رهبری، تکنولوژی و هایدگر

چند صباحی است که تلاش دارم وضعیت کشور را از منظر علم و تکنولوژی و نگاه مسوولان به این مساله مورد بررسی قرار دهم و گاهی اوقات مطالبی را نیز در این زمینه نوشته ام. صحبتهای اخیر رهبری در جمع نخبگان جوان در مورد تکنولوژی خیلی برایم جالب آمد چرا که یک نگاه مخالف با نظریات هایدگر در مورد تکنولوژی در سرتاسر بحث ایشان متبلور بود و تصمیم گرفتم که بحث را با عنوان رهبری، تکنولوژی و هایدگر با دوستان در میان بگذارم.

فلسفه تکنولوژی را شاید با هایدگر باید شناخت. نه از این منظر که حرف تمام و کمال را وی زده و یا اینکه حرفش مورد قبول است، بلکه از این منظر که بحثهای داغی را به راه انداخته که هنوز هم دامنه دار است. هایدگر عقیده داشت که تکنولوژی های نوین ذات مخرب دارند و بر ضد طبیعت هستند. بدین معنا، وی تکنولوژی را یک موجود دارای ماهیت مستقل می دانست که این ماهیت اشکال دارد و بنابراین نباید به سمت آن حرکت کرد. این نگاه ماهیت دار به تکنولوژی در جاهای مختلفی گسترده شده است که شاید بهترین مثال آن بحثهای مک لوهان راجع به رسانه است تا جایی که وی عنوان می دارد "رسانه همان پیام است" (media is the message)، یعنی اینکه رسانه ذاتی دارد که پیام را می سازد، نه اینکه قالبی باشد که پیام از آن قالب منتقل شود.

خوب البته این نگاه از جهات مختلف نقد شده است. یکی از نقدهایی که رئالیستها به این منظر وارد می کنند همین بحث ماهیت انگاری است و اینکه تکنولوژی مستقل از انسان و نیات و کارکردهایی که انسان برای وی متصور است تصویر می شود، به گونه ای که عمدتا هم ماهیت مستقل و مخربی دارد. این نکته که تکنولوژی آیا به انسان وابسته است یا نه، یکی از بحثهای داغ فلسفه تکنولوژی است. در این گیر و دار که ما نیز ظاهرا میانه خوبی با هایدگر و مک لوهان نداشتیم، صحبتهای رهبری را در جمع نخبگان جوان گوش می دادم و به روشنی دریافتم که ایشان نیز با نظریات هایدگر مخالف است، هر چند ایشان هیچ گاه نامی از وی نبردند و یا شاید مطالب وی را نیز ندیده باشند. جملات زیر بسیار گویا هستند:

"قالبهااشکالى ندارند. تکنولوژى هسته‏اى هیچ گناهى نکرده، گناه مال آن کسى است کهجهت او را جهت تخریب انسانها قرار میدهد. یا مثلاً فناوریهاى پیشرفته‏ىنانو، یا صنایع الکترونیک بسیار پیشرفته و آیرودینامیک و امثال اینهاگناهى ندارند؛ اینها خیلى خوبند و ابزارهائى هستند براى اینکه انسانبتواند در دنیا از منابع و فرصتهائى که خدا در این طبیعت قرار داده، بهبهترین وجهى استفاده کند. گناه مال آن کسانى است که از این نعمت خدادادى واز این گنجینه‏ى الهى، براى زورگوئى به بشر، تسلط به دیگران و پامال کردنحقوق دیگران استفاده میکنند... شمااین علوم را یاد بگیرید تا ارزشهاى خودتان را در دنیا ترویج کنید و معارفخودتان را در دنیا حاکم کنید. این چیز بدى است؟! یک نفر سوار هواپیمامیشود و براى عیاشى و هرزگى، به فلان شهرِ فلان کشور میرود؛ یک نفر همسوار همین هواپیما میشود، میرود براى زیارت خانه‏ى خدا؛ این هواپیما کهگناهى ندارد؛ جهتها فرق میکند".

پر واضح است که البته قالبها ظرفیتهای مختلفی دارند و نمی توانند پذیرای هر محتوایی باشند، اما در هر صورت مساله ماهیت انگاری هایدگری است که محل اشکال است.

