اپیدمی GDPزدگی
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

شاید برخی جای این درد دل دوستانه را وبلاگ سیاستگذاری علم و تکنولوژی ندانند؛ اما با نگاه حقیر به ماموریت وبلاگ (بیان تجارب و نظرات شخصی دوستان مرتبط با مسایل توسعه علم و فناوری) طرح این موضوع چندان هم دور از وبلاگ نیست. همه ما کمتر یا بیشتر، یاحتی خیلی بیشتر، با مفهوم "تولید ناخالص داخلی" آشنا هستیم. این شاخص همان مجموع تولیدات یک کشور است که رشد اقتصادی بر مبناتی تغییرات آن محاسبه می­شود. شاخصی که نشان دهنده قدرت اقتصادی کشورهاست و در مناسبات سیاسی تاثیر زیادی می­گذارد.

 اما هیچ دقت کرده­اید چقدر ما به این شاخص فکر میکنیم؟ گاهی فکر میکنم انگار ما برای افزایش این شاخص زندگی میکنیم؛ مثلاً :

-          وقتی می­گوییم مشکل کشور ما این است که...

منظورمان این است که دلیل پایین بودن GDP در کشور ما این است که...

-          وقتی می­گوییم مدیران باید این کار را بکنند:

منظورمان این است که مدیران برای افزایش GDP باید این کار را بکنند:

-          وقتی می­گوییم اولویت کشور باید این باشد که...

منظورمان این است که برای افزایش GDP اولویت کشور باید این باشد که...

-          وقتی می­گوییم ساختار سیاسی مناسب کشور ساختاری است که...

منظورمان این است که ساختار سیاسی مناسب کشور که موجب افزایش GDP می­شود این است که...

-          وقتی می­گوییم تولید علم در کشور باید....

منظورمان این است که برای افزایش GDP تولید علم در کشور باید...

 و خلاصه آنگونه به نظر می­رسد که ما در چارچوب این شاخص گیر کرده­ایم.

من هم اولین بار که این موضوع ذهنم را به خود مشغول کرد، با خودم گفتم بالاخره باید توسعه را سنجید، و اگر خیلی از دست این شاخص دلخوری می­توانی به شاخص توسعه انسانی نگاه کنی! که یک چیزهایی در مورد بهداشت و طول عمر و ... برای دلخوشی بیشتر به این شاخص اضافه دارد.

خوب که نگاه می­کنم احساس می­کنم ما درس می­خوانیم، دکتر –مهندس می­شویم، کار می­کنیم، به هیجان می­آییم، افسرده می­شویم، بیمار می­شویم،.... همه و همه (شاید جز معدودی برای محدودی) برای GDP.

گاه حتی می­پرسمGDP برای ماست یا ما برای GDP؟ هنوز پاسخ درستی برای این سوال پیدا نکرده­ام که هم شواهد را تایید کند، هم نگرانیهایم رفع کند. آیا واقعاً تمام وجود ما صرف افزایش یک شاخص شده است؟ شنیده­ام گاه برخی حتی برای اندازه­گیری اثر خودشان در جامعه سهم خود را از GDP تقریب می­زنند و رشد خود را بر اساس افزایش سهم خود در این شاخص تعریف می­کنند- من اعتراضی به این دوستان ندارم؛ ولی کاش به همین سادگی همه نگرانیهای من هم برطرف می­شدند.

چکیده اینکه به نظر بیماری GDPزدگی برزندگی ما سایه انداخته، مراقب باشیم در گیر و دار مطالعات توسعه فراموش نکنیم توسعه ما توسعه دیگری است. مراقب باشیم دچار اپیدمی GDPزدگی نشویم؛ مراقب باشیم (به قول اوژن یونسکو در داستان کرگدن) کرگدن نشویم.

محمد پاک نیت


 
روزنبرگ: سرپیری و معرکه گیری
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

در اوج و خستگی فزاینده این روزها، کار بر روی سخت ترین فصل پایان نامه، شلوغی این روزها باعث شد که سطور زیر به نگارش درآیند، هرچند شاید مفهوم آن قبلا بحث شده باشد یا به گوشها رسیده باشد یا در اذهان چرخیده باشد...

