هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

این جمله در ادبیات روزمره ما بیشتر رایج است تا در فضای علمی و دانشی. به این معنی که اگر تکبر و غرور داشته‌باشی، به جایی نمی‌رسی. در فضای دانشی، به نظر می رسد که این یکی از مشکلات مهمی است که ما به صورتهای مختلف با آن دست به گریبان هستیم. یکی از مصادیق آن این است که محققین و متخصصین یک حوزه علمی، حوزه‌های علمی دیگر را پایین‌تر می‌انگارند. به عنوان  مثال، از مدتها قبل در کشور ما در بین اقتصاد دانان شواهدی وجود دارد که علومی مانند مدیریت، جامعه شناسی و حتی علوم سیاسی را در اداره امور اجتماع را به دیده ضعف می‌انگاشتند. شاید عکس این حالت در این علوم هم نسبت به اقتصاد وجود داشت. مثال دیگر، جفایی بود که طی سالهای سال به علم روان‌شناسی شده‌است که برخی از متخصصان آنرا بی پایه و اساس می‌انگاشتند.

آنچه که شاید کمی ساده‌تر از این مثالها باشد، و البته شاید در کشور و محافل سیاست‌گذاری و حتی بعضا دانشگاهی ما رواج بیشتری داشته باشد، نوعی از تمسخر و تحقیر روشها و رویکردهای بدیل است. به عنوان مثال فرض کنید که می‌خواهیم یک سیاست در کشور تدوین کنیم. آنهایی که (آگاهانه یا اتفاقی) از روش تدوین سناریو استفاده می‌کنند، بخش دیگری را که از رویکرد ترسیم نقشه راه استفاده می‌کنند به تمسخر می‌گیرند. تاکید من بر عبارت "تمسخر" کاملا جدی‌است. بسیاری از این برخوردها به نظر می رسد که بیشتر از نوع تمسخر است نه "نقد". در کلام چنین افرادی عبارتهایی این چنینی بیشتر مشاهده می شود: "ما که همه حرفهای دیگران را شنیدیم، اما حرفی برای گفتن نداشتند"، "تا حالا کسی مثل ما این مساله را به صورت کامل تحلیل نکرده ‌است"، "دیدگاه‌های دیگر اساسا و به صورت کلی اشتباه هستند" و ....

حداقل تاثیر منفی چنین برخوردی این است که عرصه برای تبادل اندیشه‌ها و نگاه کردن به یک مساله از منظرهای مختلف تنگ می‌شود. به جای آنکه بر سر در محافل علمی ما نوشته شود "هر کس منظرگاه متفاوت و جدیدی دارد حتما وارد شود"، می‌نویسیم "هر کسی که مثل ما فکر نمی‌کند وارد نشود". طبعیتا به دنبال این مساله، فعالیت‌های بین رشته‌ای شکل نمی‌گیرد و جزیره‌های بی آب و علفی از علوم پراکنده که هیچکدام به تنهایی دردی از مسایل عینی را درمان نمی‌کنند ایجاد خواهند شد.

آیا در جمع‌های علمی و دانشگاهی خودمان هم شواهدی از این مساله را می‌بینیم؟

راه حل مساله به نظر شما چیست؟

 

محمد حسین رضازاده مهریزی

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
آرش میم

ضمنا از بر و بچه هایی که برای مطلب قبلی فیدبک دادند تشکر می کنم. مخصوصا یکی دو نفری که برای اولین بار اینجا کامنت گذاشتند و این کودک یکساله را دلگرم کردند.

