شارلاتانیزم علمی

شارلاتانیزم (Charlatanism) پدیده ایست که چونان غده ای سرطانی قادر است پیکره نظام علمی هر کشوری را زار و نزار سازد. شارلاتان ها را اگر چشم باز کنید در جای جای نظام علمی کشورمان، مخصوصاً در قلمرو علوم اجتماعی و انسانی خواهید دید و بازخواهید شناخت: پروژه های علمی-پژوهشی چند ده میلیون تومانی که از ابتدا تا انتهای گزارش نهایی آنها کپی برداری یا ترجمه شده است. مقالات و یا پایان نامه هایی که به انشای دانش آموزان و گاه به بیانیه های تند سیاسی شبیه ترند. سخنرانیهایی که سرتاپا نامفهوم، مبهم و فاقد انسجام اند و گاه بنظر می رسد که خطابه و استدلال را یکسان پنداشته اند. ارزیابی ها، آزمونها و مصاحبه هایی که جامه ای از اصطلاحات فنی را برای پوشاندن و پنهان داشتن منافع و روابط شخصی مورد استفاده قرار می دهند و . . . آری، پیداکردن ردپایی از شارلاتانیزم در نظام علمی امروز کشور کار چندان دشواری نیست.

چرا به این روز افتاده ایم؟ ریشه های شارلاتانیزم شایع کنونی در کجا قرار دارند؟ آیا می توان امیدوار بود که این پدیده مذموم از طریق فرمولبندی بسته ای از سیاستهای مناسب روزی از چهره نظام علمی کشور رخت بر بندد و یا حداقل از شدت و حدت آن کاسته شود؟ آن سیاستها چه ویژگیهایی خواهند داشت؟ آیا آن سیاستها چونانکه در وضعیت های مشابه مرسوم بوده است از جنس موعظه خواهند بود؟ آیا می توانیم امیدوار باشیم که تحقیقی رضایتبخش درباب علل اساسی ظهور و تکثیر شارلاتان ها در نظام علمی کشور بانجام رسد؟ و بالاخره آیا می توان امید داشت که چنان تحقیقی خود بدست یک شارلاتان نیفتد و مثله نشود؟!

یافتن پاسخ های قانع کننده برای هریک از سوالات فوق کاری است که از حوصله این مقال بیرون است. آنچه در اینجا می خواهم بدان اشاره کنم و اندکی درباره آن سخن بگویم "حدسی" است نظری درباب یکی از علتهای اصلی وجود و شیوع شارلاتانیزم علمی در ایران امروز.

جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی بما آموخته اند که یکی از علل یا انگیزه های اصلی فقدان (یا قلت) رفتار کجروانه در یک جامعه سالم، وجود و حضور خود همان جامعه است. تا زمانیکه انسان در جامعه ای زندگی می کند و خود را عضوی از آن جامعه می داند و اخم و تنبیه یا لطف و مهربانی اعضای آن جامعه برایش اهمیت دارد، خود را به شکستن نرم های موجود در آن جامعه نخواهد آلود. در این میان توجه کنید که بودن و حضور یک فرد در جامعه شرط لازم هست اما کافی نیست. فرد باید همچنین خود را عضوی از جامعه بداند و نسبت به واکنشهای خشمگینانه یا مهربانانه آن جامعه حساس باشد. همه ما شاید افراد صالحی را دیده ایم که وقتی از شهر و دیار خود جدا می شوند، هجرت می کنند و به جامعه ای جدید وارد می شوند، چقدر راحت اصول اخلاقی را زیرپا می گذارند. علت اغلب اینست که فرد در این وضعیت خود را عضوی از آن جامعه نمی داند و نسبت به واکنشهای آن جامعه حساس نیست.

اگر بصیرتهای موجود در جامعه شناسی و روانشناسیِ رفتار اخلاقی را جدی بگیریم، آنگاه نتیجه ای بلافصل بر کف خواهیم داشت: شارلاتانیزم و کجروی علمی ناشی از یکی از علتهای اصلی زیرین است:

علت اول: جامعه علمی وجود ندارد

علت دوم: جامعه علمی وجود دارد اما فرد محقق خود را عضوی از آن نمی داند

بنظر من قسمت عمده شارلاتانیزم موجود در نظام علمی کشور ناشی از ترکیبی از دو علت فوق الذکر است. اولاً در ایران جامعه علمی (Scientific Community) حضور پررنگی ندارد. همانطور که می دانید کنار هم قرار گرفتنِ صرفِ چندهزار دانشمند و محقق چیزی بنام جامعه علمی را بوجود نمی آورد. جامعه علمی هنگامی موجودیت پیدا می کند که اعضای جامعه بر کار یکدیگر نظارت دائمی اعمال کنند و بیکدیگر بازخوردهای موثر و تصحیح کننده بدهند. چنین موجودی در شرایط کنونی اغلب دانشگاهها و پژوهشگاههای کشور ما تقریباً غیرقابل مشاهده است.

