آري، خاموش از كنار هم عبور مي كنیم!
ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ مهر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مشاركت فعال فروشگاه تك زنگ در كامنت گذاري براي مطلب قبلي مرا بر آن داشت كه بنشینم و كمي در مورد پدیده مشاركت علمي و كم و كیف حضور محققین ایراني در فعالیتهاي جمعي سر به دامن تفكر فرو برم و نكاتي را هم در اینجا قلمي كنم.

همانطور كه مي دانید و دانشمندان علوم شناختي و روانشناسانِ علم به ما آموخته اند، ‌اعمالي كه یك محقق (در مقام محقق) نوعاً بدانها مشغول مي باشد را مي توان در سه دسته كلي از فعالیتها طبقه بندي كرد:

1. تولید دانش

2. توزیع و دست به دست كردن دانش تولیدشدة خود میان همكاران

3. ارزیابي و نقد دانش تولیدشدة دیگران (براي اطلاع بیشتر از چند و چون این طبقه بندي مي توان به مقاله براور و میشرا در هندبوكِ علوم شناختي بلك ول مراجعه كرد).

خوب، حالا اگر این طبقه بندي سه گانه را مدنظر قرار بدهیم و مطابق با آن به حلقه هاي رسمي و غیر رسمي در ایران و جهان نگاهي بیندازیم، ممكن است بتوانیم نظامي از آسیبها را بازشناسي كنیم. فعلاً اجازه بدهید كه در مورد فعالیت نوع اول (خلق دانش) چوب لاي چرخ نگذاریم و فرض كنیم كه در حلقه هاي علمي داخل كشور، دانشِ اصیل باندازه كافي تولید مي شود. این فرض، فرض خیلي نامعقولي هم نیست چرا كه اگر مثلاً در حوزه هاي علوم پایه، تولید علمي دانشمندان و محققین ایراني را به تعداد محققین تقسیم كنیم و از این طریق انحراف ناشي از عامل جمعیتِ پژوهشگران را حذف كنیم،‌ خواهیم دید كه میزان متوسط خلق سرانه دانش در ایران (در علوم پایه) خیلي هم با استانداردهاي جهاني فاصله ندارد (نگا. مهرداد و همكاران، 2004).

همانطور كه مي دانید در حلقه هاي علميِ كشورهاي صاحبِ علم، هنگامیكه یك محقق یكسري ایده هاي اولیه خودش را در یك پیش نویس اولیه برشته تحریر درمي آورد، بلافاصله آن پیش نویس را براي تمام همكاران خود مي فرستد و از آنها تقاضا مي كند كه اگر وقت اجازه مي دهد نگاهي به آن بیندازند و نظرات خود را بگویند یا بنویسند. حتماً در ابتداي بسیاري از مقالاتي كه خوانده اید، در قسمت تشكر دیده اید كه نویسنده مقاله از تعدادي از همكاران خود براي كامنتهاي باارزشي كه به پیش نویس اولیه مقاله داده اند تشكر مي كند. این دقیقاً بدین معنا است كه نویسنده اولاً ایده هاي خام خود را قبلاً در یك محفل خصوصي توزیع كرده است و ثانیاً‌ محققین دیگر این ایده ها را نقد كرده اند.

خوب حالا سوال اینست كه چرا در حلقه هاي علمي ایراني چنین اتفاقي نمي افتد یا خیلي كم مي افتد؟ میزان همكاريِ غیررسمي در میان محققین ایراني چرا اینقدر كم است؟

من در اینجا سعي مي كنم كه دلایلي چند را براي این موضوع بشكل یكسري فرضیه حدس بزنم. اینها قطعاً تمام دلایل محتمل را پوشش نمي دهند و من خوشحال مي شوم اگر خواننده محترم هم ایده هاي خود را بر آنها بیفزاید. و اما فرضیه هاي پیشنهاديِ من:

1. محققین ایراني یكدیگر را قبول ندارند و سطح علمي همكارانشان را در حدي نمي بینند كه كار آنها را ارزیابي كنند.

2. پژوهشگران ایراني نگرانند كه ایده هاي آنها توسط همكارانشان سرقت شود!

3. محققین ایراني وقتِ پرداختن به فعالیتهاي نوع دوم (توزیع دانش) و سوم (ارزیابي دانش) را ندارند.

4. دانشمندان ایراني از خود مي پرسند كه چه سودي از عمل به فعالیت نوع سوم عاید آنها خواهد شد.

5. محققین ایراني نگرانند كه با نقد همكارانشان به دوستي آنها لطمه وارد شود!

6. پژوهشگران ایراني بطور ذاتي (و شاید ژنتیكي!) درونگرا و تكرو هستند و براي فعالیت جمعي رانشي درون خود نمي یابند.

