نردبان ایتالیایی

یکی از مهمترین دغدغه های یک پژوهشگر ایرانی در حوزه مطالعات علم، تکنولوژی و نوآوری اینست که نحوه خاص رفتار پدیدارهای مرتبط با علم، تکنولوژی و نوآوری را در شرایط خاص ایران تبیین کند. روش رایج برای دستیابی به این مقصود استفاده از چارچوبهای مفهومی ای است که در ادبیات بین المللی این شاخه از دانش بشری وجود دارند. چارچوبهای مفهومی ای همچون "نظام ملی نوآوری"، "جامعه علمی"، "مالکیت معنوی"، "انتقال تکنولوژی" و بسیاری دیگر هم اینک بطور روزافزونی در مطالعات و پژوهشهای مرتبط با این حوزه در کشور مورد استفاده و اتکا قرار می گیرند. پرسشی که در این میان ذهن هر محققی را ممکن است بخود مشغول سازد اینست: کاربرد مفاهیمی که عمدتاً ریشه در شرایط اقتصادی-اجتماعی جوامع توسعه یافته دارند، در متن یک جامعه در حال توسعه تا چه میزان مشروع و موجه است؟ آیا استفاده از این مفاهیم و ابنتاء بر آنها بعنوان چارچوب تحقیق باید بصورت مستقیم و بدون اعمال کوچکترین تغییری در ساختار درونی این مفاهیم باشد؟ یا اینکه برای استفاده از این مفاهیم تغییراتی را مجبوریم در آنها بوجود بیاوریم و آنها را باید برای شرایط بومی کشور هماهنگ و منطبق سازیم؟

برای کسانیکه معتقدند مفاهیم برخاسته از شرایط توسعه یافته برای بکارگیری در شرایط در حال توسعه باید تطبیق داده شوند، پرسشی جدی تر و مهمتر سر بر خواهد کشید: مکانیزم تطبیق دادن این مفاهیم با شرایط اجتماعی-اقتصادی جدید چگونه مکانیزمی خواهد بود؟ آیا اساساً چنین مکانیزمی را می توان بصورت روشن، کلی و مستقل فرمولبندی کرد؟ 

از میان پاسخهای مهمی که تاکنون برای این پرسش فراهم شده به یکی از مشهورترین آنها در اینجا اشاره خواهم کرد و مابقی را در نوشته های آتی (اگر عمری باقی باشد) معرفی خواهم نمود. جیووانی سارتوری (Giovanni Sartori) یکی از چهره های برجسته حوزه علوم سیاسی تطبیقی (Comparative Politics) است که از جمله به مساله تطبیق میان فرهنگی مفاهیم بطور ویژه توجه نشان داده و بصیرتهایی اساسی را در این زمینه برای ما ایجاد کرده است.

سارتوری برآنست که یک مفهوم که ریشه در متن اجتماعی الف دارد، اگر بخواهد در متن اجتماعی ب مورد استفاده قرار گیرد باید از نردبانی شناختی بنام نردبان انتزاع (The Ladder of Abstraction) عبور داده شود. حرکت مفهوم در راستای این نردبان بنا بر نظر سارتوری شامل یک حرکت بالارونده (Upward) و یک حرکت پایین رونده (Downward) خواهد بود. در مرحله اول که همان مرحله بالارونده است، مفهوم مورد نظر شروع می کند به اینکه خاصیتهای محلی و بومی خودش را که مرتبط با متن الف است یک به یک از کف می نهد. با از دست دادن این خاصیتها، مفهوم غنای درونی خود را کاهش می دهد و در عین حال بر گستره شمول خویش می افزاید (یعنی بر موارد و متنهای بیشتری قابل اطلاق می گردد). بنا بر اصطلاحات خود سارتوری اگر بخواهیم فرآیند را بیان کنیم باید بگوییم که در مرحله بالارونده مفهوم معنای ضمنی (Connotation) خود را کاهش می دهد و در همان حال مرز (Denotation) خود را گسترش می دهد. مرحله بالارونده تا آنجا ادامه می یابد که مفهوم مورد نظر به یک سطح انتزاع جهانی می رسد و پس از آن شروع به پایین آمدن از شاخه دیگر نردبان و فرودآمدن در متن ب می نماید. در مرحله پایین رونده، مفهوم خاصیتها و ویژگیهای بومی متن ب را بدرون خویش فرامی خواند و اصطلاحاً تجلی خود را در متن ب پیدا می کند. روشن است که در این مرحله همزمان با افزایش غنای درونی از دامنه شمول مفهوم نیز بتدریج کاسته می گردد (سارتوری، 1970، 1975، 1984، 1991).

