در جستجوی نقشی برای فلسفه
ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

هر دانشجويي که وارد رشته سياستگذاری علم و تکنولوژی می شود با يک زمينه (بک گراند) خاص به اين وادی پای می گذارد. اين دانشجو ممکن است در دوره های پيشين تحصيلی خود در يکی از رشته های علوم پايه، مهندسی و يا علوم اجتماعی تحصيل کرده باشد و بطور طبيعی در پاره ای از اوقات به اين موضوع فکر می کند که رشته ای که قبلاً در آن درس خوانده و به مباحث آن تسلط نسبی دارد چه نقشی می تواند در مطالعات ميان رشته ایِ سياستگذاری علم و تکنولوژی داشته باشد. دانشجوی ما البته اگر از رشته ای مثل اقتصاد و يا مثلاً مديريت به اينجا آمده باشد، در پاسخ دادن به دغدغه فوق مشکل چندانی نخواهد داشت و اصلاً ممکن است چنين دغدغه ای برای او مطرح نگردد. علت هم روشن است: اقتصاد و مديريت هم اکنون نقشی بزرگ و پررنگ در مطالعات علم و تکنولوژی و نوآوری بازی می کنند. در مورد ساير رشته ها اما موضوع به اين سادگی و سرراستی نيست.

يکی از اين رشته ها که هم در مورد علم و هم در مورد تکنولوژی حرفهای گفتنی و شنيدنیِ بسياری در آن وجود دارد اما هنوز جايگاه تعريف شده و روشنِ خود را در سياستگذاریِ علم و تکنولوژی پيدا نکرده است رشته فلسفه است. در فرآيند جستجو برای يافتن جايگاهی مناسب برای اين شاخه از دانش در مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی، برخی از فيلسوفان به يک رويکرد قوی در مورد نقش فلسفه قائل هستند (قوی را در اينجا بمعنايي بکار می برم که در متون فلسفی بکار می رود، يعنی خلاصه دست بالا را می گيرند). اينان معتقدند که مطالعات علم و تکنولوژی علی الاصول معرفتی از درجه دوم هستند (معرفت درجه دوم معرفتی است درباره معرفت) و بنابراين بازيگر اصلی در اين حوزه و ميدان دار اصلی بايد که فلسفه و معرفت شناسی باشد. بنا بر رويکرد قوی، مطالعات مرتبط با سياستگذاری پيش از هر چيز بايد از تحليل فلسفیِ مقولاتی مانند علم و تکنولوژی آغاز کنند و روشِ مورد استفاده در اين رشته نيز اساساً همان روش فلسفی يعنی استفاده از تکنيکهای استدلالی است. رويکرد قوی به نقش فلسفه، در ايران و در ميان اساتيد فلسفه طرفداران پر و پا قرصی دارد. 

در برابرِ اين دسته از فيلسوفان که به يک نقش حداکثری برای فلسفه قائل هستند، گروهی قرار می گيرند که اصولاً هيچ نقشی برای فلسفه در مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی قائل نيستند. بنا بر اين رويکرد دوم که آن را می توان رويکرد ضد فلسفی ناميد، سياستگذاری علم و تکنولوژی بکلی موضوعی تجربی و در ورای روشهای انتزاعی فلسفه است. از اين منظر، سياستگذاری علم و تکنولوژی معرفتی درجه اول است چرا که سازمان اجتماعیِ علم و تکنولوژی (و نه خودِ معرفت علمی يا تکنولوژيکی) را مورد مطالعه قرار می دهد. رويکرد ضدفلسفی هم اکنون در مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی و بويژه مطالعات متمرکز بر نوآوری در جهان طرفداران زيادی دارد و بطور مثال در مرکز اسپرو بوضوح از آن دفاع می شود.

در کنار اين دو رويکرد که از آن ها سخن گفتيم رويکرد سومی هم می تواند وجود داشته باشد که اجازه بدهيد آن را رويکرد ضعيف بناميم (ضعيف هم در اينجا در مفهوم فنی و فلسفی اش بکار رفته است، يعنی رويکرد متواضع تر). مطابق با رويکرد ضعيف که نويسنده اين متن از آن دفاع می کند، مطالعات مرتبط با سياستگذاری علم و تکنولوژی علی الاصول معرفتی از درجه اول و تجربی هستند. اين مطالعات در صورت ناديده گرفتن فلسفه و ابزارهای آن در کنار خود تعطيل نمی شوند اما مغبون خواهند شد. رويکرد ضعيف نسبتِ ميان فلسفه و مطالعات سياستگذاریِ علم و تکنولوژی را همانند نسبت ميان فلسفه و علمِ اقتصاد می بيند. همانطور که ايده ها و دکترينهای فلسفی نقش غير قابل انکاری در پايه ريزی علمِ اقتصاد و نيز روشن کردنِ ابهام های روش شناختی در مکتبهای مهم اقتصادی بعهده داشته اند (مثلاً بياد بياوريد نقش مباحث فلسفه اخلاق و بويژه نقش بنتام را در الهام بخشی به مبانیِ اقتصاد خرد)، اين ايده ها و ابزارها می توانند در صيقلی دادن مبانی، پيش فرضها و روش شناسیِ سياستگذاری علم و تکنولوژی نيز نقش مشابهی ايفا کنند. با اين وجود همانطور که علمِ اقتصاد و پيشرفت آن معطلِ فلسفه نيست، سياستگذاری علم و تکنولوژی هم وابستگی وجودی و اگزيستنشيال به فلسفه ندارد.  رويکرد ضعيف بيشتر از آنکه محتوای فلسفه و معرفت شناسی را بعنوان يک رقيب در مطالعات سياستگذاری علم تکنولوژی در برابر مکاتب ديگر بکار بگيرد، متمايل است که نگاهِ عميقِ فلسفی (ويژن فلسفی) را بعنوان پشتيبانِ روشهای معمولِ تجربی در اين حوزه همراه خود داشته باشد. در رويکرد ضعيف، فلسفه نه در مرکز سياستگذاری علم و تکنولوژی است و نه بيرونِ آن. در رويکرد ضعيف، فلسفه عضو حلقه ای از دانشهای مختلف است که بهمراه هم می کوشند تا پديدارهايي مانند علم و تکنولوژی را بهتر بفهمند. حلقه ای که هيچ مرکزی ندارد!

آرش ميم