دیروز و امروز، یعنی 29 و 30 مارچ، کنفرانسی در اسپرو برگزار شد به بزرگداشت تانزلمن و همانطور که قبلا هم گفته بودم، از همه جای دنیا در آن شرکت کردند. فقط برای اطلاع، نکته ای که برای من خیلی جالب آمد این بود که طبق نقل قول مهدی از گوردون، تانزلمن رکورد دار دارا بودن دانشجوی دکترا در جهان است. وی 130 دانشجوی دکترا داشته است و احتمالا این عدد امسال افزایش هم پیدا می کند.

برای شخص من جالبترین بخش این کنفرانس گوش دادن به سخنرانی روزنبرگ بود با این عنوان که آیا "شومپیتر مارکسیست بود یا نه" و برای رسیدن آن لحظه شماری می کردم (حتی از سخنرانی آن فیلم هم گرفتم اما هنگامی که خواستم آن را روی کامپیوتر بریزم دیدم بیش از 800 مگابایت شده است و لذا فکر نکنم بتوان آن را از طریق تکنولوژی های موجود به اشتراک گذاشت). اما همه اینها فقط به خاطر سخنرانی و موضوع آن نبود، بلکه از جنبه دیگر به خاطر شخصیت خاص "روزنبرگ" بود، شخصی که اکثر تحولات فکری دهه 70 در حوزه مطالعات علم، تکنولوژی و نوآوری به نام وی ثبت شده است و بدون شک پا به پای کریس فریمن و حتی جلوتر از نلسون حرکت کرده است. صحبت از نزدیک و آشنایی با چنین فردی فرصت بسیار مغتنمی می توانست باشد.

از راست: نلسون، من و روزنبرگ (یا به قول خودشان دیک و ابراهیم و نیت)

نکته جالب سخنرانی وی این نبود که اصلا پاور پوینت نداشت یا اینکه نشسته از روی چند ورق کاغذ سخنرانی خود را می خواند یا اینکه در خواندن همان جملات هم از فرط پیری مشکل داشت یا اینکه وقتی اشتینمولر و مارتین بل کاغذی را مبنی بر تمام شدن وقت وی نوشتند و از طریق یک دانشجوی دکترا به وی رساندند وی به آن دانشجو گفت go away و کاغذ را به کناری انداخت و 20 دقیقه بیشتر از وقت صحبت کرد (یعنی به جای نیم ساعت 50 دقیقه حرف زد) و یا اینکه بدون همسرش کاملا گم و گور می شد. حتی نکته جالب بحثهای وی این نبود که وقتی من بعد از سخنرانی فرصتی گیر آوردم تا از وی در مورد ماهیت سیستم کاپیتالیزم و نقش بنگاه در آن بپرسم، نمی توانست دو سه جمله را بیشتر تحلیل کند و سرخط را گم می کرد.

روزنبرگ آنقدر پیر بود که زمانی که به من گفت "وقتی من جوانتر بودم این مباحث را می خواندم"، نلسون جلو آمد و به وی گفت، "دیروز که جوان تر بودی توی کنفرانس خوش گذشت" (جمله ای که می خواست با وی مزاح کند) و روزنبرگ پرسید: "من اشتباهی همچین چیزی را به این جوان گفتم؟" و نلسون گفت: "نه بابا، جدی نگیر".

چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که وی بعد از اینکه فهمید سوالاتی که مطرح می شود بحثهای جالبی است که مورد علاقه وی است، و هر چند نمی تواند آنها را آنالیز کند با عذرخواهی فراوان از ما خواست که مطالب خود را بنویسیم و برایش ایمیل کنیم تا وقتی که به کامپیوتر خود دسترسی پیدا کرد بتواند آنها را بخواند و به ما جواب دهد...

بد نیست یادآوری این نکته که ما امروزه بیش از هر زمان دیگری نیاز به افرادی داریم که عمر خود را بر روی یکی دو موضوع خاص بگذارند و تحقیق کنند تا بتوانند حرف درست و حسابی برای مملکت بزنند. بس است از بس فوق تخصص همه رشته ها در کشور داریم و اظهار نظر در مورد همه چیز می کنیم. دوباره باید بگویم، اگر این غرب چیزی برای یادگرفتن داشته باشد همین فرهنگ آکادمیک آنهاست...

البته آخر مراسم هم پنج دقیقه فیلم گرفتم که اینجا توی یوتیوب (لینک) گذاشتم. اگر انگلیسی صحبت کردن تانزلمن را مشکل دارید، لااقل از دقیقه 4و 30 ثانیه را از دست ندهید)

ابراهیم