فی مقامات شیخنا و مولانا...

بنام خدا

مطالعات علم و فناوری چند سالی است که در کشور پا گرفته است و در حال حاضر رو به گسترش است. این مطالعات که در ابتدا تنها به چند پروژه محدود بود، امروز به جایی رسیده است که در حال حاضر حدود 30 دانشجوی دکتری در این زمینه در کشور مشغول تحصیل هستند. اما در مجموع، به نظر می­رسد این مطالعات هنوز نتوانسته است مانند مباحثی از قبیل مدیریت استراتژیک یا اقتصاد کلان در کشور جا باز کند. این موضوع می­تواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ اما یکی از دلایل مهم به نظر من فقدان چیزی شبیه رهبر در حلقه افرادی است که در این حوزه مشغول مطالعه هستند.

یکی از مسایلی که در سنتهای ما خیلی به آن توجه شده است، مساله داشتن راهنما، بزرگتر، استاد یا چیزی شبیه آن در اکثر کارهاست. کسی که عمده وظایف آن راهنماییهای کلی و عمده، فراهم کردن فضای فعالیت برای شاگردان و برقراری زمینه رشد آنان است. به نظر می­رسد مطالعات علم و فناوری از فقدان چنین رهبری به شدت رنج می­برد. به نظر من این رهبر باید چند ویژگی اصلی داشته باشد که در ادامه به چند مورد آن اشاره می­کنم:

اولاً دارای اعتبار علمی باشد تا بتواند توجه یه این موضوع را در مجامع علمی توجیه کند. معمولاً این اعتبار با میزان انتشارات بین­المللی مرتبط، تحصیل در دانشگاههای معتبر یا مسایلی از این دست حاصل می­شود؛ در یک کلام این رهبر باید از نظر جامعه علمی موجه باشد.

ثانیاً باید ارتباطات زیادی با دستگاههای دولتی داشته باشد. با توجه به اینکه تقاضای این مباحث عمدتاً دولتی است، رهبر باید بتواند دستگاههای دولتی را برای حمایت مالی قانع کند و نیز تقاضای کافی را ایجاد نماید.

ثالثاً بتواند رهبر یک شبکه علمی-تحقیقاتی باشد. توانایی برقراری ارتباط موثر با محققین و نیز استفاده از آنها و رهبری آنها در قالب یک تیم را داشته باشد.

به نظر من این ویژگیهای حداقلی یک رهبر در این حوزه است. ممنون می­شوم دوستان با نظرات خود به تکمیل این بحث کمک کنند.

محمد پ.

/ 10 نظر / 16 بازدید
ابراهیم

با تشکر از محمد که به جمع ما پیوست من نمی دانم چقدر با تحلیل تو موافقم، اما می دانم که کاملا موافق نیستم و به نظرم یک جوری می آید. حالا بعدا باید بنشینم و فکر کنم تا بفهمم آیا مشکل فلسفی دارد یا نه؟ یک دلیلش هم شاید این است که کل بحث در دنیا جدید است و در دنیا هم تازه دارد زورهایی می زند و جای پای خود را باز می کند، حال ایران که نباید زیاد انتظاری داشت. البته وجود دکترها و فارغ التحصیل های این رشته می تواند فوق العاده در جا باز کردن آن موثر باشد.

آرش ميم

دو يادداشت اخير امید بیشتری به آتیه این وبلاگ می تابانند و نشان می دهند که اينجا واقعا می تواند به يک تينک تانک دوستانه ولی جدی تبديل بشود. نکته محمد نکته درخور توجهی است منتها باید با ظرافت بیشتری به آن نگاه کنیم. محافل و جمع های مدرن علمی همانطور که همه می دانیم بلحاظ مدیریتی ساختار عمودی را (مثل بنگاهها) بخود نمی پذيرند. اگر من بجای محمد بودم می گفتم که ما نياز به يک هماهنگ کننده داريم که یک انسجام افقی را بتواند بشکل بهینه مدیریت کند.

