه در اتحاديه اروپايي، بحثهاي زيادي بود كه بهترين مدل و چهارچوب براي سياستگذاري چيست، اما در نهايت اين نتيجه حاصل شد كه اين مدلها و چهارچوبها صرفا ابزارند و استفاده از آنها مساله‌اي است كاملا اقتضايي و وابسته به ملاحظات زمينه‌اي. آنچه در ارتقاي سياستها و اثرگذاري مثبت آنها در توسعه ملي يا بخشي مي‌تواند بسيار موثرتر باشد،‌ اين است كه فضاي سياستگذاري به سمت اشتراك گذاري مداوم ايده ها و تجارب و يادگيري از يكديگر و گذشته باشد.

 

محمد حسين رضازاده مهريزي


 
جستجو براي یك شخصیت روش شناختي
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

متدولوژي یك تحقیق آكادمیك در علوم اجتماعي تحت تاثیر چه ملاحظاتي انتخاب مي گردد؟ كدام دلایل باعث مي شوند تا یك محقق روش 1 را بر روش 2 یا روش 3 ترجیح دهد؟ كتابها و كلاسهاي روش تحقیق معمولاً بخشي از زمان و فضاي خود را به این سوال حیاتي اختصاص مي دهند و تلاش مي كنند به محققین كمك كنند تا از طریق بكارگیري رویه ها و معیارهاي مناسب به پاسخ شایسته و درخور سوال دست پیدا كنند. این كتابها و كلاسها با این وجود، و تا آنجا كه اطلاعات من اجازه مي دهد،‌ معمولاً از اهمیت و تاثیرگذاري دو عامل كلیدي بر نحوه سنجش روش تحقیق غافل هستند. این دو عامل معمولاً خود را در حوزه هاي میان رشته اي جوان همچون حوزه "مطالعات علم و تكنولوژي" نشان مي دهند و بنابراین چندان عجیب نیست اگر هنوز توجه چنداني به آنها نشده باشد. در سطور زیرین بترتیب به هریك از این دو عامل مهم اشاره خواهم كرد.

1. سن حوزه مطالعاتي: استعاره چرخه عمر نشان داده است كه مي تواند كمك بزرگي به درك ما از روند تحولات یك محصول اقتصادي در بازار یا یك تكنولوژي بكند. این استعاره براي درك نحوه رشد یك حوزه مطالعاتي در علم یا یك شاخه از دانش هم مورد استفاده قرار گرفته است. نیكولاس مولینز (1973) بعنوان مثال مدلي از رشد یك حوزه نظري ارائه كرده است كه شامل سه مرحله مي باشد. در مرحله اول كه مولینز آن را مرحله انزوا (isolation) مي خواند، دانشمنداني وجود دارند كه در انزوا بر روي مساله یا دغدغه مشتركي كار مي كنند و چندان از یكدیگر خبر ندارند. در این مرحله نه كنفرانسي در حوزه مطالعاتي مورد نظر وجود دارد نه مجله اي و نه جامعه و اجتماعاتي. در مرحله دوم یا مرحله هویت یابي (identification) جامعه مورد نظر شروع مي كند به اینكه خودش را بطور رسمي بشناسد و بشناساند. مفاهیم و تفكرات ابتدایی حوزه در این مرحله توسط پیشگامان حوزه شكل مي گیرد و نسلي از شاگردان در مراكز تحصیلي جدیدالتاسیس حول این پیشگامان وایده هایشان گرد مي آیند و كم كم مجلاتي شكل مي گیرد و عناصر هسته اي حوزه آغاز مي كنند به اینكه بطور دوره اي گردهم بیایند و با یكدیگر به تبادل افكار بپردازند. در مرحله سوم كه مولینز آن را مرحله نهادینه شدن (institutionalization) نامیده است، جامعه اي رسمي (و معمولاً بین المللي) در حوزه مورد نظر شكل مي گیرد كه سلسله مراتب خاص خود را دارد. در این مرحله مراكز تحقیقاتي و تربیت دانشجو در اقصي نقاط دنیا تكثیر مي گردند و مكاتب متعدد فكري در داخل حوزه انشعاب مي كنند و حوزه بتدریج تمركز خود را از دست مي دهد و بسمت چندصدایی شدن حركت مي كند.