حال در این وضعیت که تکنولوژی، به عنوان یک برساخته اجتماعی حاوی ارزشها به این سادگی می تواند کارکردش در بسترهای مختلف و در پرتو نیات و استفاده انسانها عوض شود، این سوال به ذهن متبادر می شود که چگونه است برخی ها علم را، که محتوای ارزشی خیلی کمرنگ تری نسبت به تکنولوژی دارد، جهت دار می دانند و دم از علوم اسلامی ای می زنند که در صورت به وجود آمدن سرتاپایش با علم امروز غرب متفاوت خواهد بود؟؟

پاسخ با شما

ابراهیم

 

 

/ 15 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حسين رضازاده مهريزي

سلام بر ابراهيم و دوستان عزيز جداي از همه اين حرف‌ها، به نظرم نكته آرش مي تواند راهگشاي حل مساله شب هم باشد. به اين معني كه سراغ مصاديق واقعي برويم. حرفهاي عيني بزنيم. اصل اينكه يك تكنولوژي "مفيد" است يا "مضر" خودش يك مساله‌اي است كه به شدت متاثر از شرايط مختلف است. مثال واضح آن حرام بودن استفاده از بلندگو بود در همين كشور خودمان! حال چي شد؟ ذات تكنولوژي عوض شد يا كاركردهايش؟ به نظرم در اين مثال، هيچكدام،بيشتر درك و شعور و فهم ما تغيير كرد. هيجانات ما خوابيدن، برداشت‌هاي اشتباه ما عوض شد. اما ممكن است مثالهايي بياوريم كه عكس اين را نشان بدهد. مثلا استفاده از تكنولوژيهاي سوختهاي فسلي استفاده مي كنند. هر كاريشون كه بكنيد، ميحط زيست را آلوده مي كنند، اين توي ذاتشونه يا جاي ديگشه شون نمي دونم! دوست دارم نظرات شما را هم بدانم.

آرش میم

دفاع از عینیت (objectivity) که همیشه همراه با حسین هست، در کامنتهایش و نوشته هایش اینجا، یا در حرفهایش سر کلاسها، بنظر من نعمتی است که حلقه ما دارد. چیزی که من می خواهم اضافه کنم اینست که یک حلقه خوب، درست مثل حلقه رنگین کمان خوب است که رنگهای مختلف داشته باشد. البته هر رنگی باید همیشه حرف خودش را بزند. آبی نمی تواند قرمز باشد و برعکس. چیزی که باید رعایت کنیم اینست که هوای یکدیگر را موقع ارائه مطلب داشته باشیم. یعنی وقتی مثلا من می خواهم از واژه هایی استفاده کنم که به گوش دیگران آشنا نیست آنها را در حد توان (و با در نظر گرفتن فضای ذهنی کلی مخاطب) توضیح بدهم. یک قلمرو میان رشته ای غیر از این اگر باشد شکل نمی گیرد. البته نظر شخصی خودم را هم قبلا گفتم: من فکر می کنم حوزه سیاستگذاری بیشتر قلمرو عینیت هاست.

ابراهیم

با تشکر از دوستان به خاطر نظراتشان همچنین دوست عزیز آقای کیانی که در این زمینه بحث جالبی را مطرح کردند. نکته ای که شاید لازم باشد اشاره شود این است که معنی کلمه ماهیت که ما به کار می بریم چیست؟ کلمه ماهیت معادل واژه انگلیسی essence است و یکی از بحثهای داغ فلسفی نیز. ماهیت یا جوهره یک چیز، چیزی است که مال خود اوست و او را شکل می دهد، نه اینکه به جای دیگری وابسته باشد. حال وقتی ما می گوئیم تکنولوژی اولا ماهیت دارد یا نه، و ثانیا آیا بد است یا خوب منظورمان یک چیزی درون تکنولوژی است که آن را شکل داده و ساخته است، جدای از عوامل خارجی. هایدگر عقیده دارد که تکنولوژی ماهیت دارد (نکته اول) و دوم اینکه این ماهیت بد است (نکته دوم). بحثی که من مطرح کردم این بود که خیلی ها عقیده دارند که تکنولوژی ماهیت ندارد، بلکه کارکرد دارد و کارکردهای آن به انسان وابسته است، به عنوان یک موجود خارجی. اینکه فلان تکنولوژی تبدیل به بمب اتم می شود، کارکرد آن است یا ماهیت آن؟

ابراهیم

حال جدای از بحثهای فوق، نوشته مزبور به این مطلب اشاره داشت که در صحبتهای رهبری نگاه ماهیت انگارانه به تکنولوژی وجود ندارد، بلکه آن را واجد کارکردهایی دانسته است که این کارکردها به ما وابسته است: با هواپیما بروید عشق و حال یا اینکه بروید زیارت خانه خدا. اینکه کسی دلش هم تنگ شود، باز هم کارکرد این تکنولوژی است و خوب و بد بودن آن هم مسلما به ما و سپهر ارزشی ما وابسته است. این صحبتها و نظرات رهبری بود که بنده البته عنوان کردم موافق طبع رئالیستها نیز هست. راجع به نکته حسین هم فکر کنم بحث حرام و حلال بودن با خوب و بد بودن خیلی متفاوت است و لذا باید بین این دو تفکیک قائل شد. شکلی نیست که هر قضاوتی، در هر صورت، به ما وابسته است. اما فعلا دعوا سر ماهیت داشتن و یا نداشتن است و اینکه بالاخره رهبری زیاد اینگونه فکر نمی کند که تکنولوژی ماهیت دارد و ماهیت آن بد است. حال این مساله را راجع به علم نیز می توان مطرح نمود. خوشحال می شوم نظرات دوستان را مجدد داشته باشم.