آقا محمد سلام عرض شد. ممنون كه در اين وبلاگ ما مطلب نوشتيد. البته بايد ببخشيد ولی من موافق رهبری برای جمع اس-تي-پي نيستم. تفاوت رهبري با مديريت اين است كه مديريت از عهده برآمدن پيچيدگيهاست و رهبري از عهده بر آمدن تغيير است. شايد يك كوردينيتور، همانطور كه آرش گفت مناسب باشد و از عهده پيچيدگيها برآيد. در جمع آكادميك رهبري چندان مصداق پيدا نمي كند. مدلهاي افقي بهتر جوابگو هستند.

مهدي ميم

راستي آقا محمد يادم رفت اسمم رو بگم.

حسين

سلام بر همه دوستان نكته اي كه محمد بيان كرده است، مرا بيشتر از اينكه به فكر يافتن استاد راهنمايي براي خودم بيندازد (چونكه ديگه آب از سر ما گذشته است)،‌به اين فكر مي اندازد كه ما از الان چگونه مي‌توانيم خود را توانمند كنيم كه خودمان يك روزي يك استاد راهنماي خيلي خوب شويم. به نظرم اين سوال براي آينده ما معني دارتر باشد. حسين

سعيد

سلام محمد جان نکته درستی را در جای نيمه درستی به کار بردی. رهبری معنا و ویژگیهای خاصی دارد و مهمترين آن روشن نمودن هدف است. در زمينه علم و تکنولوژی انجام اين کار چندان ساده به نظر نميرسد.

ابراهیم

سلام دوباره البته من فکر نمی کنم که منظور محمد این همه مته به خشخاش گذاشتن و صحبت کردن از تفاوت میان رهبری و مدیریت و هماهنگ کننده و غیره باشد. به یک معنا، شاید همه این ها از کلام وی استنباط شود و به یک معنا نه. لذا بهتر است در همین comment ها منظور خود را بهتر بیان کند. منتظریم

با سلام و عذرخواهی از تاخير در پاسخ به دوستان ابراهيم عزيز! از اينکه خواستی دوباره در مورد بحثی که شد توضيح دهم ممنونم. سعيد عزيز! از قضا انچه که ما حس ميکنيم داريم ولی به نظر من نداريم همين هدفگذاری است. منظورم اين است که مجموعه اين افراد هدف يکسانی ندارند. ضمنا مرسی اعتماد به نفس! حسين عزيز! هميشه نکاتی که شما از متون استخراج ميکنيد برايم جذاب بوده است. ممنون! مهدی ميم عزيز! بر خلاف نظر شما من به رهبری و نه مديريت قائلم. شاهد من تجربه است. من هر جا يک جمع آکادميک موفق ديدم که خوب رشد کرده است از يک رهبری خوب برخوردار بوده است. برای مثال دانشکده مديريت شريف يا همين سپرو! فکر ميکنيد بدون رهبری که بتواند افق روشنی برای آينده برای سايرين تصوير کند اين مراکز هم همينقدر رشد ميکردند! آرش ميم عزيز! همانطور که در بالا گفتم من فکر ميکنم برای رشد اين موضوع به رهبر نياز داريم. نميدانم چرا شما ميگوييد مجامع آکادميک ساختار عمودی به خود نمیپذيرند؟ من شواهد زيادی ميبينم که متناقض اينگونه اند. ابراهيم عزيز! تگوی بيشتر موافقم.

مهدی ميم

محمد عزيز! خیلی خوب است که این بحث را با توضیحاتت دوباره مطرح کردی. در طول تاريخ و در تمام عرصه ها کشانی بودند که با تلاش خود یک جريان فکری را به راه انداختند اما رهبری نکردند. پیشرفت علم هر در تاریخ همواره بوده و نرخ رشد آن نیز هر روز بیشتر می شود. حداقل این موضوع با تعریف رهبری که در منابع آمده مغایرت دارد. مثال اسپرو را هم دوستان توضیح دادند. بسيار مشتاقم از نمونه رهبری هايی که در محافل آکادميک می گوييد بشنوم.