جستجو براي یك شخصیت روش شناختي

متدولوژي یك تحقیق آكادمیك در علوم اجتماعي تحت تاثیر چه ملاحظاتي انتخاب مي گردد؟ كدام دلایل باعث مي شوند تا یك محقق روش 1 را بر روش 2 یا روش 3 ترجیح دهد؟ كتابها و كلاسهاي روش تحقیق معمولاً بخشي از زمان و فضاي خود را به این سوال حیاتي اختصاص مي دهند و تلاش مي كنند به محققین كمك كنند تا از طریق بكارگیري رویه ها و معیارهاي مناسب به پاسخ شایسته و درخور سوال دست پیدا كنند. این كتابها و كلاسها با این وجود، و تا آنجا كه اطلاعات من اجازه مي دهد،‌ معمولاً از اهمیت و تاثیرگذاري دو عامل كلیدي بر نحوه سنجش روش تحقیق غافل هستند. این دو عامل معمولاً خود را در حوزه هاي میان رشته اي جوان همچون حوزه "مطالعات علم و تكنولوژي" نشان مي دهند و بنابراین چندان عجیب نیست اگر هنوز توجه چنداني به آنها نشده باشد. در سطور زیرین بترتیب به هریك از این دو عامل مهم اشاره خواهم كرد.

1. سن حوزه مطالعاتي: استعاره چرخه عمر نشان داده است كه مي تواند كمك بزرگي به درك ما از روند تحولات یك محصول اقتصادي در بازار یا یك تكنولوژي بكند. این استعاره براي درك نحوه رشد یك حوزه مطالعاتي در علم یا یك شاخه از دانش هم مورد استفاده قرار گرفته است. نیكولاس مولینز (1973) بعنوان مثال مدلي از رشد یك حوزه نظري ارائه كرده است كه شامل سه مرحله مي باشد. در مرحله اول كه مولینز آن را مرحله انزوا (isolation) مي خواند، دانشمنداني وجود دارند كه در انزوا بر روي مساله یا دغدغه مشتركي كار مي كنند و چندان از یكدیگر خبر ندارند. در این مرحله نه كنفرانسي در حوزه مطالعاتي مورد نظر وجود دارد نه مجله اي و نه جامعه و اجتماعاتي. در مرحله دوم یا مرحله هویت یابي (identification) جامعه مورد نظر شروع مي كند به اینكه خودش را بطور رسمي بشناسد و بشناساند. مفاهیم و تفكرات ابتدایی حوزه در این مرحله توسط پیشگامان حوزه شكل مي گیرد و نسلي از شاگردان در مراكز تحصیلي جدیدالتاسیس حول این پیشگامان وایده هایشان گرد مي آیند و كم كم مجلاتي شكل مي گیرد و عناصر هسته اي حوزه آغاز مي كنند به اینكه بطور دوره اي گردهم بیایند و با یكدیگر به تبادل افكار بپردازند. در مرحله سوم كه مولینز آن را مرحله نهادینه شدن (institutionalization) نامیده است، جامعه اي رسمي (و معمولاً بین المللي) در حوزه مورد نظر شكل مي گیرد كه سلسله مراتب خاص خود را دارد. در این مرحله مراكز تحقیقاتي و تربیت دانشجو در اقصي نقاط دنیا تكثیر مي گردند و مكاتب متعدد فكري در داخل حوزه انشعاب مي كنند و حوزه بتدریج تمركز خود را از دست مي دهد و بسمت چندصدایی شدن حركت مي كند.

مولینز بیشتر به جوانب جامعه شناختي علم توجه دارد و الزامات معرفت شناختي و متدولوژیك مدل چندمرحله اي خود را چندان روشن نكرده است و بسط نداده است. بطور كلي و از یك ارتفاع بالا اگر بخواهیم به قضیه نگاه كنیم شاید بتوانیم بگوییم كه یك حوزه نظري در مراحل ابتدایی شكل گیري خود و هنگامیكه هنوز به بلوغ كامل نرسیده است بیشتر به رویكردهاي اكتشافي (exploratory) ، مشاهده و سپس نظریه سازي (theory-building) گرایش دارد و در عوض هنگامیكه به درجه اي از پختگي مي رسد و پا به سن مي گذارد بسمت گسترش پارادایم خویش به حوزه هاي ناشناخته و آزمون نظریه (theory testing) و آنچه كه تامس كوهن آن را حل كردن پازل (puzzle solving) مي خواند مي چرخد. حوزه مطالعات علم و تكنولوژي حوزه اي است كه بعقیده من در مرحله هویت یابي قرار دارد. این حوزه از دانش هنوز چنان كه باید و شاید نظریه هاي جاافتاده و خوب پرداخت شده خودش را نساخته و چونان نوجواني جستجوگر بشدت در تكاپوي مشاهده و موردكاوي است. اگر با ترمینولوژي تامس كوهن بخواهیم صحبت كنیم باید بگوییم كه حوزه مطالعات علم و تكنولوژي هنوز به مرحله علم متعارف (normal science) نرسیده است و این موضوع نتایج و مدلولات غیرقابل اجتنابي براي متدولوژي دارد. عجیب نیست كه اكثر مراكز مهم و معتبر مشتغل به این حوزه رویكردهاي كیفي (qualitative) را بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه مورد استفاده قرار مي دهند و عجیب نیست اگر فرزند تازه متولد شده این حوزه یعني "مطالعات علم و تكنولوژي در جوامع در حال توسعه" تقریباً راهي بجز "موردكاوي" را پیشاروي خود نمي یابد و نمي بیند. مي بینیم كه عامل "سن" در انتخاب روش تحقیق مناسب براي این قلمرو از دانش بشري بوضوح تاثیر خود را بنمایش گذاشته است.

