تکنولوژی، فلسفه و دین
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
هر چند از اواخر قرن بیستم تا کنون بازار نظرات پست مدرنی داغتر و داغتر می شود و متاعهای آن را در ویترین بیشتر دانشکده های فلسفی دنیا می توان به سادگی پیدا نمود؛ هنوز راه زیادی باقی است تا بزرگان فلسفه تن به شنا در این رودخانه کم عمق بدهند. مسلما منظور از جمله فوق پذیرفتن بی چون و چرای یک نگاه کوهنی (1962) مبنی بر رد عقلانیت در سویچ میان پارادیمها و نیاز به یک گشتالت روانشناسانه در این پذیرش نیست، بلکه جدال معرفتی فسلفی میان دو نظام تئوریک رقیب حول شاخصه های خاص هر کدام است. دور از واقعیت نیست اگر به این رقبا رقیب دیرینه همیشگی یعنی سنت را نیز اضافه کنیم، نگرشی که هنوز به دنبال بازیابی جایگاه از دست رفته خود از بعد از رنسانس در دنیای جدید است.

اما ضعف جایگاه سنت در دنیای مدرن به میزان دنیای در حال توسعه (مبتنی بر تعریف ادبیات امروزی) نیست، بلکه به عکس سنت هنوز پایه های محکم خود را در بسیاری از این جوامع حفظ کرده است؛ مخصوصا جوامعی که پایه های مذهبی محکمی در طول تاریخ برای خود دست و پا کرده اند. سنت گرایان با تاکید بر ضعفها و کاستی های دنیای مدرن از یک طرف، و نواقص آشکار نگاه های پست مدرن از طرف دیگر، تاکید بر کارآتر بودن نظام پیشنهادی خود مبتنی بر ایمان و اعتقادات سنتی به عوض شاخصه شکاکیت و سوال پرسی دائم دنیای مدرن می کنند (اشخاصی نظیر دکتر نصر و یا تفکرات فلسفی در قم نظیر حجت الاسلام پارسانیا).

با این وصف، تکنولوژی جدید با شاخصه ویرانگر خود (نه نگاه هایدگری به معنای ذات بد آن، بلکه قدرت نفوذ بی شائبه آن در جوامع مختلف)، چه سنتی و چه مدرن، به فرسودن پایه های سنت در جوامع سنتی همت گماشته است. ظهور تکنولوژی اطلاعات و به تبع آن گسترش هر چه بیشتر اطلاعات، نمایش آسان و بدون هزینه مطالب و صحنه هایی که سالیان سال دیدن و یا حتی فکر کردن به آنها در دنیای سنتی منع گردیده بود، طرح سوالات عقلی مختلف (نظیر آنچه شومپیتر 1942 به مثابه ظهور طبقه روشنفکر عقل گرا پیش بینی کرده بود) و زیر سوال بردن پایه های ایمان یکی از تاثیرگذار ترین متغیرها در راستای تطور جوامع است (پارادایمهای تکنولوژیک، اقتصادی اجتماعی فریمن 1987 یکی از نمونه های این نوع نگاه است).

اثر این تکنولوژی های جدید را شاید در دو دنیای سنتی و مدرن بتوان به دو گونه متفاوت برشمرد با توجه به این شاخصه در هر دو جهان که قاطبه انسانها در یک فرآیند اجتماعی به قشر خاصی طبقه پیشرو در جامعه اعتماد کرده و زمام خود را کما بیش به دست آنها سپرده بودند. این طبقه پیشرو در جوامع سنتی رهبران مذهبی و آموزگاران آموزه های دین بوده و هستند در حالیکه مردم در جوامع مدرن تور اعتماد خود را به طرف دانشمندان و مدعیان کشف واقعیت با ابزار آزمایش و تجربه سپرده بودند. اکنون به نظر می رسد که هر دوی این جوامع با مشکل عدم اعتماد، به دو شیوه متفاوت روبرو شده اند.