دومین علت هم بی تاثیر نیست. درست است که جامعه علمی ما تقریباً بی رنگ و غیرقابل مشاهده است، اما می توان گفت که در یک افق بلندمدت، عملکرد یک محقق در جامعه کنونی ایران بدون کوچکترین تنبیه یا پاداشی هم باقی نمی ماند و رها نمی شود. این درست است که جامعه دانشگاهیان ما و جامعه بزرگتری که محیط بر آنست در برابر هر مقاله یا کتاب یا پروژه ای واکنش نشان نمی دهد، اما این جامعه قادر است تا یک عمر کار درست و تولیدات نفیس علمی را از یک عمر حقه بازی بدرستی تشخیص دهد و آنها را با لطف یا غضب مورد نوازش یا تنبیه قرار دهد. نتیجه این تحلیل اینست که کجروی مزمن علمی در ایران امروز علت دومی هم دارد: فرد خود را عضوی از جامعه نمی داند و نسبت به نام و ننگ بلندمدت خویش حساس نیست.

حدس نظری من درباب علل اصلی کجروی علمی اگر اندک سهمی از حقیقت داشته باشد، نتیجه ای هم برای حلقه خودمان (حلقه سیاستگذاری و مدیریت علم و تکنولوژی) خواهد داشت. هرچقدر این حلقه شکل یک جامعه علمی واقعی (ولو کوچک) را بخود بگیرد و هراندازه رفتارهای ارزیابانه و بازخوردهای نقادانه و عالمانه در داخل این حلقه از شکوفایی بیشتری برخوردار باشند، و خلاصه هرچقدر که این حلقه حلقه تر باشد، احتمال تبدیل شدن هریک از ما به یک شارلاتان علمی در آینده کاهش خواهد یافت!

آرش میم

/ 8 نظر / 46 بازدید
محمد حسين رضازاده مهريزي

با تشكر از آرش عزيز به خاطر متن زيبا و كاربردي‌اش. خيلي ساده بخواهم بگويم اين است كه قدم به قدم بايد حركت كنيم. در اين مقطع به نظرم مي‌توانيم يك ايده مطرح كنيم. اينكه شبكه اي از افراد نزديك و جدي در حوزه سياستگذاري علم و تكنولوژي تشكيل دهيم و از همديگر بخواهيم كه نسبت به آخرين فعاليتهاي علمي يكديگر بازخوردهاي علمي بدهيم. به نظرم وبلاگ اين ظرفيت را ندارد. مثلا مقالات خيلي مفصل و علمي را نمي شود روي وبلاگ گذاشت. ايده ديگر اين است كه جلسات هفتگي را در اين حوزه برقرار كنيم. از دوستان هم مي خواهم كه نسبت به ايده هاي مطرح شده و ميزان مشاركت خود نيز بازخورد بدهند.

مهدی ک.

انتظارات و معیارهای ارزیابی یکی دیگر از دلایلی است که سبب انطباق رفتار اعضای جامعه می‌شود. بخشی از این معیارها را خود جامعه علمی از طریق مکانیسم‌های انتشار نتایج و دیدگاهها تنظیم می‌کند و بعضی را هم مشتریان(مخاطبان) و سیاستگذاران از بیرون جامعه مثل نحوه اختصاص بودجه‌های تحقیقاتی. از جمله این موارد گسترش پدیده لزوم حضور اعضای جامعه علمی در عمل از طریق مشاغل سیاستی و مدیریتی است که چون نیازمند خصوصیات و نحوه عملکرد متفاوتی است افراد را از نرم یک جامعه علمی خارج می کند.

آرش میم

ایده حسین ایده خوبی است. با این وجود من فکر می کنم که خلاصه مقالات و پروژه های تحقیقاتی مان را می توانیم با زبان ساده روی وبلاگ به اشتراک بگذاریم. در مورد جلسه هفتگی هم کاملا موافقم. نکته مهدی در مورد تاثیر حوزه سیاسی هم نکته ایست که مخصوصا در حوزه علوم اجتماعی اهمیت ویژه ای دارد. امروز بعدازظهر داشتم با یکی از اساتید که این مطلب را خوانده بود در مورد شارلاتانیزم در جامعه علمی ایران بحث می کردم و ایشان هم بر این نکته بسیار تاکید می کردند.

