آن روی سکه
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بیشتر ما به اندازه کافی در مورد سیاستگذاری در حوزه علم، تکنولوژی و نوآوری مطلب دیده و خوانده ایم و می دانیم که تئوری های بازار و ... که به دولت نقش حداقلی می دادند چگونه نهادها را از نظر دور داشته اند و رفتار بنگاه ها را تقریب ساده ای از تصمیم عقلانی پنداشته اند و مسائلی از این دست. همچنین تقریبا همه ما با این دید در حوزه سیاستگذاری آشنائیم که اگر دولت کمی هوشمند باشد می تواند توسعه علم و تکنولوژی را تقویت کند و به قولی در فرآیند catch up نقش بازی کند و تجربه کره و ژاپن و کشورهایی از این دست نیز بارها مطالعه شده است. خوب، اگر از ما اکنون بپرسند که نقش دولت را چه تعریف می کنید، مثالهای زیادی از تئوری های تکاملی، نظام نوآوری و غیره می توانیم مطرح کنیم در زمینه بهبود توانمندی بنگاه ها، نهادسازی، برقرار کردن ارتباط دانشی میان کنشگران مختلف، فراهم کردن فرصتهای تکنولوژیک، و غیره و غیره. تمامی این یافته ها در راستای توسعه، نوآوری، ارتقای توانمندی و مسائلی از این دست رشد و نمو پیدا کرده است. شاید از این منظر تئوریک ما با کلیت بحث نقشه جامع علمی کشور نیز مخالفتی نداشته باشیم که دولت بیاید و دخالت کند، سوای از چند و چون و کم و کیف آن.

حال بگذارید به آن روی سکه نیز نگاهی بیندازیم. بگذارید این سوال را مطرح کنم تا شاید بحث بهتر جا بیفتد: آیا دولت همه نقشش در راستای توسعه و ارتقای نوآوری تعریف می شود؟ آیا نقشی برای دولت در راستای جلوگیری از نوآوری نیز می توان تعریف کرد؟ آیا دولت نباید در یک سری مواقع جلوی رشد تکنولوژی را بگیرد؟ و اینکه این بحثها کجای ادبیات سیاستگذاری مطرح شده است؟

یک مثال عینی شاید به این مساله کمک کند: اتحادیه اروپا با کشت و وارد بازار شدن محصولات کشاورزی ژنتیک در چند سال گذشته به شدت مخالف بوده است و قوانین فوق العاده سفت و سختی نیز در این زمینه تدوین کرده است به گونه ای که مثلا الان در انگلستان تعداد فوق العاده کمی محصول وجود دارد که همه آنها نیز ملزم به داشتن برچسب ژنتیک می باشند. مشتریان نیز از این محصولات در اروپا فوق العاده کم مصرف می کنند. به عبارت دیگر، اتحادیه اروپا نه تنها مشوق نوآوری در این راستا نشد، بلکه به شدت آن را تضعیف کرد و تحت کنترل درآورد.

ذکر موقعیت کشور ما نیز شاید خالی از لطف نباشد. در سال 2005 ایران اولین کشوری بودکه به تکنولوژی برنج ژنتیک در دنیا دست یافت به گونه ای که در برابر آفات مقاوم بود و 25 درصد بهره وری بیشتری داشت. این محصول قرار بود خیلی سریع وارد بازار شود و یک سوم زمینهای برنج کشور تحت کشت این محصول ژنتیک برود. اما اکنون هیچ خبری از این کشت و اثری از آن نوآوری نیست و وزارت کشاورزی به همراه سازمان محیط زیست جلوی آن را گرفته اند. همه اینها در حالی است که وزارت بهداشت سلامت این محصول را تایید کرده است. دعوای ژنتیک کشور الان فوق العاده داغ است و شما کافی است مثلا در سایت www.mehrnews.com کلمه تراریخته (معدل ژنتیک) را جستجو کنید (داستان خیلی مفصل است!).