از یک طرف در جوامع مدرن، همانگونه که گیدنز (1990) موشکافی می کند، یکی از نتایج مدرنیزم بالارفتن ریسکهای اجتماعی ناشی از برساخته های بشری است، نظیر تکنولوژی های نو، به گونه ای که علم به عنوان ابزار شناخت و تکنولوژی به عنوان ابزار کنترل قادر به رهگیری و خنثی سازی این اثرات نیستند (نظیر مشکلات جنون گاوی، غذاهای ژنتیکی، لقاح های مصنوعی و نظایر آن) و این امر رفته رفته مشروعیت و مقبولیت علم به عنوان سمبل دنیای مدرن را زیر سوال برده است (این نکته یکی از مدعاهای قوتمند پست مدرنها و ساختار گرایان برای زیر سوال بردن علم به عنوان فعالیتی برای کشف واقعیت است. نگاه کنید به جاسانوف 1990 و سایر تالیفات وی در زمینه رابطه علم و حکومتگری و عدم کارآیی علم به عنوان متغیر تصمیم گیری). در واقع اکنون اعتماد به قابلیت علم در زمینه کشف و پرده گشایی از رازهای اثرات تکنولوژی های نو در جهان مدرن از بین رفته است (مثلا نووتنی و سایرین 2005، یا جاسانوف 2000 در تاکید بر فرآیند ایجاد اعتماد میان مردم و تصمیم گیران به عنوان مهمترین متغیر سیاستگذاری در عوض تلاش برای یافتن واقعیت بیرونی. جاسانوف 2005 در تحلیلی علم را در برابر دموکراسی قرار می دهد چرا که به زعم وی توجه به علم حرکت به سمت تکنوکراسی است. در این جدال، وی دموکراسی را به عنوان گزینه قابل قبول درمقایسه با ضعف مفرط علم پیشنهاد می دهد). البته نویسنده در این مقام قائل به نظرات پست مدرنی نیست و امید دارد که در آینده نیز نباشد.

اما از طرف دیگر به نظر می رسد چالش جوامع سنتی از سنخ دیگری است چرا که دیوار اعتماد گذشته میان مردم و رهبران مذهبی از جنس عقلانیت نبوده که با زیر سوال رفتن عقلانیت کنونی در دنیای مدرن به لرزه افتد، بلکه از جنس ایمان و اعتقاد به آموزه های دینی مذهبی و زدودن شک و دودلی در باور به زندگانی آن دنیا و معنا بخشی برای کل خلقت بوده است. در واقع مشکل این جوامع از سنخ همان مشکلی است که در ابتدای رنسانس برای غرب به وجود آمد، یعنی چالش جدی میان عقل و مذهب و سکولاریزاسیونی که به عنوان دوای این درد در آن زمان پیشنهاد شد، یعنی فرستادن دین به حوزه های شخصی و غیر علمی و فرصت دادن به علم و عقلانیت به عنوان متغیر پیشرو در عرصه های اجتماعی. همانگونه که قبلا مطرح شد، تکنولوژی و به خصوص تکنولوژی اطلاعات در ویران کردن این پایه ها نقش بارزی بازی می کند.

اکنون به نظر می رسد که جامعه ایران بعد از انقلاب به تدریج با این درد بیشتر خو می گیرد به گونه ای که عقلانیت رو به گسترش در میان قاطبه مردم باعث سلب اعتماد آنان از رهبران مذهبی پیشین خود و آموزه های ایمانی اعتقادی آنان شده است. از طرف دیگر رهبران مذهبی نیز هرگز سکولاریزاسیون را به عنوان راه حلی مناسب برای این درد نمی پندارند، خواه به دلایل یا علتهای گوناگون. همچنین تکنولوژی و جهانی سازی نیز در سر راه خود دوست و آشنا نمی شناسد و دترمینیزم مدرن تکنولوژیک (جاسانوف 1995) به معنای پیشرفت مداوم و بدون توقف تکنولوژی بر این جهان حکم فرما شده است و در نتیجه نمی توان در برابر روند عقل گرایی ناشی از آن در ظرف و زمینه داخلی به سادگی مخالفت ورزید (تا چه میزان می توان جلوی اطلاعات را گرفت؟)