ابراهیم

یکی از نکات مهمی که در این متن نهفته است اتخاذ یک نوع رویکرد رئالیستی است. در واقع هنگامی که از شارلاتانیزم علمی صحبت می شود، عقیده بر این است که علم توانایی ها و ظرفیتهای خاصی دارد که آن را از غیر علم جدا می کند در حالیکه نگاه های پست مدرن و یا خیلی شدید برساختگرایی علم را فاقد چنین ویژگیهایی می داند و آن را مانند سایر برساخته های انسانی اجتماعی می پندارد. اما در مورد تحلیل ارائه شده، همانگونه که دوستان هم اشاره کردند باید حتما به فاکتورهای خارج از جامعه علمی توجه نمود و آن اینکه چرا این فاکتورها مشوق حرکت علمی نیستند. به عبارت دیگر، یک تحلیل ناب علمی در جامعه ما چقدر ارزش دارد و چرا یک محقق باید وقت خود را صرف پرورش ایده های جدید کند؟ به قول یکی از دوستان مگر عقلش کم است؟ وقتی که با فال و استخاره و مشاعره و خواب و غیره نتیجه تمام این تحقیقات به سادگی به وسیله اشخاصی که از متد علمی آگاهی ندارند و درکی از جمع آوری دیتا و تحلیل آن در ذهن ندارند زیر سوال می رود، چه جایگاهی برای علم باقی می ماند؟

ابراهیم

و در جمع خود ما، چه زمان سراغ دارید که یک کار جدی مورد تحسین قرار گیرد؟ مثلا برای دانشکده چه میزان مقالات ما مهم است؟ یا سایر کارهای علمی؟ مگر غیر از این است که می گویند تو به چه اجازه ای این کار را کرده ای؟ یک راه حل که به نظرم راه حل خردمندانه ای است این است که همه ما، تا حد ممکن، نرمهای خود را کلا از داخل کشور جدا کنیم و آن را به نرمهای جهانی وصل کنیم. معیار کار و ارزیابی و مورد تشویق قرار گرفتن تحقیقات را هم ملاکهای بین المللی قرار دهیم. مثلا اگر من ایده ای را در اسپرو مطرح کردم و مورد توجه قرار گرفت، می تواند معیاری برای خوب بودن آن باشد و گرنه باید بیشتر روی آن کار کنم. خلاصه اینکه به نظرم نه جمع کوچک ما، نه جامعه بزرگ کشور ما فعلا در این فاز نیست که به خوبی و سادگی سره را از ناسره تشخیص دهد. کانون توجه ما باید بحثهای آکادمیک در سطح بین المللی باشد و آن را معیاری برای خود قرار دهیم.

آرش میم

نوع واکنشی که مجامع علمی بین المللی به کار یک محقق ایرانی نشان می دهد بنظر من حتما برای ارزیابی نحوه عملکرد علمی او لازم است. با این وجود من فکر می کنم که کافی نیست. چرا؟ چون مثلا یک محفل علمی اروپایی مثل اسپرو اهمیت برخی از تحقیقات برای کشوری مثل ایران را نمی تواند تشخیص بدهد. بنابراین ممکن است شما موضوعی بسیار با اهمیت (از منظر مسائل خاص ایران) را انتخاب کنید اما جایی مثل اسپرو واکنش سردی نسبت به آن نشان بدهد. بنظر من عاملی که موجب عملکرد بهینه یک محقق ایرانی می شود ترکیبی از کنترل بیرونی و درونی است.

مهدی ک.

در راستای بحثهای خوبی که شکل گرفته و برای افزایش محتوی تحلیلی، به نظرم بهتر است دو موضوع را در نظر داشته باشیم: 1- تعریف "اهمیت" برای یک موضوع تحقیق در علوم اجتماعی چیست؟چقدر این اهمیت به شرایط خاص بومی وابسته است؟ و اصولا چقدر "اهمیت" موضوع تحقیق در تعیین ارزش آن به عنوان یک کار علمی چه در جوامع بین المللی و چه داخلی تاثیرگذار است؟ 2- جوامع بین المللی ممکن است اهمیت بومی یک مساله را به درستی درک نکنند. اما تعامل با آنها می‌تواند در بررسی "صحت" و ارائه "نظرات رقیب" جهت افزایش عمق تحلیلی به مراتب تاثیرگذار باشد. به نظر می‌رسد از ادامه این بحث فواید علمی و معنوی حاصل خواهد شد.

آرش میم

ممنونم مهدی. بگذار اعتراف کنم که من در پوست خودم نمی گنجم وقتی می بینم که بحث اینقدر عمیق و دقیق می شود. نظریه های نسبی گرایانه مثل ANT را اگر ملاک قرار دهیم می رسیم به جایی که موضوع "اهمیت" موضوعی کاملا و صد در صد بومی خواهد بود. اینها نه تنها اهمیت بلکه معیارهای "صحت" را هم بومی می دانند. اما اگر برویم بسمت رئالیستهای معتدل قضیه فرق خواهد کرد. در اینجا ممکن است که اهمیت (بمعنای کاربردپذیری) مساله ای بومی باشد اما معیارهای صحت قطعاً یونیورسال هستند. شخصا فکر می کنم که رئالیستها تا حدود زیادی حق دارند. بخاطر همین هم فکر می کنم که کنترل تحقیقات یک پایش ( یعنی بررسی کاربردپذیری) در داخل است و یک پایش (بررسی صحت) در خارج.