رهبری و علم اسلامی
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

در سال 2005، خانم جاسانوف که پروفسور مسلم مطالعات علم در دانشگاه هاروارد است، کتابی منتشر کرد به نام علم و دموکراسی در ایالات متحده و اروپا. در این کتاب وی از این واقعیت پرده برداشته بود که روند گسترش دانش بیوتکنولوژی دنیا، سرتاسر متاثر از تصمیمات سیاسی کشورها بوده است و در این میان دانشمندان نقش حداقلی داشته اند. قدرت استدلالات و شواهدی که وی عرضه می کند به میزانی است که کمتر کسی می تواند در مدعای مطروحه این کتاب شک کند و پروفسور مایلستون در تقریری که در انتهای همین کتاب نوشته است می افزاید: با خواندن این کتاب، دیگر اگر کسی فکر کند که علم سوای از سیاست توسعه پیدا می کند، راهی به خطا رفته است.

در این فضا، عده ای از این مقدمه (و البته نه لزوما کتاب فوق الذکر) نتایج مختلفی را استنباط کرده اند، منجمله اینکه علوم غربی مشکل دارند، جهت دارند، راهی به حقیقت ندارند و یا اینکه اگر به سمت علوم اسلامی برویم، تحولات شگرفی را شاهد خواهیم بود. اما آیا این نتیجه گیری پذیرفتنی است؟

فیلسوفان رئالیست، و البته رئالیستهای حداقلی، بر این نکته تاکید دارند که باید بین دو مقوله تمایز قائل شد. درست است که مثلا سیاستمدار است که تصمیم می گیرد به چه رشته علمی پول بدهد و به چه رشته ای ندهد، یا چه پروژه ها و شاخه هایی را تقویت کند و یا نکند، اما این مساله در نهایت منجر به این مطلب نمی شود که خروجی نهایی مطالعات علمی که در قالب گزاره هایی راجع به واقعیت عنوان می شود، تماما برساخته های ذهنی باشد که راهی به حقیقت ندارد. برعکس، محتواهای این گزاره ها را می توان به بوته نقد و آزمایش گذاشت و با معیار صدق میزان اعتبار آنها را سنجید. لذا علم غربی در تحت تاثیر تمام متغیرهای مزبور، به حقیقت راه دارد و قابل استفاده می باشد.

خوشبختانه، چندی پیش صحبتهای رهبری در جمع نخبگان جوان نیز بر این نوع نگاه صحه گذاشت که جای بسی خرسندی است:"علم براى یک جامعه‏ى انسانى، یک موهبت الهى است: هم علوم ارزشى و علوم معرفتى، و هم علومى که به انسان کمک میکند تا در این طبیعت عظیم و در این خلقت شگفت‏آور خداى بزرگ، از گنجینه‏هائى که خدا براى انسان در این طبیعت قرار داده، بیشتر و بهتر استفاده کند... شما نمیتوانید در هیچ دینى - بخصوص دین اسلام - یک تعبیر و جمله‏اى پیدا کنید که نشان‏دهنده‏ى این باشد که این علوم دنیوى فایده‏اى ندارد یا مضر است یا نباید دنبالش رفت؛ بعکس، همه‏ى این دانشهائى که تا امروز بشر به آنها دست پیدا کرده - که وسیله‏اى است براى اینکه انسان بتواند از این حقیقتى که وجود دارد و این طبیعتى که خدا براى ما آفریده، بهتر استفاده کند - و همچنین دانشهائى که تا امروز بشر به آنها دست پیدا نکرده - شاید دانشهاى بیشترى در آینده پیدا خواهد شد که حجم و کمیت آنها از همه‏ى دانشهاى بشرى از اول تا حالا بیشتر است و بشر در آینده به آنها دست پیدا خواهد کرد - همه‏ى این دانشها از نظر اسلام باارزش است."