مولینز بیشتر به جوانب جامعه شناختي علم توجه دارد و الزامات معرفت شناختي و متدولوژیك مدل چندمرحله اي خود را چندان روشن نكرده است و بسط نداده است. بطور كلي و از یك ارتفاع بالا اگر بخواهیم به قضیه نگاه كنیم شاید بتوانیم بگوییم كه یك حوزه نظري در مراحل ابتدایی شكل گیري خود و هنگامیكه هنوز به بلوغ كامل نرسیده است بیشتر به رویكردهاي اكتشافي (exploratory) ، مشاهده و سپس نظریه سازي (theory-building) گرایش دارد و در عوض هنگامیكه به درجه اي از پختگي مي رسد و پا به سن مي گذارد بسمت گسترش پارادایم خویش به حوزه هاي ناشناخته و آزمون نظریه (theory testing) و آنچه كه تامس كوهن آن را حل كردن پازل (puzzle solving) مي خواند مي چرخد. حوزه مطالعات علم و تكنولوژي حوزه اي است كه بعقیده من در مرحله هویت یابي قرار دارد. این حوزه از دانش هنوز چنان كه باید و شاید نظریه هاي جاافتاده و خوب پرداخت شده خودش را نساخته و چونان نوجواني جستجوگر بشدت در تكاپوي مشاهده و موردكاوي است. اگر با ترمینولوژي تامس كوهن بخواهیم صحبت كنیم باید بگوییم كه حوزه مطالعات علم و تكنولوژي هنوز به مرحله علم متعارف (normal science) نرسیده است و این موضوع نتایج و مدلولات غیرقابل اجتنابي براي متدولوژي دارد. عجیب نیست كه اكثر مراكز مهم و معتبر مشتغل به این حوزه رویكردهاي كیفي (qualitative) را بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه مورد استفاده قرار مي دهند و عجیب نیست اگر فرزند تازه متولد شده این حوزه یعني "مطالعات علم و تكنولوژي در جوامع در حال توسعه" تقریباً راهي بجز "موردكاوي" را پیشاروي خود نمي یابد و نمي بیند. مي بینیم كه عامل "سن" در انتخاب روش تحقیق مناسب براي این قلمرو از دانش بشري بوضوح تاثیر خود را بنمایش گذاشته است.

2. درجه پیچیدگي پدیدار مورد مطالعه: حوزه مطالعات علم و تكنولوژي و نوآوري علاوه بر جوان بودن حوزه اي است میان رشته اي. مطالعات میان رشته اي همانگونه كه ویلیام نیوول (2001) اشاره مي كند ملازمت منطقي و طبیعي با پدیدارهاي پیچیده دارند. پدیدارهاي پیچیده سیستم هایی هستند شامل چندین وجه و شان مختلف (multi-faceted) كه هریك از این وجوه باید از طریق نوعي لنز خاص مورد مطالعه قرار گیرند و در نهایت مجموعه این مطالعات از طریق یك رویكرد تلفیقي (integrative) به نظریه اي یكپارچه بینجامند. پدیدارهایی همچون علم، تكنولوژي و نوآوري خصوصیات سیستمهاي پیچیده را بشكل كاملي در خود دارند و بدست آوردن دركي جامع از رفتار آنها بدون اتخاذ رویكردي چندوجهي و بدون استفاده از لنزهاي تحقیقاتي متعدد امكان پذیر نیست. پیچیده بودن پدیدارهایی همچون علم و تكنولوژي اثر تعیین كننده اي بر انتخاب روش تحقیق خواهد داشت. این پدیدارها بخاطر پیچیده بودن مثلاً (بقول جیوواني سارتوري، 1971) براحتي به تور روشهاي كمي و آماري نمي افتند و از تور رد مي شوند! در اینجا فقط استفاده از نظریه هاي موجود در چند رشته مختلف همانند اقتصاد،‌ جامعه شناسي، علوم سیاسي و غیره و كنار هم قرار دادن آنها كفایت نخواهد كرد. تعدد و تكثر ضرورتاً در روش تحقیق نیز مورد نیاز خواهد بود و بطور خلاصه نوعي تكثر روش شناسانه اجتناب ناپذیر خواهد بود.

دو عامل یاد شده در سطور فوق یعني "سن حوزه مطالعاتي" و "درجه پیچیدگي پدیدار مورد مطالعه" به اعتقاد من حداقلِ عواملي هستند كه به روش شناسي تحقیق در مطالعات علم و تكنولوژي و نوآوري تشخص مي بخشند و آن را در عین حفظ نقاط مشترك بسیار با حوزه هاي عام روش شناسي، بشكلي ویژه متمایز مي كنند. براي احصاء تمام عوامل ممكن طبیعتاً باید به اقتضائات نوعي پدیدار مورد مطالعه و اینكه علم و تكنولوژي صرفاً بواسطه "علم و تكنولوژي بودن" چه الزاماتي را بر روش تحقیق تحمیل خواهند كرد بیندیشیم. همانطور كه پیتر هال در یكي از نوشته هاي خود (2003) بدرستي استدلال مي كند، هستي شناسي (Ontology) بر روش شناسي (Methodology) تاثیر مي گذارد و آن را مشروط مي سازد. یكي از خطوط تحقیقاتي هیجان انگیز آینده احتمالاً این خواهد بود كه ببینیم چگونه درك خاصي از علم یا تكنولوژي به اتخاذ روشي خاص براي مطالعه این پدیدارها مي انجامد.

 


آرش میم

 


پانوشت: ایده هاي این نوشته را قصد دارم در یك مقاله مفصل بسط بدهم و بنابراین از عزیزاني كه در مورد آن "عوامل دیگر" اندیشه اي دارند تقاضا مي كنم كه مرا در جریان بگذارند، و یا اساساً بیایید این مقاله را با هم بنویسیم.