شارلاتانیزم علمی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

شارلاتانیزم (Charlatanism) پدیده ایست که چونان غده ای سرطانی قادر است پیکره نظام علمی هر کشوری را زار و نزار سازد. شارلاتان ها را اگر چشم باز کنید در جای جای نظام علمی کشورمان، مخصوصاً در قلمرو علوم اجتماعی و انسانی خواهید دید و بازخواهید شناخت: پروژه های علمی-پژوهشی چند ده میلیون تومانی که از ابتدا تا انتهای گزارش نهایی آنها کپی برداری یا ترجمه شده است. مقالات و یا پایان نامه هایی که به انشای دانش آموزان و گاه به بیانیه های تند سیاسی شبیه ترند. سخنرانیهایی که سرتاپا نامفهوم، مبهم و فاقد انسجام اند و گاه بنظر می رسد که خطابه و استدلال را یکسان پنداشته اند. ارزیابی ها، آزمونها و مصاحبه هایی که جامه ای از اصطلاحات فنی را برای پوشاندن و پنهان داشتن منافع و روابط شخصی مورد استفاده قرار می دهند و . . . آری، پیداکردن ردپایی از شارلاتانیزم در نظام علمی امروز کشور کار چندان دشواری نیست.

چرا به این روز افتاده ایم؟ ریشه های شارلاتانیزم شایع کنونی در کجا قرار دارند؟ آیا می توان امیدوار بود که این پدیده مذموم از طریق فرمولبندی بسته ای از سیاستهای مناسب روزی از چهره نظام علمی کشور رخت بر بندد و یا حداقل از شدت و حدت آن کاسته شود؟ آن سیاستها چه ویژگیهایی خواهند داشت؟ آیا آن سیاستها چونانکه در وضعیت های مشابه مرسوم بوده است از جنس موعظه خواهند بود؟ آیا می توانیم امیدوار باشیم که تحقیقی رضایتبخش درباب علل اساسی ظهور و تکثیر شارلاتان ها در نظام علمی کشور بانجام رسد؟ و بالاخره آیا می توان امید داشت که چنان تحقیقی خود بدست یک شارلاتان نیفتد و مثله نشود؟!

یافتن پاسخ های قانع کننده برای هریک از سوالات فوق کاری است که از حوصله این مقال بیرون است. آنچه در اینجا می خواهم بدان اشاره کنم و اندکی درباره آن سخن بگویم "حدسی" است نظری درباب یکی از علتهای اصلی وجود و شیوع شارلاتانیزم علمی در ایران امروز.

جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی بما آموخته اند که یکی از علل یا انگیزه های اصلی فقدان (یا قلت) رفتار کجروانه در یک جامعه سالم، وجود و حضور خود همان جامعه است. تا زمانیکه انسان در جامعه ای زندگی می کند و خود را عضوی از آن جامعه می داند و اخم و تنبیه یا لطف و مهربانی اعضای آن جامعه برایش اهمیت دارد، خود را به شکستن نرم های موجود در آن جامعه نخواهد آلود. در این میان توجه کنید که بودن و حضور یک فرد در جامعه شرط لازم هست اما کافی نیست. فرد باید همچنین خود را عضوی از جامعه بداند و نسبت به واکنشهای خشمگینانه یا مهربانانه آن جامعه حساس باشد. همه ما شاید افراد صالحی را دیده ایم که وقتی از شهر و دیار خود جدا می شوند، هجرت می کنند و به جامعه ای جدید وارد می شوند، چقدر راحت اصول اخلاقی را زیرپا می گذارند. علت اغلب اینست که فرد در این وضعیت خود را عضوی از آن جامعه نمی داند و نسبت به واکنشهای آن جامعه حساس نیست.

اگر بصیرتهای موجود در جامعه شناسی و روانشناسیِ رفتار اخلاقی را جدی بگیریم، آنگاه نتیجه ای بلافصل بر کف خواهیم داشت: شارلاتانیزم و کجروی علمی ناشی از یکی از علتهای اصلی زیرین است:

علت اول: جامعه علمی وجود ندارد

علت دوم: جامعه علمی وجود دارد اما فرد محقق خود را عضوی از آن نمی داند

بنظر من قسمت عمده شارلاتانیزم موجود در نظام علمی کشور ناشی از ترکیبی از دو علت فوق الذکر است. اولاً در ایران جامعه علمی (Scientific Community) حضور پررنگی ندارد. همانطور که می دانید کنار هم قرار گرفتنِ صرفِ چندهزار دانشمند و محقق چیزی بنام جامعه علمی را بوجود نمی آورد. جامعه علمی هنگامی موجودیت پیدا می کند که اعضای جامعه بر کار یکدیگر نظارت دائمی اعمال کنند و بیکدیگر بازخوردهای موثر و تصحیح کننده بدهند. چنین موجودی در شرایط کنونی اغلب دانشگاهها و پژوهشگاههای کشور ما تقریباً غیرقابل مشاهده است.

دومین علت هم بی تاثیر نیست. درست است که جامعه علمی ما تقریباً بی رنگ و غیرقابل مشاهده است، اما می توان گفت که در یک افق بلندمدت، عملکرد یک محقق در جامعه کنونی ایران بدون کوچکترین تنبیه یا پاداشی هم باقی نمی ماند و رها نمی شود. این درست است که جامعه دانشگاهیان ما و جامعه بزرگتری که محیط بر آنست در برابر هر مقاله یا کتاب یا پروژه ای واکنش نشان نمی دهد، اما این جامعه قادر است تا یک عمر کار درست و تولیدات نفیس علمی را از یک عمر حقه بازی بدرستی تشخیص دهد و آنها را با لطف یا غضب مورد نوازش یا تنبیه قرار دهد. نتیجه این تحلیل اینست که کجروی مزمن علمی در ایران امروز علت دومی هم دارد: فرد خود را عضوی از جامعه نمی داند و نسبت به نام و ننگ بلندمدت خویش حساس نیست.

حدس نظری من درباب علل اصلی کجروی علمی اگر اندک سهمی از حقیقت داشته باشد، نتیجه ای هم برای حلقه خودمان (حلقه سیاستگذاری و مدیریت علم و تکنولوژی) خواهد داشت. هرچقدر این حلقه شکل یک جامعه علمی واقعی (ولو کوچک) را بخود بگیرد و هراندازه رفتارهای ارزیابانه و بازخوردهای نقادانه و عالمانه در داخل این حلقه از شکوفایی بیشتری برخوردار باشند، و خلاصه هرچقدر که این حلقه حلقه تر باشد، احتمال تبدیل شدن هریک از ما به یک شارلاتان علمی در آینده کاهش خواهد یافت!

آرش میم