امیر مسعود

متاسفانه در اغلب جوامع علمی کشور این معضل دیده میشه . البته دلایل زیادی داره. یکی از اونها تخصصی شدن شدید علوم مختلف و عدم تعامل و ارتباط متخصصین رشته های گوناگون با یکدیگر است که خیلی عمیق شدن و از علم همدیگه بی خبرن چون در کشور ما پروژه های بزرگ که نیازمند کارهای تیمی و تخصصهای مختلفه کمتر اجرا میشه و بیشتر به کارهای کوچیک و تکراری مشغول هستیم. بقیه دلایل را انشاا.. بعدا میگم

ابراهیم

خوب بود دوست جدیدمان آقای امیر مسعود دلایل خود را به صورت مبسوط اینجا عنوان می کردند تا همه بهره مند شوند. کامنت اول آرش هم مثل اینکه پاک شده است!!! من فکر کنم صورت مساله این است که در واقع نگاه آکادمیک وجود ندارد و نگاه ها غیر آکادمیک است. حال راه چاره این مساله چیست وابسته به علتهایی است که این مساله را می سازند (البته در یک تعامل علی دلیلی، ولی علتها در حال حاضر مهمترند). امید که این مساله حل شود...

م.ع

با عرض سلام و خسته نباشید. امروز اولین روزی است که به مطالعه ی بخش عمده ای از مطالب وبلاگ شما پرداختم. از مطالعه ی نوشته های دوستان و در ادامه کامنت ها استفاده کردم و در عین حال لذت بردم, اما مطلبی که در اینجا به نظرم رسید را هرچند احتمال می دهم به پختگی بحث های مطرح شده نباشد با شما در میان می گذارم. در ابتدا یک سوال دارم: آیا هدف این گروه این است که تنها یک سری مطالب را برای گروهی خاص که دارای تحصیلات در رشته های مشابه می باشند مطرح نماید و یا ...

م.ع

...و یا اینکه در راستای هدف بلند مدتی که برای خود ترسیم نموده اید یک سری مقالات که بیشتر جنبه برانگیزاننده و آموزشی برای خواننده های جدید داشته باشد را مطرح نمایید و بدین وسیله موجب گسترش این حلقه در بین متخصصین سایر علوم نیز باشید؟ از نظر اینجانب به عنوان یک فرد تازه وارد تعدادی از مقالات دارای کشش کافی برای ایجاد یک حلقه فعال و البته پویا( نه تنها با عضویت گروهی ثابت) بودند اما در سایر مقالات و در ادامه کامنت های آنها گونه ای از بحث های دورگونه که در نهایت راه به جایی ندارند نیز به چشم می خورد و این شاید منجر به اتلاف وقت و نیرو شود به طوریکه اگر کسی با خواندن یک مقاله ترغيب به ادامه مطالعه در وبلاگ شود( كه اين تنها راه توسعه وبلاگ در حد آرزوهاي مطرح شده در مقاله " لیک امروز بُتا نوع دگر می خندی! " در بين ساير صاحبان انديشه و عمل مي باشد)، شايد با خواندن مقاله ي ديگري كه در ادامه قبلي آمده است ناگهان احساس خستگي و دلزدگي پيدا كند به طوريكه احساس كند وارد يك جمع خاص ( مانند جمع هاي روشنفكرانه و بحث هاي سياسي گروهي خاص در گذشته) شده و...

م.ع

...و لذا به سرعت ترك ميدان نمايد. لذا پيشنهادي كه به ذهن اينجانب مي رسد اين است كه اول در انتخاب نوشته ها و مقالات دقت كافي مبذول فرماييد و دوم تلاش بر اين باشد كه در انتهاي هر مقاله و تبادل نظراتي كه در ادامه ي آن مطرح مي شود يك يا چند نتيجه كاربردي و راهبردي ارائه شود و فقط نظريه ها مطرح نشوند. چرا كه ممكن است بعضي مديران دلسوز و داراي توان انجام كار بخواهند كاري كنند اما ندانند چگونه، و اين مقالات فقط مشكل را و بعضا راه حل را مطرح مي كنند اما فقط در تئوري، در حاليكه شخص مزبور مشكل را مي فهمد اما در مقام عمل به هزار اما و اگر ديگر بر مي خورد كه ناشي از دانش و تجربه ي ناكافي وي مي باشد. پس اگر مي خواهيد در برداشتن گامي به سمت جلو شريك باشيد لطفا از نظريه پردازي به سمت ارائه راهكار حركت نماييد. و در پايان فكر مي كنم چاره اين است كه خود تصور كنيد اگر در مقام مديري بوديد با اختيار كافي براي حل مشكلات مطروحه در اين مقالات، چه مي كرديد.