ظاهرا قضیه از این قرار است که مخصوصا بعد از جنون گاوی در انگلستان سال 1996، دولتها فهمیدند که رشد تکنولوژیک آنقدر هم که فکر می کردند خوب نیست، هرچند متفکران از اول دهه 90 شروع به نظریه پردازی در این زمینه کرده بودند (مثلا گیدنز 90 راجع به نتایج مدرن شدن، بک 92 راجع به risk society و ...). یکی از نکات جالب توجه این است که در خیلی زمینه ها بشر برساخته هایی را به وجود می آورد که هرگز راجع به نتایج ناخواسته آن آگاهی ندارد و به نوعی risk و عدم اطمینان در این زمینه ها فوق العاده بالاست. مثلا در یک تحلیل ساده، چه کسی می داند محصولات ژنتیک آیا برای سلامتی انسان ضرری دارند یا نه؟ یا اینکه آیا اثر آنها بر روی محیط زیست چیست؟ نگاهی به تحلیلهایی که به خصوص مایلستون، لویدوف، جاسانوف و استرلینگ و ... از سال 1995 به بعد انجام داده اند نشان می دهد که باب جدیدی در حوزه سیاستگذاری باز شده است و آن همان نقش فوق العاده مهم دولت در regulate کردن تکنولوژی است. خوب است به ژورنال risk research مخصوصا سال 2000، شماره 2 سری بزنید. دولتها الان مسوول این هستند که سلامت این برساخته ها را تایید کنند و چون علم در این زمینه ها فوق العاده عقب است، لذا نقشهای جدیدی برای دولت در حال تعریف شدن است و اینکه با چه سازوکاری می توان بر این مشکل غلبه پیدا کرد. این مساله فقط راجع به بیوتکنولوژی نیست، بلکه قلمرو وسیعی از تکنولوژی های نو با این مساله دست به گریبان هستند، هر چند با درجه توجه کمتر یا بیشتر نزد سیاستگذاران.

و خوب نکته جالب اینکه همانگونه که خیلی از بزرگان اشاره کرده اند، حالا دولتها با یک پارادوکس جدی مواجهند: چقدر تکنولوژی را بکوبند به بهانه سلامتی و امنیت یا چقدر سلامتی و امنیت را بکوبند به بهانه رشد و توسعه تکنولوژیک؟ و اینکه دو جریان تئوریک متفاوت، هر کدام یک جنبه را هدف گرفته اند و هیچ کدام توانایی تحلیل طرف دیگر را ندارد به این معنی که مدلهای نوآوری اهمیت پیشرفت تکنولوژیک را فرض گرفته اند و شروع به تحلیل کرده اند در حالیکه مدلهای ریسک اهمیت ریسک را فرض گرفته اند و تلاش کرده اند بیابند چگونه می توان بر این مساله فائق شد؛ در حالیکه در عمل، هیچ کدام کفایت لازم را ندارد چرا که دولتها با یک تحلیل ریسک / منفعت مواجهند و این مدلها نمی تواند راهنمای خوبی برای عمل آنها باشد.

برگردیم به مورد ایران. دانشمندان بیوتک همه تاکید دارند بر منافع این تکنولوژی برای انسان، کشور، سند چشم انداز، بشریت و ... در حالیکه سازمان محیط زیست تاکید خود را بر خطرات این تکنولوژی ها گذاشته است و اینکه سلامت انسان و محیط زیست شوخی نیست. جنگ قدرت هم ظاهرا تا کنون به نفع محیط زیستی ها تمام شده چرا که قانونی که آنها پیشنهاد داده اند مصوب هیات دولت نیز شده و اکنون در مجلس منتظر تصویب نهایی است. دانشمندان تمام تلاش خود را می کنند تا با حضور در کمیسیون های مجلس آن را تغییر دهند. تازه اوضاع کشور ما خیلی ساده است، چرا که در غرب اضافه کنید به این کنشگران، صنعت که تکنولوژی را توسعه داده بود و قاطبه عموم، که در جریان سیاستگذاری وارد بودند و تصمیم می گرفتند و مخالفتهای آنها در مواقع بسیاری کارساز بوده است. طبق قانون پیشنهادی در ایران، هر محققی قبل از شروع به تحقیق باید اسناد لازم را مبنی بر بی خطری تحقیق خود ارائه دهد و اگر هنگام اجرا خطرات آن مشخص شد، ملزم به پرداخت غرامت و خسارت نیز می باشد. حالا شمای محقق تا چه حد با این قانون موافقید؟

از نظر تئوریک شاید این نکته بد نباشد که ترکیب دو رویکرد فوق، چه از نظر تئوریک و توصیفی و چه از نظر عملی و تجویزی الان لبه نیاز دنیاست. ظاهرا کافی است یک پروپوزال در این زمینه بنویسید و انتظار پذیرش از دانشگاه های مطرح دنیا را داشته باشید. شاید تماسی با مایلستون در اسپرو و یا جاسانوف در هاروارد بد نباشد!

ابراهیم سوزنچی