2. درجه پیچیدگي پدیدار مورد مطالعه: حوزه مطالعات علم و تكنولوژي و نوآوري علاوه بر جوان بودن حوزه اي است میان رشته اي. مطالعات میان رشته اي همانگونه كه ویلیام نیوول (2001) اشاره مي كند ملازمت منطقي و طبیعي با پدیدارهاي پیچیده دارند. پدیدارهاي پیچیده سیستم هایی هستند شامل چندین وجه و شان مختلف (multi-faceted) كه هریك از این وجوه باید از طریق نوعي لنز خاص مورد مطالعه قرار گیرند و در نهایت مجموعه این مطالعات از طریق یك رویكرد تلفیقي (integrative) به نظریه اي یكپارچه بینجامند. پدیدارهایی همچون علم، تكنولوژي و نوآوري خصوصیات سیستمهاي پیچیده را بشكل كاملي در خود دارند و بدست آوردن دركي جامع از رفتار آنها بدون اتخاذ رویكردي چندوجهي و بدون استفاده از لنزهاي تحقیقاتي متعدد امكان پذیر نیست. پیچیده بودن پدیدارهایی همچون علم و تكنولوژي اثر تعیین كننده اي بر انتخاب روش تحقیق خواهد داشت. این پدیدارها بخاطر پیچیده بودن مثلاً (بقول جیوواني سارتوري، 1971) براحتي به تور روشهاي كمي و آماري نمي افتند و از تور رد مي شوند! در اینجا فقط استفاده از نظریه هاي موجود در چند رشته مختلف همانند اقتصاد،‌ جامعه شناسي، علوم سیاسي و غیره و كنار هم قرار دادن آنها كفایت نخواهد كرد. تعدد و تكثر ضرورتاً در روش تحقیق نیز مورد نیاز خواهد بود و بطور خلاصه نوعي تكثر روش شناسانه اجتناب ناپذیر خواهد بود.

دو عامل یاد شده در سطور فوق یعني "سن حوزه مطالعاتي" و "درجه پیچیدگي پدیدار مورد مطالعه" به اعتقاد من حداقلِ عواملي هستند كه به روش شناسي تحقیق در مطالعات علم و تكنولوژي و نوآوري تشخص مي بخشند و آن را در عین حفظ نقاط مشترك بسیار با حوزه هاي عام روش شناسي، بشكلي ویژه متمایز مي كنند. براي احصاء تمام عوامل ممكن طبیعتاً باید به اقتضائات نوعي پدیدار مورد مطالعه و اینكه علم و تكنولوژي صرفاً بواسطه "علم و تكنولوژي بودن" چه الزاماتي را بر روش تحقیق تحمیل خواهند كرد بیندیشیم. همانطور كه پیتر هال در یكي از نوشته هاي خود (2003) بدرستي استدلال مي كند، هستي شناسي (Ontology) بر روش شناسي (Methodology) تاثیر مي گذارد و آن را مشروط مي سازد. یكي از خطوط تحقیقاتي هیجان انگیز آینده احتمالاً این خواهد بود كه ببینیم چگونه درك خاصي از علم یا تكنولوژي به اتخاذ روشي خاص براي مطالعه این پدیدارها مي انجامد.

 


آرش میم

 


پانوشت: ایده هاي این نوشته را قصد دارم در یك مقاله مفصل بسط بدهم و بنابراین از عزیزاني كه در مورد آن "عوامل دیگر" اندیشه اي دارند تقاضا مي كنم كه مرا در جریان بگذارند، و یا اساساً بیایید این مقاله را با هم بنویسیم.     