و این نکته زمانی کامل می شود که ایشان بین حقیقت و حقانیت علم با نحوه استفاده و کارکرد آن در نزد سیاست و سیاست پیشگان تمایز قائل شدند:"خودِ علم ارزش است. این ارزش را کسانى میتوانند به ضد ارزش تبدیل کنند که از او علیه منافع بشریت استفاده کنند؛ اما خودِ دانش یک ارزش است... آنى که آنجا بد است، او ضد ارزش حرکت کردنِ آنها و شهوانى و نفسانى بهره‏گیرى کردن از علم است، نه خود علم. بنابراین علم یک ارزش است؛ در این شک نکنید. هم علوم معرفتى، علوم ارزشى، علوم حقیقى یا اعتبارى‏اى مثل فلسفه یا فقه یا امثال اینها خیلى با ارزش است و هم علومى که وسیله‏ى کشف دنیاى موجودِ در اختیار بشر و کشف رازهاى آن و توانا شدن بر استفاده‏ى بهتر از این گنجینه‏ى عظیم است".

و بنابراین توصیه ایشان در مورد هدف علم در اسلام (نه خود علم) این بود:  "شما این علوم را یاد بگیرید تا ارزشهاى خودتان را در دنیا ترویج کنید و معارف خودتان را در دنیا حاکم کنید" با تاکید بر این نکته که الا ایحال علم وسیله رسیدن به قدرت و ثروت نیز خواهد بود: "ببینید، علم مایه‏ى قدرت و ثروت است. اگر کشور شما و نظام جمهورى اسلامى باید به این قدرت و اقتدار دست پیدا کند تا بتواند از ملت خود، از کشور خود، از ارزشهاى خود و از نظام خود پشتیبانى کند و مصونیت ببخشد ... و اگر در کنار این به ثروت احتیاج دارد تا بتواند مشکلات گوناگونى را که میراث سالها حکومت استبدادى در این کشور است برطرف کند، باید علم را به دست بیاورد. براى یک ملت، علم وسیله‏اى است براى رسیدن به اقتدار ملى و ثروت ملى".

و در نهایت این نتیجه که هروقت کلمه علوم غربی، یا علوم ضاله و یا نظایر آنها را استفاده می کنیم، حواسمان باشد که به چه چیزی اشاره می کنیم: آیا منظورمان این است که محتوای آنها ضاله است؟ مثلا ایجاد مفهومی به نام اتم و نحوه رفتار آن در فیزیک یا شناخت سازوکارهای اقتصادی که منجر به تورم می شود؟ (البته با در نظر گرفتن تفاوتهای ظریف میان علوم انسانی و طبیعی که جای بحث آن اینجا نیست). یا اینکه منظورمان این است که اگر علمی در راستای گسترش مثلا بی دینی، عقاید ضد خدا و مسائلی از این دست قرار دارد و استفاده می شود، از این منظر این علم ارزشمند نیست و چه بسا بتوان کارکردهای بسیار بهتری برای آن ایجاد کرد؟ به نظر گزینه اول صحیح نیست و ما نیز بهتر است به جای توجیهات بعضی از اشتباهاتمان از طریق استفاده از الفاظ به کار رفته در گزینه اول، کمی بیشتر به صحبتهای رهبری، و جمعی از فیلسوفهای رئالیست، گوش فرا دهیم تا به سمت تعالی و پیشرفت ترسیم شده رهسپار شویم. و در این منظر چه تفاوت عمیقی است بین علم بومی و علم اسلامی.  

شما چه فکر می کنید؟

ابراهیم

 


 
رهبری، تکنولوژی و هایدگر
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

چند صباحی است که تلاش دارم وضعیت کشور را از منظر علم و تکنولوژی و نگاه مسوولان به این مساله مورد بررسی قرار دهم و گاهی اوقات مطالبی را نیز در این زمینه نوشته ام. صحبتهای اخیر رهبری در جمع نخبگان جوان در مورد تکنولوژی خیلی برایم جالب آمد چرا که یک نگاه مخالف با نظریات هایدگر در مورد تکنولوژی در سرتاسر بحث ایشان متبلور بود و تصمیم گرفتم که بحث را با عنوان رهبری، تکنولوژی و هایدگر با دوستان در میان بگذارم.