7. قواعد همكاري جمعي در فرهنگ ایراني نهادینه نشده است.

8. محققین ایراني اعتماد بنفس لازم را براي ارائه ایده هاي خام خود ندارند و از موردِ نقد قرار گرفتن هراسانند.

 

این مجموعه فرضیات همانطور كه قبلاً اشاره كردم ممكن است چندان كامل نباشند و یا اینكه در پاره اي از موارد با هم همپوشاني داشته باشند. در عین حال فكر مي كنم اگر نواقص این مجموعه روزي برطرف شود، در مرحله بعدي مي توان بسراغ آزمون تجربي آنها رفت و بشكل سیستماتیك آنها را به تعداد معدودتري از دلایل فروكاست. البته به مجموعه هشت تاییِ فوق مي توان یك فرضیه خودماني تر هم اضافه كرد كه قابلیت تعمیم زیادي ندارد. این فرضیه این است:

9. محققین ایراني در كوچه پس كوچه هاي برایتون بدنبال خانه خالي مي گردند و یا اینكه بدنبال پول اسپانسر از پلكانِ اداره جاتِ ایراني بالا و پایین مي روند و بنابراین فعلاً وقتي براي تولید، توزیع و ارزیابي دانش ندارند!

 

آرش میم
 
در جستجوی نقشی برای فلسفه
ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

هر دانشجويي که وارد رشته سياستگذاری علم و تکنولوژی می شود با يک زمينه (بک گراند) خاص به اين وادی پای می گذارد. اين دانشجو ممکن است در دوره های پيشين تحصيلی خود در يکی از رشته های علوم پايه، مهندسی و يا علوم اجتماعی تحصيل کرده باشد و بطور طبيعی در پاره ای از اوقات به اين موضوع فکر می کند که رشته ای که قبلاً در آن درس خوانده و به مباحث آن تسلط نسبی دارد چه نقشی می تواند در مطالعات ميان رشته ایِ سياستگذاری علم و تکنولوژی داشته باشد. دانشجوی ما البته اگر از رشته ای مثل اقتصاد و يا مثلاً مديريت به اينجا آمده باشد، در پاسخ دادن به دغدغه فوق مشکل چندانی نخواهد داشت و اصلاً ممکن است چنين دغدغه ای برای او مطرح نگردد. علت هم روشن است: اقتصاد و مديريت هم اکنون نقشی بزرگ و پررنگ در مطالعات علم و تکنولوژی و نوآوری بازی می کنند. در مورد ساير رشته ها اما موضوع به اين سادگی و سرراستی نيست.

يکی از اين رشته ها که هم در مورد علم و هم در مورد تکنولوژی حرفهای گفتنی و شنيدنیِ بسياری در آن وجود دارد اما هنوز جايگاه تعريف شده و روشنِ خود را در سياستگذاریِ علم و تکنولوژی پيدا نکرده است رشته فلسفه است. در فرآيند جستجو برای يافتن جايگاهی مناسب برای اين شاخه از دانش در مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی، برخی از فيلسوفان به يک رويکرد قوی در مورد نقش فلسفه قائل هستند (قوی را در اينجا بمعنايي بکار می برم که در متون فلسفی بکار می رود، يعنی خلاصه دست بالا را می گيرند). اينان معتقدند که مطالعات علم و تکنولوژی علی الاصول معرفتی از درجه دوم هستند (معرفت درجه دوم معرفتی است درباره معرفت) و بنابراين بازيگر اصلی در اين حوزه و ميدان دار اصلی بايد که فلسفه و معرفت شناسی باشد. بنا بر رويکرد قوی، مطالعات مرتبط با سياستگذاری پيش از هر چيز بايد از تحليل فلسفیِ مقولاتی مانند علم و تکنولوژی آغاز کنند و روشِ مورد استفاده در اين رشته نيز اساساً همان روش فلسفی يعنی استفاده از تکنيکهای استدلالی است. رويکرد قوی به نقش فلسفه، در ايران و در ميان اساتيد فلسفه طرفداران پر و پا قرصی دارد. 

در برابرِ اين دسته از فيلسوفان که به يک نقش حداکثری برای فلسفه قائل هستند، گروهی قرار می گيرند که اصولاً هيچ نقشی برای فلسفه در مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی قائل نيستند. بنا بر اين رويکرد دوم که آن را می توان رويکرد ضد فلسفی ناميد، سياستگذاری علم و تکنولوژی بکلی موضوعی تجربی و در ورای روشهای انتزاعی فلسفه است. از اين منظر، سياستگذاری علم و تکنولوژی معرفتی درجه اول است چرا که سازمان اجتماعیِ علم و تکنولوژی (و نه خودِ معرفت علمی يا تکنولوژيکی) را مورد مطالعه قرار می دهد. رويکرد ضدفلسفی هم اکنون در مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی و بويژه مطالعات متمرکز بر نوآوری در جهان طرفداران زيادی دارد و بطور مثال در مرکز اسپرو بوضوح از آن دفاع می شود.