سارتوری خودش این مدل را برای تبیین فرآیند اشتقاق بسیاری از مفاهیم علوم اجتماعی (مثلاً مفهوم دموکراسی) مورد استفاده قرار داده است. یکی از زمینه های تحقیقاتی هیجان انگیز آینده احتمالاً این خواهد بود که ببینیم مدل سارتوری و مدلهای مشابه آن در حوزه مطالعات علم، تکنولوژی و نوآوری و در ارتباط با مفاهیم این حوزه چه بصیرتهایی را ایجاد خواهند کرد.     

   

آرش میم.

/ 8 نظر / 42 بازدید
محمد حسين رضازاده مهريزي

با تشكر از متن زيباي آرش و نيز به خاطر اينكه موضوع بسيار مهمي را مطرح كرده‌است. مثلا خيلي دعوا سر اين است كه نوآوري در كشورهاي در حال توسعه، "مفهومي" متفاوت از نوآوري در كشورهاي توسعه يافته دارد. من به شخصه اين حرف را نمي‌فهمم. يا اگر مي‌فهمم، فكر مي كنم كه حرف بي‌معني‌اي است. براي دقيقتر شدن بحث بايد بگويم كه يكبار بحث ما روي "تعاريف و مفاهيم" است، و يكبار روي "تئوريها" و يكبار هم روي "واقعيت بيروني". به نظرم اولي يعني "تعاريف و مفاهيم" قراردادي هستند. اما دومي و سومي، مي‌توانند بسته به شرايط زمينه‌اي متفاوت، متفاوت باشند. (ادامه دارد.)

محمد حسين رضازاده مهريزي

)ادامه( اگر كمي ساده فكر كنيم، مثلا مفهوم "نوآوري" بر اساس تعريفي كه مي‌كنيم، با اين شرط كه اين تعريف يك حداقلي از شرايط لازم را داشته‌باشد، همه جا نوآوري است. همانجا مشخص مي‌كنيم كه "تقليد" نوآوري حساب نمي‌شود. لذا اگر يكي آمد و گفت در كشورهاي در حال توسعه "مفهوم" نوآوري به اين معني نداريم، اگر منظورش اين است كه "چنين مفهومي وجود خارجي ندارد"، خوب درست، اما مفهومش كه در ذهن افراد وجود دارد. لذا به نظرم معني ندارد كه بگوييم كه "مفهوم" نوآوري در اين كشورها نداريم. اما يك وقت مي‌گوييم كه براي شناسايي يا اندازه‌گيري اين مفهوم در كشورهاي در حال توسعه از "شاخص‌ها" يا "روشهاي" متفاوتي بايد استفاده كرد، آنوقت مساله قابل درك است (ادامه دارد.)

محمد حسين رضازاده مهريزي

اما طبيعتا، تئوريهايي كه نوآوري را (با يك مفهوم مشترك) در كشورهاي در حال توسعه تبيين مي‌كنند، با تئوريهايي كه اين مفهوم را در كشورهاي توسعه يافته تبيين مي‌كنند "مي‌توانند" متفاوت باشند، مثلا به اين دليل كه "واقعيت بيروني" اي كه باعث مي‌شود نوآوري (به يك معني مشترك) در اين دو فضا اتفاق بيافتد، متفاوت است. لذا من شخصا مي‌فهمم كه "بومي‌سازي" تئوريها و روشها يعني چه، اما "بومي‌سازي مفاهيم" را خداييش نمي‌فهمم. ممنون مي‌شم نظرات آرش و ساير دوستان را هم داشته‌باشم.