در این میان دو گزینه مطرح دیگر باقی می ماند: اول، بروز انقلابی رادیکال در سطح جهان که کل روند موجود را به هم زده و طرحی نو در اندازد، اتفاقاتی نظیر جنگ های هسته ای، بلاها و بیماری های فراگیر که موجب تغییر ساختار جوامع شود، و یا اتفاقات دیگری نظیر ظهور امام منتظر. با توجه به دور از انتظار و خارج از کنترل و پیش بینی بودن اتفاقات از جنس اول و زمینه هایی که برای اتفاق دوم، لااقل از منظر تئوریک به چشم می آید، حرکت در سمت تحقق حکومت جهانی یکی از گزینه های مطرح خواهد بود. گزینه ای که بعد از انقلاب اسلامی قوت گرفته و در زمان کنونی رگه هایی از حرکت جدی در این جهت به چشم می آید.  

دوم تن دادن دین به عقلانیت دنیای مدرن با در نظر گرفتن احتمال زیر سوال رفتن همین عقلانیت شاید در آینده ای نه چندان دور، و تلاش در راستای ارائه تصویر عقلانی از دین که این گزینه نیز با توجه به متون و قرائتهای دینی نظیر "کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع، حکم به العقل" نیز گزینه ناهمخوانی به نظر نمی رسد. مسلما پذیرفتن چنین قاعده بازی مستلزم زیر سوال رفتن بسیاری از پایه های مسلم و پذیرفته شده دینی در طول قرنها، و به معرض عقل و نقادی گذاشتن آنها خواهد بود، اتفاقی از جنس ادعای اخیر دکتر سروش در مورد اثر جنبه های انسانی پیامبر در کلام و متن قرآن.

اتخاذ هرکدام از این رویکرها تبعات خاص خود را به همراه خواهد داشت به گونه ای که می تواند مسیر آینده دین را از یک سیر کاملا قهقرایی تا یک سیر کاملا صعودی  عوض کند. در این میان تجربه مسیحیت نیز پیش روی طلایه داران نظریه پردازی دینی است، حرکت و تحولی در دنیای غرب به سمت عقلانی کردن دین و تلاش برای آشتی برقرار کردن میان عقل و شرع. قطعا تصمیم فوق تصمیم ساده ای نیست، آینده ای که برای دین در یک دنیای مدرن و شاید پست مدرن به وسیله زمامداران و مدعیان دین داری و در این مورد خاص اسلام تصویر خواهد شد.

نگارنده در چالش فرارو قائل به این نیست که زمام مملکت خویش خسروان دانند، چرا که دین مملکت شخص و یا قشر خاصی نیست. لذا در این فرآیند تصمیم گیری و تصمیم سازی شاید این رویه را کارآتر می داند که باب مذاکره و گفتگو میان سردمداران هر دو نوع نگاه بیش از پیش گشوده شود و در یک فرآیند نه چندان دموکراتیک، بلکه تکنوکراتیک متکی بر عقل نقاد روزنه هایی از راه حلهای پیشرفته تر و مثمر ثمر بخش تر باز شود؛ اتفاقی از جنس دیالوگ معنا دار اخیر میان مدعیان روشنفکری دینی نظیر دکتر سروش و بزرگان حوزوی نظیر آیت الله سبحانی (البته در این مقام من این نسبت را به آیت الله سبحانی نمی دهم که طرفدار گزینه اول است، چونکه از چند و چون تفکرات ایشان آگاهی ندارم، ولی ایشان را برآمده از نگاه سنتی می پندارم)، هر چند با محتوایی متفاوت. به این معنا، در حالیکه بحثهایی از جنس زیر سوال بردن پایه های پذیرفته شده دینی و پاسخ به آنها بر غنای نظریات هر دو قشر خواهد افزود، نگارنده بر این باور است که کشاندن بحث به سمت و سوی گزینه های فراروی دین و راهکارهای پیش روی آن به عنوان یک بحث مرتبه دومی و استراتژیک نه تنها اثر بخش تر خواهد بود، بلکه ضرورت بلامنازع این برهه از زمان است.