در کنار اين دو رويکرد که از آن ها سخن گفتيم رويکرد سومی هم می تواند وجود داشته باشد که اجازه بدهيد آن را رويکرد ضعيف بناميم (ضعيف هم در اينجا در مفهوم فنی و فلسفی اش بکار رفته است، يعنی رويکرد متواضع تر). مطابق با رويکرد ضعيف که نويسنده اين متن از آن دفاع می کند، مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی علی الاصول معرفتی از درجه اول و تجربی هستند. اين مطالعات در صورت ناديده گرفتن فلسفه و ابزارهای آن در کنار خود تعطيل نمی شوند اما مغبون خواهند شد. رويکرد ضعيف نسبتِ ميان فلسفه و مطالعات سياستگذاریِ علم و تکنولوژی را همانند نسبت ميان فلسفه و علمِ اقتصاد می بيند. همانطور که ايده ها و دکترينهای فلسفی نقش غير قابل انکاری در پايه ريزی علمِ اقتصاد و نيز روشن کردنِ ابهام های روش شناختی در مکتبهای مهم اقتصادی بعهده داشته اند (مثلاً بياد بياوريد نقش مباحث فلسفه اخلاق و بويژه نقش بنتام را در الهام بخشی به مبانیِ اقتصاد خرد)، اين ايده ها و ابزارها می توانند در صيقلی دادن مبانی، پيش فرضها و روش شناسیِ سياستگذاری علم و تکنولوژی نيز نقش مشابهی ايفا کنند. با اين وجود همانطور که علمِ اقتصاد و پيشرفت آن معطلِ فلسفه نيست، سياستگذاری علم و تکنولوژی هم وابستگی وجودی و اگزيستنشيال به فلسفه ندارد.  رويکرد ضعيف بيشتر از آنکه محتوای فلسفه و معرفت شناسی را بعنوان يک رقيب در مطالعات سياستگذاری علم تکنولوژی در برابر مکاتب ديگر بکار بگيرد، متمايل است که نگاهِ عميقِ فلسفی (ويژن فلسفی) را بعنوان پشتيبانِ روشهای معمولِ تجربی در اين حوزه همراه خود داشته باشد. در رويکرد ضعيف، فلسفه نه در مرکز سياستگذاری علم و تکنولوژی است و نه بيرونِ آن. در رويکرد ضعيف، فلسفه عضو حلقه ای از دانشهای مختلف است که بهمراه هم می کوشند تا پديدارهايي مانند علم و تکنولوژی را بهتر بفهمند. حلقه ای که هيچ مرکزی ندارد!

آرش ميم               

        

 


 
اخلاق علمي
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
چه مي‌شود كه اخلاق علمي در محيطهاي دانشگاهي ما با محيطهاي دانشگاهي خارج خيلي متفاوت است؟

از وقتي اين سوال توي ذهنم آمد كه سر كلاس يكي از استادهاي ايراني در دانشكده نشسته بوديم، جلسه آخر بود و عليرغم اينكه استاد در ابتداي درس قول داده بود كه يكي از روشهاي مهم در اين زمينه را به ما ياد بدهد، اين كار را نكرد. ما از او خواهش كرديم كه اگر ممكن است، يك جلسه اضافي بگذارد و اين روش مورد نظر را براي ما معرفي كند. پاسخي داد كه به قول معروف، برق از سه فازم پريد: گفت "درس شما 2 واحدي است". معني اين حرف هم براي او و هم براي ما خيلي واضح بود، يعني اينكه چونكه به اندازه يك درس 2 واحدي به من پول مي‌دهند، لذا حتي حاضر نيستم كه يك جلسه اضافي براتون بگذارم.

توي شوك ناشي از اين واقعه بودم كه ياد يكي از استادهايي افتادم كه در دانشكده SPRU، دانشگاه Sussex داشتيم. پروفسور اشتنمولر. يادم هست كه يك روز عصر كه حدود ساعت 5.5 كلاسش تمام شد، من و يكي ديگر از دوستان ايراني، چندين ساعت او را نگه داشتيم و او هم با متانت كامل، و بدون اينكه كوچكترين ناراحتي داشته باشد، يكي‌يكي سوالات ما را پاسخ مي‌داد، تا جايي كه هوا حسابي تاريك شده بود، اما او همچنان مشتاق بود كه به سوالات ما جواب بدهد. بعد از حدود يكي دو ساعتي، با عذرخواهي هر چه تمامتر گفت اگر ممكن است بقيه سوالات را فردا صبح جواب بدهم، چونكه يك ساعت پيش مي‌بايستي سر قرار مي‌بودم. خودتان بهتر مي‌دانيد كه در اين حالت چيزي جز خجالت و احساس شرمندگي پيش يك انسان بسيار فرهيخته چيز ديگري در درون خودمان احساس نمي‌كرديم.