فلسفه تکنولوژی را شاید با هایدگر باید شناخت. نه از این منظر که حرف تمام و کمال را وی زده و یا اینکه حرفش مورد قبول است، بلکه از این منظر که بحثهای داغی را به راه انداخته که هنوز هم دامنه دار است. هایدگر عقیده داشت که تکنولوژی های نوین ذات مخرب دارند و بر ضد طبیعت هستند. بدین معنا، وی تکنولوژی را یک موجود دارای ماهیت مستقل می دانست که این ماهیت اشکال دارد و بنابراین نباید به سمت آن حرکت کرد. این نگاه ماهیت دار به تکنولوژی در جاهای مختلفی گسترده شده است که شاید بهترین مثال آن بحثهای مک لوهان راجع به رسانه است تا جایی که وی عنوان می دارد "رسانه همان پیام است" (media is the message)، یعنی اینکه رسانه ذاتی دارد که پیام را می سازد، نه اینکه قالبی باشد که پیام از آن قالب منتقل شود.

خوب البته این نگاه از جهات مختلف نقد شده است. یکی از نقدهایی که رئالیستها به این منظر وارد می کنند همین بحث ماهیت انگاری است و اینکه تکنولوژی مستقل از انسان و نیات و کارکردهایی که انسان برای وی متصور است تصویر می شود، به گونه ای که عمدتا هم ماهیت مستقل و مخربی دارد. این نکته که تکنولوژی آیا به انسان وابسته است یا نه، یکی از بحثهای داغ فلسفه تکنولوژی است. در این گیر و دار که ما نیز ظاهرا میانه خوبی با هایدگر و مک لوهان نداشتیم، صحبتهای رهبری را در جمع نخبگان جوان گوش می دادم و به روشنی دریافتم که ایشان نیز با نظریات هایدگر مخالف است، هر چند ایشان هیچ گاه نامی از وی نبردند و یا شاید مطالب وی را نیز ندیده باشند. جملات زیر بسیار گویا هستند:

"قالبها اشکالى ندارند. تکنولوژى هسته‏اى هیچ گناهى نکرده، گناه مال آن کسى است که جهت او را جهت تخریب انسانها قرار میدهد. یا مثلاً فناوریهاى پیشرفته‏ى نانو، یا صنایع الکترونیک بسیار پیشرفته و آیرودینامیک و امثال اینها گناهى ندارند؛ اینها خیلى خوبند و ابزارهائى هستند براى اینکه انسان بتواند در دنیا از منابع و فرصتهائى که خدا در این طبیعت قرار داده، به بهترین وجهى استفاده کند. گناه مال آن کسانى است که از این نعمت خدادادى و از این گنجینه‏ى الهى، براى زورگوئى به بشر، تسلط به دیگران و پامال کردن حقوق دیگران استفاده میکنند... شما این علوم را یاد بگیرید تا ارزشهاى خودتان را در دنیا ترویج کنید و معارف خودتان را در دنیا حاکم کنید. این چیز بدى است؟! یک نفر سوار هواپیما میشود و براى عیاشى و هرزگى، به فلان شهرِ فلان کشور میرود؛ یک نفر هم سوار همین هواپیما میشود، میرود براى زیارت خانه‏ى خدا؛ این هواپیما که گناهى ندارد؛ جهتها فرق میکند".

پر واضح است که البته قالبها ظرفیتهای مختلفی دارند و نمی توانند پذیرای هر محتوایی باشند، اما در هر صورت مساله ماهیت انگاری هایدگری است که محل اشکال است.