 (نویسنده بر خود لازم می داند تا از نظراتی که دکتر پایا بر این نوشته مرقوم داشته اند تشکر نماید)

ابراهیم سوزنچی کاشانی


 
قدرت از نوع زنانه اش!
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قرن بیستم قرنی است که نقش «زن» را در این نمایش کیهانی از نو می آفریند و مجدداً تعریف می کند. زنان در گستره این قرن تقریباً در تمام موقعیتهایی که سابقاً قلمروهایی کاملاً مردانه پنداشته می شدند، حضور می یابند و در اکثر این نقشها بخوبی جا می افتند و با شایستگی جایگاه جدید خود را تثبیت می کنند. علیرغم این تحولات چشمگیر پرسشی که اینک ذهن برخی از متفکران اجتماعی را بخود مشغول می کند اینست که با وجود تغییرات وسیع در بافت جنسی «بدنه» جوامع مدرن یا جوامع درحال توسعه، وقتی به نوک هرم توجه می کنیم می بینیم هنوز که هنوز است، این مردان هستند که موقعیتهای ویژه در راس هرم اجتماعی را در اختیار دارند. مثلاً اگر به ترکیب کابینه وزیران حتی در کشورهای صنعتی پیشرفته توجه کنیم، می بینیم که نسبت مردان به زنان در راس هرم قدرت نسبتی است که تقریباً بنحو مطلق بنفع مردان شکل گرفته است.

خوب، پیش از اینکه احیاناً یک دعوای تمام عیار در اینجا راه بیفتد بگذارید با عجله بگویم که منظورم در اینجا پرداختن به یک دعوای جنسیتی نیست! برعکس، می خواهم به این نکته اشاره کنم که در یکی دو دهه اخیر اتفاق جالبی در همین هیات وزیران در کشورهای مختلف در حال شکل گیری است. در سالهای اخیر روندی در این کشورها در حال ظهور است بسمت انتخاب یک «وزیر خاص» از میان زنان. حدس بزنید کدام وزیر؟ آموزش و پرورش؟ علوم؟ بهداشت؟ متاسفم، هیچکدام! پاسخ درست اینست: وزیر دفاع! انتخاب یک زن برای وزارت دفاع هم اکنون در کشورهای اسکاندیناوی تقریباً بصورت یک سنت در آمده است. کشورهایی مثل فرانسه، استرالیا، کانادا و نیوزیلند نیز در سالهای اخیر این تمایل را از خود بروز داده اند. در میان کشورهای در حال توسعه نیز این الگو در حال گسترش است. در سالهای ابتدایی قرن بیست و یکم کشورهایی همچون نیکاراگوا، شیلی، کرواسی، لاتویا، کلمبیا، سنگال، فیلیپین، اوگاندا، اوروگوئه، آرژانتین و بسیاری دیگر یک زن را در سمت وزارت دفاع خود دیده اند. خوب، بیایید بپرسیم که این روند از طریق چه فلسفه ای حمایت می شود؟ دلیل انتخاب وزیر دفاع از میان زنان چیست؟ برای پاسخ گفتن به این پرسش ابتدا باید با مفهومی آشنا شویم که درست همانند روند فوق الذکر تنها ده سال از عمرش می گذرد. نام این مفهوم اینست: قدرت نرم.

مجامع آکادمیک و مجلات تخصصی مرتبط با علوم سیاسی در انتهای قرن بیستم شاهد نوعی تفکیک مفهومی بودند میان دو نوع قدرت: قدرت سخت (Hard Power) و قدرت نرم (Soft Power) . قدرت سخت برای اشاره به تمام چیزهایی مورد استفاده قرار می گیرد که سابق بر این با عنوان عریان «قدرت» مورد اشاره قرار می گرفتند: قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، جمعیت، موقعیت ژئوپلیتیکی و . . . . قدرت نرم اما پدیده ایست که مختص روزگار ماست. فرض کنید که تمام مسلمانان دنیا در نتیجه اهانت از طرف یک کاریکاتوریست دانمارکی به یکی از تابوهایشان به خیابانها می ریزند و با عصبانیت بسمت سفارتخانه های کشورهای غربی حرکت می کنند. برای مهار یک میلیارد مسلمان خشمگین دو راه وجود دارد. اول استفاده از قدرت سخت، مثلاً استفاده از تانک و سرباز و ماشین آبپاش و غیره و دوم: استفاده از یک کانال ماهواره ای با پوشش جهانی و ظاهر شدن نخست وزیر دانمارک در این کانال و صرفاً گفتن یک عبارت ساده: «معذرت می خواهم»! و این دقیقاً استفاده بهینه از همان چیزی است که به آن می گویند «قدرت نرم».