/ 6 نظر / 10 بازدید
حسين

سلام بر آرش عزيز بسيار خوشحالم از اينكه چراغ وبلاگ ما با نفت به خوبي پالايش شده نوشته‌هاي شما روشن است. حقيقتا نوشته‌اي پخته و بسيار تحسين برانگيز است. موضعي كه در نوشتن انتخاب شده هم از جهت كاربردي بودن و هم از جهت نگاه تئوريك، بسيار ارزشمند است و بي هيچ ترديدي پتانسيل تبديل شدن به يك مقاله كاملا بين المللي را دارد. هرچند كه اين حوزه در تخصص من نيست، ولي خوشحال مي شوم (نه در چارچوب مقاله مشترك) بلكه از محل يك همكاري صرفا علمي روي آن بحث كنيم.

حسين

(ادامه) در كنار دو مساله‌اي كه شما مطرح كرده‌ايد، شايد بشود ابعاد زير را هم اضافه كرد: 1- ميزان نظري يا كاربردي بودن رشته (يادم است كه يكي از استادهاي پير SPRU مي‌گفت كه در اينجا ما يك رشته علمي نداريم، مساله محور هستيم، يعني سوال را مي‌گيريم و تلاش مي‌كنيم تا آنرا حل كنيم). البته اين بعد هم پوشاني خوبي با بعد بين رشته اي بودن دارد ولي شايد كمي دقيقتر كه نگاه كنيم متفاوت به نظر برسند.

حسين

(ادامه) بعد ديگري به نظرم نرسيد!

ابراهیم

با تشکر از آرش به خاطر مطلب جالبش اگر کمی بخواهم نقادانه نگاه کنم فاکتور دوم نمی تواند چندان متمایز کننده باشد چرا که به نظرم اقتصاد؛ به عنوان مثال فوق العاده پدیدار پیچیده ای است که با ساده سازی توام شده است. در این مرحله لازم است مشخص کنیم که منظور ما از درجه پیچیدگی آیا متغیر انتولوِژیک است یا اپیستمیک. اگر انتولوژیک باشد آنگاه اقتصاد هم همان میزان درجه پیچیدگی را داراست. اما اگر اپیستمیک باشد و اینکه چگونه معرفتی برای ما قابل قبول و قابل حصول است؛ آنگاه مساله متفاوت خواهد بود. در مورد بعد دوم هم به نظرم می رسد که یک تفکیک دیگر هم کمک می کند و آن اینکه چارچوب تئوری ما )از منظر اپیستمیک( چگونه است. تئوری های مرسوم اقتصادی به خاطر اینکه چارچوبهای اکسیوماتیک دارند؛ نه تجربی؛ کار خاصی با مطالعات موردی برای تئوری سازی ندارند چرا که پیش فرضهای آنها به صورت اکسیوم پذیرفته شده است در حالیکه در حوزه مطالعات کاملا تجربی؛ مثل فیلد ما؛ مطالعات موردی هستند که پیش فرضها را از دل واقعیت در می آورند. به عبارت دیگر این هم یک متغیر اپیستمیک دیگر است... به نظرم بحث جالبی است که جا برای کار مفصل دارد و من هم عل

سعيد

سلام به آقا آرش ابراهيم سفر کرده و حسين آقا ممنون از متن بينش بخش آقا آرش ميخواهم از اين فرصت استفاده کنم و دعوايی را در مورد بين رشته ای و چند رشته ای بودن فيلدمان مطرح کنم. اگر به مسائلی که در حوزه علم و تکنولوژی مطرح است نگاه کنيم ميتوانيم دو جور برخورد داشته باشيم(این حرفی که میزنم مربوط به حالتی است که واقعا در عالم خارج میخواهیم کاری بکنیم ویا مسئله ای را برای شخصی توضیح دهیم). يکی اينکه به دليل پيچيدگی بالای مسائل برويم سراغ ترکيب تئوريهای رشته های مختلف مثلا اقتصاد و جامعه شناسی و روانشناسی و با تئوری غنی شده مسئله را تحليل کنيم (که شاید بشود گفت رویکردی میان رشته ای است) و يا اينکه اين مسئله را از هرکدام از ابعاد يادشده جداگانه تحليل کنيم و بعد در صورت لزوم با هم ترکيب کنيم(نگاه چند رشته ای).

سعيد(ادامه)

من خودم بيشتر روش دوم به دلم ميچسبد. چون واقعا درک خاصی از روش اول ندارم و تجربه اش هم نکرده ام. لذا از دوستان ميخواهم که اگر ميتوانند برای من توضيح دهند که در تجاربشان و پروژه هايی که با آن درگيرند واقعا چه کار ميکنند که دلشان راضی ميشود. ارادتمند همه دوستان