حال در این وضعیت که تکنولوژی، به عنوان یک برساخته اجتماعی حاوی ارزشها به این سادگی می تواند کارکردش در بسترهای مختلف و در پرتو نیات و استفاده انسانها عوض شود، این سوال به ذهن متبادر می شود که چگونه است برخی ها علم را، که محتوای ارزشی خیلی کمرنگ تری نسبت به تکنولوژی دارد، جهت دار می دانند و دم از علوم اسلامی ای می زنند که در صورت به وجود آمدن سرتاپایش با علم امروز غرب متفاوت خواهد بود؟؟

پاسخ با شما

ابراهیم

 

 


 
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

این جمله در ادبیات روزمره ما بیشتر رایج است تا در فضای علمی و دانشی. به این معنی که اگر تکبر و غرور داشته‌باشی، به جایی نمی‌رسی. در فضای دانشی، به نظر می رسد که این یکی از مشکلات مهمی است که ما به صورتهای مختلف با آن دست به گریبان هستیم. یکی از مصادیق آن این است که محققین و متخصصین یک حوزه علمی، حوزه‌های علمی دیگر را پایین‌تر می‌انگارند. به عنوان  مثال، از مدتها قبل در کشور ما در بین اقتصاد دانان شواهدی وجود دارد که علومی مانند مدیریت، جامعه شناسی و حتی علوم سیاسی را در اداره امور اجتماع را به دیده ضعف می‌انگاشتند. شاید عکس این حالت در این علوم هم نسبت به اقتصاد وجود داشت. مثال دیگر، جفایی بود که طی سالهای سال به علم روان‌شناسی شده‌است که برخی از متخصصان آنرا بی پایه و اساس می‌انگاشتند.

آنچه که شاید کمی ساده‌تر از این مثالها باشد، و البته شاید در کشور و محافل سیاست‌گذاری و حتی بعضا دانشگاهی ما رواج بیشتری داشته باشد، نوعی از تمسخر و تحقیر روشها و رویکردهای بدیل است. به عنوان مثال فرض کنید که می‌خواهیم یک سیاست در کشور تدوین کنیم. آنهایی که (آگاهانه یا اتفاقی) از روش تدوین سناریو استفاده می‌کنند، بخش دیگری را که از رویکرد ترسیم نقشه راه استفاده می‌کنند به تمسخر می‌گیرند. تاکید من بر عبارت "تمسخر" کاملا جدی‌است. بسیاری از این برخوردها به نظر می رسد که بیشتر از نوع تمسخر است نه "نقد". در کلام چنین افرادی عبارتهایی این چنینی بیشتر مشاهده می شود: "ما که همه حرفهای دیگران را شنیدیم، اما حرفی برای گفتن نداشتند"، "تا حالا کسی مثل ما این مساله را به صورت کامل تحلیل نکرده ‌است"، "دیدگاه‌های دیگر اساسا و به صورت کلی اشتباه هستند" و ....

حداقل تاثیر منفی چنین برخوردی این است که عرصه برای تبادل اندیشه‌ها و نگاه کردن به یک مساله از منظرهای مختلف تنگ می‌شود. به جای آنکه بر سر در محافل علمی ما نوشته شود "هر کس منظرگاه متفاوت و جدیدی دارد حتما وارد شود"، می‌نویسیم "هر کسی که مثل ما فکر نمی‌کند وارد نشود". طبعیتا به دنبال این مساله، فعالیت‌های بین رشته‌ای شکل نمی‌گیرد و جزیره‌های بی آب و علفی از علوم پراکنده که هیچکدام به تنهایی دردی از مسایل عینی را درمان نمی‌کنند ایجاد خواهند شد.

آیا در جمع‌های علمی و دانشگاهی خودمان هم شواهدی از این مساله را می‌بینیم؟

راه حل مساله به نظر شما چیست؟

 

محمد حسین رضازاده مهریزی