قدرت نرم در جهان یکپارچه امروز، در جهانی که یک ساختار ارتباطی پیچیده آن را به دهکده ای کوچک تبدیل کرده است امکانی برای قدرتمندان فراهم می آورد تا هزینه های مرتبط با قدرت سخت را بطرز شگفت انگیزی پایین بیاورند و گاه حتی به اهدافی دست پیدا کنند که با هر میزان قدرت سخت دستیابی بدانها امکانپذیر نخواهد بود. در جریان جنگ اول خلیج فارس، حتماً یادتان هست که تمام هواپیماهای عراقی که از بغداد بلند می شدند و ماموریت داشتند تا اهداف امریکایی را مورد هدف قرار بدهند، دور می زدند، برمی گشتند و در خوزستان ایران می نشستند. البته، تفوق نیروی هوایی امریکا از نظر سخت افزار بر ناوگان هوایی عراق در آن زمان قابل انکار نبود. اما توجه کنید ضد هواییهای امریکایی در این داستان بدون حتی شلیک یک گلوله به اهداف خود رسیدند و این حاصل چه چیزی بود؟ روشن است، حاصل عملکرد فوق العاده قوی امریکاییها در زمینه قدرت نرم. خلبانان عراقی درست مثل همه آدمهای دیگر عادت داشتند که روزهای تعطیل خود را در کنار خانواده هایشان به تماشای جدیدترین محصولات هالیوود بنشینند که معمولاً تصویری پولادین و شکست ناپذیر از ارتش امریکا ترسیم می کنند.

هر چقدر دولتهای بوش پدر و بیل کلینتون در زمینه قدرت نرم خوب و موثر عمل کردند، دولت بوش پسر (دولت کنونی امریکا) در این باب ضعیف بوده و نشان داده که درک روشنی از این مقوله ندارد. جوزف نای، استاد دانشگاه هاروارد و کسی که برای اولین بار مفهوم قدرت نرم را در مقاله ای در نشریه فارن پالیسی (Foreign Policy) مطرح ساخت، اشاره می کند که در سال 2003 وقتی که از دونالد رامسفلد وزیر دفاع امریکا سوال شد که از نظر او قدرت نرم چه اهمیتی دارد، رامسفلد پاسخ داد: «من نمی دانم معنی این واژه چیست»! و این ندانستن برای حکومت و ملت امریکا بسیار گران تمام شده است. امریکا در سالهای اخیر ممکن است که حکومتهایی معاند و تروریست پرور را با قاطعیت تمام سرنگون کرده باشد، اما این موفقیت بقیمت شعله ور شدن احساسات ضد امریکایی در سرتاسر منطقه بدست آمده است.    

دولت های زیرک در دنیای امروز بهمان اندازه که خرج بازسازی و تقویت جنگ افزار خود می کنند، به سر و وضع ظاهری خود می رسند و خوب اجازه بدهید بگویم که زنان استاد رسیدگی به سر و وضع ظاهری هستند. این دولتها از طریق انتخاب زنان بعنوان وزیر دفاع سعی دارند تا چهره ای صلح طلب از خود بنمایش بگذارند. آنها علاوه بر این میلیونها دلار صرف کمک به مردمی می کنند که در حوادث طبیعی نظیر زلزله ، سونامی و غیره گرفتار شده اند و از این طریق به نمایش چهره ای بشردوستانه از خود و ارتش خود می پردازند. آنها روی کیسه های گندم ارسالی شان برای مصیبت زده ها پرچم خود را با بزرگترین قطع ممکن چاپ می کنند و منتظر دوربینهایی می مانند تا کیسه ها و پرچم روی آنها را به تمام دنیا مخابره کنند. برخی از آنها مثل ایالات متحده امریکا هنگامیکه اوضاع قدرت نرمشان بشدت افتضاح است حتی معاونتهایی تاسیس می کنند که تنها با ماموریت اصلاح چهره خاورمیانه ای کشورشان بکار مشغول می شوند و مقادیر هنگفتی از بودجه جاری کشور را به این معاونتها اختصاص می دهند.