آرش میم

ممنونم از حسین که با دقت و فکورانه کامنت گذاشته است. پاره ای از این بحثها را می خواستم از دید خودم در یادداشتهای بعدی مطرح کنم. منتها چون حسین مطرح کرده نکاتی را مختصراً بعرض می رسانم.

آرش میم

1. بنظر من واژه "بومی سازی" تا حدی در ایران بشکل ژورنالیستی (بمعنای منفی اش) مطرح شده و بنابراین من در نوشته فوق و سایر نوشته ها تلاش می کنم تا این واژه را بکار نبرم که با آن بحثهای نوعاً غیر آکادمیک و سطحی مخلوط نشود. تلاش من اینست که بفهمم با استفاده از یک چارچوب کاملاً علمی و آکادمیک چطور می توانیم مفاهیم را برای متنهای جدید تطبیق بدهیم. 2. این درست است که مفاهیم برساخته هایی قراردادی اند. منتها باید توجه داشته باشیم که همین قراردادکردن یک مفهوم ناشی از ملاحظات متنی است. فرض کنید که شما می خواهید یک "بادکنک" را مطالعه کنید. از چه مفاهیمی برای مطالعه خود مدد می گیرید؟ ممکن است بگویید: سه مفهوم فشار، حجم، و دما. بعد ممکن است شخص دیگری بیاید و بگوید نه، مفهومی که من بکار خواهم برد اینست: قیمت. منظورم اینست که خود قرارداد کردن و انتخاب یک مفهوم برای مطالعه یک پدیدار ناشی از وضعیت خاصی است که پژوهشگر در آن قرار دارد و هدفی که می خواهد بدان برسد.

آرش میم

3. حالا به این سوال توجه کنیم: اصولاً ما چرا از مفهوم نوآوری در مطالعات خود در ایران استفاده می کنیم؟ چرا نوآوری را در مرکز توجهات خود قرار می دهیم؟ مطالعه نوآوری برای کشوری مثل بریتانیا کلید حل معمای نحوه رشد اقتصادی این کشور است، اما آیا برای ما هم همینطور است؟ من پاسخی (مثبت یا منفی) برای این سوال ندارم. فقط می خواهم توجه شما را به این نکته جلب کنم که انتخاب یک مفهوم برای مطالعه مثلاً مشکلات توسعه ایران باید متکی به این باشد که ما چه مفهومی را در قلب قضیه می بینیم. و اصلاً آن "قضیه" چیست که ما آن مفهوم را برای آن مهم می دانیم؟ کاری که ویوتی برای مطالعه برزیل و کره کرده است بنظر من نمونه ای قابل توجه از دانشمندی است که سوالات فوق را از خودش پرسیده است.

آرش میم

4. تزی که این روزها دارم صورتبندی می کنم اینست که برای مطالعه و تبیین پدیداری اجتماعی در کشوری مثل ایران سه راه اساسی وجود دارد. اول استفاده مستقیم از مفاهیم رایج در دنیای توسعه یافته بدون دست زدن به ساختار درونی آنها. دوم تغییر جزئی مفاهیم رایج و کاربرد آنها در شرايط ایران. و سوم کنار گذاشتن مفاهیم رایج و خلق اکتشافی مفاهیم جدید مختص ایران. و نکته ای را که قصد دارم از آن دفاع کنم اینست که معیار معرفت شناختیِ انتخاب یکی از این سه راه عبارتست از انسجام تبیینی (Explanatory Coherence) چارچوب مفهومی در شرایط ایران. این بزبان ساده یعنی توانایی چارچوب انتخاب شده برای تبیین پدیدارهای داخل ایران. هدف نهایی در اینجا "تبیین" است و انتخاب یکی از سه راه فوق منوط به رسیدن به این هدف خواهد بود. این تز را در آینده با دقت بیشتری در این وبلاگ خواهم نوشت. خوشحال می شوم اگر نقد کنید.

محمد حسين رضازاده مهريزي

ممنون از نكات روشنگر آرش پاسخ‌هاي دقيق آرش، خيلي از سوالات من را جواب داد. دوست دارم در صورت تمايل، به صور حضوري هم بيشتر گپ بزنيم. باز هم ممنون