محمد حسين رضازاده مهريزي

با سلام مجدد خداييش من هنوز مفهوم ماهيت را درك نكردم. مثلا يك مثال از چيزي كه ماهيت دارد و يك مثلا از چيزي كه ماهيت ندارد بزنيد. يا اينكه دقيقتر بگوييد كه اگر قائل بشيم كه چيزي ماهيت دارد، يعني به چه چيزي قائل شده ايم. به نظرم اين مفهوم يعني اينكه ماهيت چيه، نياز به دقت بيشتري دارد.

م.ع(شماره1)

با عرض سلام و خسته نباشید. امروز اولین روزی است که به مطالعه ی بخش عمده ای از مطالب وبلاگ شما پرداختم. از مطالعه ی نوشته های دوستان و در ادامه کامنت ها استفاده کردم و در عین حال لذت بردم, اما مطلبی که در اینجا به نظرم رسید را هرچند احتمال می دهم به پختگی بحث های مطرح شده نباشد با شما در میان می گذارم. در ابتدا یک سوال دارم: آیا هدف این گروه این است که تنها یک سری مطالب را برای گروهی خاص که دارای تحصیلات در رشته های مشابه می باشند مطرح نماید و یا ...

م.ع(شماره2)

...و یا اینکه در راستای هدف بلند مدتی که برای خود ترسیم نموده اید یک سری مقالات که بیشتر جنبه برانگیزاننده و آموزشی برای خواننده های جدید داشته باشد را مطرح نمایید و بدین وسیله موجب گسترش این حلقه در بین متخصصین سایر علوم نیز باشید؟ از نظر اینجانب به عنوان یک فرد تازه وارد تعدادی از مقالات دارای کشش کافی برای ایجاد یک حلقه فعال و البته پویا( نه تنها با عضویت گروهی ثابت) بودند اما در سایر مقالات و در ادامه کامنت های آنها گونه ای از بحث های دورگونه که در نهایت راه به جایی ندارند نیز به چشم می خورد و این شاید منجر به اتلاف وقت و نیرو شود به طوریکه اگر کسی با خواندن یک مقاله ترغيب به ادامه مطالعه در وبلاگ شود( كه اين تنها راه توسعه وبلاگ در حد آرزوهاي مطرح شده در مقاله " لیک امروز بُتا نوع دگر می خندی! " در بين ساير صاحبان انديشه و عمل مي باشد)، شايد با خواندن مقاله ي ديگري كه در ادامه قبلي آمده است ناگهان احساس خستگي و دلزدگي پيدا كند به طوريكه احساس كند وارد يك جمع خاص ( مانند جمع هاي روشنفكرانه و بحث هاي سياسي گروهي خاص در گذشته) شده و...

م.ع(شماره3)

...و لذا به سرعت ترك ميدان نمايد. لذا پيشنهادي كه به ذهن اينجانب مي رسد اين است كه اول در انتخاب نوشته ها و مقالات دقت كافي مبذول فرماييد و دوم تلاش بر اين باشد كه در انتهاي هر مقاله و تبادل نظراتي كه در ادامه ي آن مطرح مي شود يك يا چند نتيجه كاربردي و راهبردي ارائه شود و فقط نظريه ها مطرح نشوند. چرا كه ممكن است بعضي مديران دلسوز و داراي توان انجام كار بخواهند كاري كنند اما ندانند چگونه، و اين مقالات فقط مشكل را و بعضا راه حل را مطرح مي كنند اما فقط در تئوري، در حاليكه شخص مزبور مشكل را مي فهمد اما در مقام عمل به هزار اما و اگر ديگر بر مي خورد كه ناشي از دانش و تجربه ي ناكافي وي مي باشد. پس اگر مي خواهيد در برداشتن گامي به سمت جلو شريك باشيد لطفا از نظريه پردازي به سمت ارائه راهكار حركت نماييد. و در پايان فكر مي كنم چاره اين است كه خود تصور كنيد اگر در مقام مديري بوديد با اختيار كافي براي حل مشكلات مطروحه در اين مقالات، چه مي كرديد.

م.ع

سلام. از اینکه مجبور شدم دو بار یک کامنت تکراری ثبت کنم پوزش می خواهم. مطمئن نبودم اولی به درستی دریافت شده باشد. متشکرم.

ابراهیم

با تشکر از دوست عزیزمان م.ع نظرات شما واقعا رسا و آموزنده است، از این منظر که نحوه نگاه مخاطبان این مطالب را به ما منتقل می کند. امیدوارم که ما بتوانیم کم کم استراتژی خود را شفاف تر ساخته و شما نیز کماکان همراه ما باشید.