ایران امروز که خبرهای خوبی درباره پیشرفتش در زمینه قدرت سخت بگوش می رسد و هر روز به امتحان یک موشک یا هواپیمای جدید می پردازد، می باید به روی دیگر سکه قدرت نیز توجه نشان بدهد. بیانیه ها و اظهارات مقامات مسئول در ایران حتی در سمینارهای کوچک، در سرتاسر دنیا دیده و شنیده می شوند. در غیاب امکانات لازم برای برخورداری از یک سینمای جهانی یا برای کمک کردن به مصیبت زدگان و . . . ، اظهارات مقامات مسئول مهمترین منبع در ساخت چهره بیرونی جمهوری اسلامی ایران در اذهان جهانیانند.

یک جمله کوچک از یک مقام مسئول می تواند میلیونها دلار از هزینه نظامی یک ملت بکاهد و یا بدان بیفزاید.

 

آرش میم


 
دامنه تحریم تا کجا؟ این‌بار نوبت علم و تکنولوژی
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

اخیرا با تعدادی از دوستان دست به کار تحقیقی در حوزه مدیریت دانش شدیم. تحقیق ما یک نوع ابرتحلیل (Meta-analysis) روی ادبیات مدیریت دانش است. برای جمع‌آوری بخشی از اطلاعات، لازم بود که به تعدادی از نویسندگان مقالات معتبر در این حوزه ایمیل بزنیم و سوالاتی را در خصوص مقالاتشان بپرسیم. یکی از این افراد، دکتری‌ست که علاوه بر سابقه تحقیقاتی درخشان، در حال حاضر به عنوان یکی از کارشناسان و مشاوران شرکت IBM فعالیت می‌کند. در پاسخ ایمیل ما که از او خواسته بودیم به یک پرسشنامه کوتاه در خصوص مقاله‌ای که در سال 2003 در مجله‌‌ای معتبر نوشته بود پاسخ دهد، او چنین پاسخ داد:

I regret that I am unable to provide the information you seek, due to current United States law and the related corporate export policies. My sincere apologies for this. I wish you success in your research.

این پاسخ چیزی غیر از شوک و تعجب برای ما به دنبال نداشت! تا به حال انواع قوانین تحریم را شنیده و دیده بودیم، تحریم اقتصادی، تحریم تکنولوژیکی، تحریم نظامی و ... اما این یک مورد خیلی عجیب بود. لذا در پاسخ از او خواستیم که صرفا برای اطلاعات شخصی ما اندکی بیشتر توضیح دهد و قوانینی و مقرراتی که باعث شده است او حتی از پاسخ دادن به یک پرسشنامه که برای یک تحقیق کاملا آکادمیک در خصوص مقاله‌ای که سالها پیش به صورت عمومی منتشر شده‌است خودداری کند، را برای ما تبیین کند. متنی که او در پاسخ برای ما ارسال کرد، بسیار جالبتر بود:

Unfortunately, US Law prohibits US citizens from engaging in any delivery of service to persons in Iran or where the benefit of the service is ultimately received in Iran. Our internal export controls office has advised me that participating in the proposed survey would constitute such a service and I'm afraid I must decline. You can read more about US sanctions programs regarding Iran here: http://www.treas.gov/offices/enforcement/ofac/programs/iran/iran.shtml

عبارتی که شاید بیش از همه در این متن تکان دهنده باشد، این است که قوانین و سیاستهای تحریم به گونه‌ای بوده‌است که هر گونه فایده مستقیم یا غیر مستقیم به ایران را هدف قرار داده‌است!

آنچه که از این پاسخ برای ما باقی ماند، چند احساس درونی و چند درس بود:

1-       احساس شرمندگی از اینکه چنین نگاهی در جهان، حتی در محافل علمی نسبت به ایران وجود دارد.

2-       احساس خجالت از اینکه کشوری که ایامی یکی از پیشرفته‌ترین کشورها در عرصه علمی بود، امروز حتی در یک تحقیق ساده دانشگاهی چنین منزوی‌ست.

