نقدپذیری، از حرف تا عمل
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

کلمه نقد آنقدر در صحبتهای ما تکرار می­شود که چندان جرات نداشتم عنوان مطلبم را به آن مزین کنم. ولی کمبود ایده مانع شد.

این کلمه معمولا با گفتمان و گفتگو همراه شده و بیشتر آدم را یاد آقای خاتمی می­اندازد. اتفاقا همین تشابه ظاهری، دستی هم بر باطن دارد. یعنی با پیش آمدن بحث گفتگو و نقد، آنچه در ذهن شکل می­گیرد، صحبتهایی بسیار متفاوت و رویکرد حداکثری پلورالیستی. روشی که معمولا به نتیجه ختم نمی­شد. در واقع نقد و گفتمان که به هدف دست یابی به تصمیم­ جمعی مطرح است در بسیاری از مواقع کارکرد خود را فراموش کرده، اسباب سرکوب و استهزاء می­شود.

فرقی که بین خودمان ایرانی ها، و مردم دیگر کشورها در اینجا احساس کردم این بود که ما عمدتا یا در نقش خاتمی عمل می­کنیم، با ساعتها گفتگو و عدم نتیجه و یا عمل، و یا در نقش دکتر، با تعاملی حداقلی و تصمیماتی فردی.

در موارد بسیاری که مقایسه کردم، به نظرم رسید اینجا افراد حواسشان هست که برای چه هدفی بحث می­کنند. شاید بشود گفت که به تمام معنی پراگماتیست هستند. بهترین شاهد مثال من رادیو 4 بی بی سی است، که واقعا به اندازه یک کلاس درس سیاستگزاری حرف برای گفتن دارد.

تجربه زندگی گروهی در خارج از کشور که هر لحظه­اش نیاز به توافق جمعی دارد این نکته را خیلی در چشم من بزرگ کرده است.

چه باید کرد که دور هم نشستن و نقد کردن از یک طرف حالتی ژستی و لوکس به خود نگیرد و از طرف دیگر فضای تصمیم­گیری را جمعی، و معطوف به عمل کند؟

گفتم خوب است این سوال را با دوستان به بحث بگذارم تا اینکه فقط در حد سوال باقی نماند و جوابی هم بیابم.

این نکته را مشخص کنم که بنده از ظواهر امر و شهرت رایج در جامعه این استنتاجات را در مورد آقای خاتمی و دکتر احمدی نژاد داشتم. لزومی ندارد که این برداشتها با واقعیت هم­خوانی داشته باشد.

سعيد حسن‌زاده