برگردم به سوال اولم، چرا اخلاق علمي در محيطهاي دانشگاهي ما و كشورهاي ديگر اينقدر تفاوت دارد. راستش من تعريف دقيقي از اخلاق علمي ندارم، ولي بگذاريد يك مثال بزنم كه براي همه ما بارها تكرار شده است. چرا وقتي مي‌خواهيم يك سوال خيلي مختصر از يك استادمان بكنيم بايد ساعتها و يا شايد روزها منتظر باشيم تا بارِحضور بيابيم، حال آنكه بسيار راحت‌تر و البته مفيدتر است كه همان سوال را با ايميل از يك استاد خارجي بپرسيم، تا فقط يكي دو روز بعد، پاسخي مفصل، دقيق و با لحني كاملا گرم دريافت كنيم؟

راستش سوال من بيشتر به اين خاطر است كه من نگران خودم هستم! مي‌ترسم كه به راحتي من هم تبديل به يكي از همين استادهاي داخلي شوم كه وصفشان در بالا رفت. التبه خداييش انصاف داشته باشيم، تعداد معدودي از استادهاي داخلي هم مي‌شناسم كه اخلاق علمي بسيار خوبي دارند، اما متاسفانه اندكند!

نمي‌دانم، شايد آب و هوا، شايد شرايط جغرافيايي، شايد ويروسهاي آنفلونزا و يا شايد چيزهايي مانند نفت و سابقه تاريخي و هزاران عامل ديگر موثر باشند، اما دوست دارم نظر شما را هم بدانم، مخصوصا در اين خصوص كه چه كنيم كه ما خودمان چند سال ديگر اينطوري نشويم؟

 


 
نلسون و مقوله سیاستگذاری
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
نلسون بسیار پیر شده بود به حدی که حتی نمی توانست از پله ها بالا برود و خود را به تالار اصلی کنفرانس برساند و گاهگاهی نیاز به کمک داشت. سالنی که در طبقه سوم دانشگاه فنی شهر "ساراتف" روسیه واقع شده بود.
همچنین هنگامی که در حال بحث در مورد تفاوت میان دیدگاه های کل گرایانه و جزء گرایانه بودیم و او عقیده داشت که کلیات را نمی توان به سادگی به زبان ریاضی بیان کرد مانند تصویری که از چهره یک انسان در ذهن نقش می بندد، خود قادر نبود جزئیات یک بسته چای نپتون و شکاف کوچکی که از آنجا باید آن را باز نمود پیدا کند و در این مورد نیز همواره نیازمند کمک سایرین بود.
اما جمله او هیچ گاه فراموشم نخواهد شد هنگامی که در مورد زمان بازنشستگی اش گفت: No Body Could Stop Me.
او با تمامی شرکت کنندگان دیگر متفاوت بود. هنگامی که مالربا در جلسه گرامیداشت 25 امین سالگرد تئوری تکاملی تغییرات اقتصادی، که نلسون و وینتر به جامعه جهانی عرضه کرده اند، خود را شاگرد او معرفی می کرد، عنوان داشت که در اتاق او همیشه باز بود و شما همواره می توانستید از او سوالات خود را بپرسید. مطلبی که در کنفرانس عیان بود و شما حتی در برنامه های تفریحی می توانستید فنی ترین سوالات خود را مطرح کنید، در حالیکه خود مالربا و حتی کسانی نظیر لاندوال از بحث و پرسش و پاسخ طفره می رفتند.
او با این کهولت سن، تنها کسی بود، از میان افرادی که مقاله خود را در کنفرانس به آنها دادم تا نظر بدهند، که آن را در طول کنفرانس تمام و کامل خواند و نظرات خود را با جزئیات موشکافانه مطرح کرد.
نلسون عقیده دارد که نقطه آغاز در تحقیق در مورد سیاستگذاری باید مسائل سیاستی باشد، نه شروع کردن از رشته ای خاص و سپس درآوردن مندرجات آن رشته برای سیاستگذاری (نلسون و وینتر 1982). به عبارت دیگر، وی قبول ندارد که سیاستگذاری کار یک رشته خاص است و به طور مثال اقتصاددانان کسانی هستند که باید در مورد سیاستگذاری نظر بدهند ولی جامعه شناسان نقش پررنگی در این میان ندارند.

 
این هم عکس نلسون و توجه او به سوالات من

ادامه مطلب در مورد سیاستگذاری علم و تکنولوژی و نگاه به آن از نظر نلسون را در آینده بخوانید.
(ابراهیم)