3-       این درس که واقعا تحریم‌ها دامنه‌ای محدود ندارند، و این مساله به نظر می‌رسد تاثیراتی بیشتر از آنچه که ما تصور می‌کنیم داشته‌باشد.

4-       این درس که هنوز دنیای علم، به شدت متاثر از مسایل سیاسی و اجتماعی‌ست و استقلال ایده‌آلی که معمولا در اذهان وجود دارد، هنوز به صورت کامل محقق نشده‌است.

 

شما اگر جای ما بودید، چه احساسی می‌داشتید و در پاسخ چه می‌کردید؟

 

محمد حسین رضازاده مهریزی 


 
مختصری در باب نقشه جامع علمی کشور
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

پیرو فرمایشان مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم تدوین نقشه جامع علمی کشور، و بعد از رفت و برگشت‌های متعدد محتوایی، سیاسی و اجرایی، بالاخره این وظیفه در ابتدای امسال برعهده شورای عالی انقلاب فرهنگی گزارده شد و این شورا برای انجام این وظیفه کمیته تخصصی نقشه جامع علمی کشور به ریاست  جناب آقای واعظ زاده معاون علمی و فناوری رییس حمهور  را تشکیل داده است که برای اطلاعات بیشتر میتواند به سایت این شورا مراجعه نمایید.

 در فاز اول تهیه این نقشه که قرار است تا انتهای اردیبهشت ماه سال 1387 به اتمام برسد ، قرار شده است کمیسین تلفیق که زیر نظر کمیته نقشه جامع فعالیت مینماید از طریق هماهنگی و مدیریت هشت گروه شامل پنچ گروه موضوعی و سه گروه مربوط به چرخه نوآوری بشرح ذیل به تهیه این نقشه و پیشنهاد آن به کمیته تخصصی همت گمارد.

کمیته های تخصصی موضوعی :

1-       علوم پایه

2-       علوم انسانی و هنر

3-       علوم کاربردی

4-       علوم زیستی و سلامت

5-       اولویت‌های ملی

کمیته های چرخه نوآوری:

6-       گروه آموزش

7-       گروه پژوهش

8-       گروه فناوری

برای هر یک از گروهها یک نفر مسئول  تعیین گردیده شده است تا بر اساس چارچوبی که به تایید کمیسیون تخصصی نقشه جامع رسیده به تهیه مطالب با کمک صاحبنظران و اندیشمندان هر حوزه بپردازد.( برای اطلاعات بیشتر به سایت شورای انقلاب فرهنگی – نقشه جامع علمی کشور مراجعه نمایید.)

بر اساس مصوبه مورخ 25/10/86 کمیسیون تلفیق و تدوین  عناوین "وظایف کمیته های تخصصی موضوعی"  و همچنین "کمیته های چرخه نوآوری" به شرح ذیل می باشند:

کمیته های تخصصی

1- ارایه محورهای مهم چشم انداز حوزه بر اساس سند چشم انداز بیست ساله نظام مبتنی بر توسعه علم، فناوری و نوآوری در حوزه مربوطه،

2- تعیین اولویت های علم و فناوری حوزه،

3- تدوین اهداف و شاخص های علم و فناوری حوزه،

4- تحلیل نگاشت نهادی و دانشی وضع موجود و مطلوب و ارایه راهبردها و الزامات تحول برای تحقق وضعیت مطلوب علم، فناوری و نوآوری (شامل تحلیل منابع مورد نیاز سرمایه های انسانی، مالی و ...).

کمیته های چرخه نوآوری:

1- ارزیابی وضع موجود کشور

2- ارزیابی نظام موجود و ترسیم نظام مطلوب توسعه

3- ترسیم وضع مطلوب کشور و ارایه راهبردهای مبتنی بر نو آوری و آینده پژوهی

4- تعیین الزامات زیر ساختی مورد نیاز

5- تعیین اصول و معیارهای اولویت گذاری

البته در خصوص تعریف نقشه جامع علمی کشور  و همچنین چارچوب کلی و خروجیهای مور انتظار در نقشه جامع نیز مصوباتی کمیته تخصصی  داشته است که میتوانید به سایت شورای انقلاب فرهنگی مراجعه نمایید.

