پیش از سیاست علم و فناوری
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

صبح امروز هنگام صرف صبحانه به برنامه ای از رادیوی بی بی سی گوش می‌دادم. اصولا زمان صبحانه یعنی تا قبل از 9 یکشنبه‌ها، تعدادی از رادیوهای محلی و ملی به موضوع دین و معنویت می‌پردازند. میهمان برنامه یک بیولوژیست معروف انگلیسی بود که از قضا در زمینه هماهنگی دین و علم صحبت می‌کرد. در بخش عمده‌ای از برنامه ، این فرد به شرح زندگی و تجربیات شخصی خودش پرداخت که سوالات متعددی را در ذهن من ایجاد کرد.

در نوجوانی این فرد به آیین مسیحیت ملتزم شده بود و در عین حال به تحصیل بیولوژی پرداخته بود که در جامعه مسیحیان آن زمان قابل پذیرش نبوده که یک مسیحی دانشمند شود و به خصوص در بیولوژی درس بخواند. او تلاش زیادی کرده بود و هنوز هم می‌کند که بر این تفکر غلبه کند !

پس از فراز و نشیبهایی که در زندگی داشته در دانشگاه لندن درس بیولوژی را تمام می‌کند و به علت اعتقادات مذهبی به پیشنهاد Chancellor (نتوانستم ترجمه مناسب پیدا کنم)دانشگاه لندن در آن زمان به این فکر می‌افتد که حالا که از نعمت تحصیل و کسب دانش برخوردار شده برود آن را در اختیار کسانی قراردهد که از آن محروم هستند! بنابراین به کشور تانزانیا می‌رود و در دبیرستانهای آنجا مشغول تدریس می‌شود. بعد به نیجریه می‌رود و در دانشگاه تدریس می‌کند. در مجموع بیش از 15 سال از عمر کاری خود را صرف آموزش در آفریقا می‌کند. اتفاقات و تجربیات دیگری هم در زندگی او وجود دارد که من ذکر نمی‌کنم.

سوالی که برای من به عنوان یک مسلمان و ایرانی پیش آمد این بود که چقدر من، نمی‌گم ما، حاضرم بعد از پایان تحصیل به کمک مناطق محروم بروم؟ آیا برای من قابل پذیرش خواهد بود که حتی بروم در یکی از روستاهای ایران به محرومان کمک کنم یا به بچه‌های یک مدرسه درس بدم؟ چقدر حاضر می‌شوم که زندگی نسبتا راحت شهر نشینی را حتی برای چند روز در آخر هفته رها کنم و بروم ، نه آفریقا با پشه مالاریا، بلکه به یکی از روستاهای اطراف شهر خودم و کمک کنم؟ اصلا چقدر حاضرم به فرزندان فامیل در کسب علم و آگاهی کمک کنم؟

اینجا بود که باز هم به ضعف شخصیت و فرهنگ فردی خودم آگاهتر شدم. واقعا اگر من ایرانی به حداقل ارزشهای رفتاری و اصول فردی پایبند بودم و حاضر بودم کمی به شکرانه آنچه دارم به دیگران کمک کنم وضع کشور چه می‌شد؟ و در مرحله آخر بر محرومیت دین خودمان افسوس خوردم که پیرو بدی مثل من دارد علی رغم این همه سفارش و الزام که از من خواسته شکرگزار نعمت باشم و به محرومان (نه فقط محرومان مالی) کمک کنم!

احتمالا بگویید چه ربطی به سیاستگذاری و چه ربطی به این وب‌نوشت. در جواب می‌گم شاید بهتر باشد قبل از این که به سیاست و استراتژی و کلی چیزهای بزرگ فکر کنم  لازم باشد کمی خودم را اصلاح کنم و به امور جزیی‌تر! توجه کنم. شاید ربطه ی دیگه‌ای هم داشته باشد.

مهدی کیامهر