نرمهای ایرانی و دکتر پایا
ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

از زمانی که مطلبی راجع به اسپرو و مقایسه آن با برخی دانشکده های خودی تقریر کردم، البته زمانی که برای اولین بار در دریای تحقیق اسپرو غوطه ور شده بودم، زمان زیادی می گذرد (اینجا). اما هنوز که هنوزه از گوشه و کنار مطالب مختلفی راجع به نظرات افراد جورواجوری که مطلب را دیده اند می شنوم. بعضی از آنها به حدی تازگی دارد که گویی مطلب همین دیروز تحریر شده است. لذا بر آن شدم مطلب جدیدی را که از جنبه دیگری به مساله می پردازد و احتمالا بعضی تخطئه ها و مغالطه کاری های مطرح شده را زیر سوال می برد بنگارم.

یکی از نکاتی که اشاره شده این است که در بستر آکادمیک ایران انگار که فضایی برای تنفس ارزشهای متعالی علمی وجود ندارد و شما مجبورید در این فضا کار کنید و به نرمها و الگوهای آن تن دهید فارغ از اینکه دنیای علمی پیرامون سوار بر ارزشها و هنجارهای متفاوتی راه خود را به سمت کشف مرزهای جدید دانش می پیماید (البته برخی اسپرو را هم یک مستثنا در اینجا می دانستند). به همین معنا، بعضی به جد نقد برخی نهادهای خرده پا را ناصحیح می انگاشتند و ریشه همه مشکلات را در یک ساختار کلان درون کشور می دیدند که چه دانشکده ها و چه اساتید گریزی از تن دادن به نیروهای دترمینیستیک آن ندارند. و لذا عده ای هم اسم بردن از دانشکده را در آن نوشته کاری ناصواب برشمردند و از نویسنده خواستند که در تصحیحی به گونه ای نشان دهد که دانشکده و اساتید نیز در این جو مسموم چاره دیگری ندارند.

البته و صدالبته که بنده با این عقیده موافقم و اینکه فضای کلی کشور طوری برساخته شده است که به صورت نرمال نمی توان انتظار ایجاد جائی نظیر اسپرو در ایران را داشت و در مطالب دیگری نیز به مشکلات هنجاری، اخلاقی و کلان نهاد تولید علم اشاره کرده و دوستان دیگر نیز در همین وبلاگ مطالب ارزشمند دیگری را تقریر کرده اند. اما آیا همه اینها به این معنی است که یک نوع دترمینزم ساختاری حاکم بر رفتار آحاد کنشگران نظام علم و تکنولوژی است و گویی هر کسی که بر صندلی هیات علمی می نشیند ناچار از دست کشیدن از ایده آل ها و یا حتی ایده های خود است؟ و ما گویی همان به که قید فعالیت علمی در داخل کشور را بزنیم و بساط تئوری پردازی خود را جای دیگری پهن کنیم؟

من شخصا نسبت به این نکته تردیدهای جدی دارم و مثالهای نقضی را در این بین یافته ام. از جمله دکتر پایا نه تنها به عنوان یک استاد، بلکه یک الگوی فکری و اخلاقی و یک شخصیت کاملا علمی، هنوز در این جو مسموم نفس می کشند و به سادگی حاضر نشدند تن به ذلت و خواری در برابر سیستمی را بدهند که نرمهای ترجمه اندازی و زد و بند بازی سیاسی و رابطه بازی و غیره را جانشین اخلاق نقادانه آکادمیک کرده است و استاد انگاره کسی است که جزوه ای زیر بغل دارد و ادعایی به بلندای فلک؛ در حالیکه من هرگز نه جزوه ای دست ایشان دیدم و نه خودپنداری و خود انگاری و نه حتی بالاانگاری نسبت به نه تنها دانشجو، بلکه شخص دیگری... و همه اینها در حالی است که بر کسی ارزش علمی ایشان پوشیده نیست و نه ما و نه کسانی که فکر می کنند از فلسفه چیزی فهمیده اند و نه کسانی که چند سالی دانشجوی فلسفه بوده اند و نه آنانی که خود را استاد فلسفه می دانند را به سادگی یارای ارزش گذاری بر قدر و ارزش علمی ایشان نیست. انسانیت و همزاد پنداری که جای خود ...

البته و صد البته که هیچ گاه توصیه ایشان را فراموش نخواهم کرد که در بحثهای علمی معیار و محک شما جامعه بین المللی باشد و قیل و قالهای داخلی مبادا که شما را فریفته خود کند ...  و تا آخر عمر مفتخرم که در برهه ای از زمانه به شاگردی ایشان زانو زدم و صد افسوس که همین فضای ... کشور این رشته را گسسته کرد...

به امید روزی که اساتید کشور کمر همت بربندند و چونان مرد در برابر غولی که بر فضای پژوهش کشور سایه انداخته و چونان خوره بند بند راهیان علم را می درد قد علم کنند...

 

ابراهیم