-          و بالاخره اینکه با توجه به زمان محدود ارائه نسخه اولیه نقشه جامع تا پایان اردیبهشت  و  گستردگی حوزه بررسی این نقشه (شامل شدن تمامی حوزه‌های علم و فناوری) و حساسیت بالای این کار، می‌طلبد تا صاحب‌نظران این حوزه در خصوص هم ساختار اجرایی و هم محتوای این نقشه نظرات خود را طرح کنند تا به میزانی که زمان و امکانات اجازه بدهد، مورد توجه قرار گیرد. همچنین، معرفی فعالیتهای مشابه یا مرتبط صورت گرفته در گذشته به صورت کلی یا در حوزه‌های خاص علم و فناوری نیز می‌تواند به غنای این فعالیت کمک شایانی بکند.

صمیمانه منتظر شنیدن نظرات ارزنده  شما و انتقال آنها به کمیته ها و کمیسیون تخصصی در حد توان ( به به به به !)  هستیم.

 

رضازاده و همکاران 


 
به بهانه سال نوآوری و شکوفایی
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سیاست

(با این امید که ترنم سبز بهار طبیعت، شادی بخش دلهای شما باشد و با تبریک سال نو به همه هم‌وبلاگی‌های عزیز)

 

جریان نام‌گذاری سال‌های مختلف به نام‌های متفاوت، در کنار همه فواید و چالشهایی که دارد، به هر حال مساله‌ای‌ست که در فضای سیاست‌گذاری ما اثرات قابل توجهی دارد، به‌ویژه امسال به خاطر نامگذاری این سال به سال نوآوری و شکوفایی، در حوزه علم و تکنولوژی و نوآوری، این تاثیر شدیدتر هم خواهد بود.

در کنار سمینارها و کنفرانسها و برنامه‌هایی که با این نام خواهیم داشت، مساله‌ای که بیش از همه ذهن مرا مشغول کرده‌است، این است که طرح این مساله در فضای بیمار سیاست‌پژوهی، سیاست‌گذاری، و اجرای سیاست‌های کشور ما تبعات منفی‌ای را به بار داشته‌‌باشد. به صورت خلاصه باید گفت

1-       در فضایی که توسعه و به‌ویژه توسعه اقتصادی و مخصوصا توسعه اقتصادی با محوریت بخش خصوصی در عطش جرعه‌ای ثبات و پایداری در محیط سیاسی، اقتصادی، نهادی و اجتماعی سر به بیابان گذاشته است، باید توجه داشت که به بهانه نوآوری، این حداقل جرعه را به سرابی همیشگی تبدیل نکنیم.

2-       در شرایطی که خلاقیت‌های صورت گرفته در سالهای گذشته (به معنی Invention) هنوز میوه نوآوری به بار نیاورده است (منظورم Innovation است)، این نهالهای تازه رسته را به بهانه نوآوری‌های جدید، فراموش و یا لگدمال نکنیم (مثالهای زیادی را در حوزه‌های جدیدی همچون زیست‌فناوری، پزشکی و ... می توان نام برد که مستعد چنین لگدمال شدنهایی هستند!)

3-       نوآوری، بهانه‌ای برای شتابزدگی برای ایجاد تغییر (به معنی Change و نه نوآوری) و دلخوشی به اینکه صرفا کاری جدید و متفاوت انجام داده‌ایم به دست ما ندهد. خلاصه اینکه از فردا راه نیفتیم و هر طرح نسنجیده و فکر نشده و "یک‌شبه از خم رنگرزی بیرون آمده" ای را با نام نوآوری ارایه کنیم.

با این تفاصیل شاید چیزی که بیش از همه نیاز فعلی فضای سیاست‌گذاری کشور باشد، "نوآوری در جلوگیری از نوآوریهای مخرب" باشد، چیزی که متاسفانه در سالهای گذشته به هر کدام از سه حالتی که در بالا ذکر شد، رواج قابل توجهی‌ داشته است.

 

(با گل‌های زیبای نظرات خود، باغچه این وبلاگ را پرطراوت کنید!)

محمد حسین رضازاده مهریزی