سیاستگذاري براي جهانهاي متفاوت

ما انسانها در دنیاهاي متفاوتي زندگي مي كنیم. حتي اگر فرض كنیم كه محیط فیزیكي پیرامون مان موجودیتي واحد است، درك و دریافت ما از این واقعیت یكتا رنگارنگ و گونه گون است. فصل مشترك ها البته وجود دارند. مثلاً همه مي دانیم و معترفیم كه "ماست سفید است،" اما حتي درباره همین واقعیت عریان نیز مي توانیم بپرسیم كه آیا تجربه بصری من از ماست سپید با تجربه بصري شما از ماست سپید يكسان است، یا اینكه اشتراك فقط در لفظ سپید است كه خود را مي نمایاند؟! بهرحال حتي اگر چوب لاي چرخ ادراكات حسي نگذاریم و مساله ماست سپید را به كسانیكه وقت پرداختن بدان را دارند بسپاریم،‌ در زمینه ادراكات در سطوح بالاترِ دریافت، در زمینه تفسیر داده هاي حسي و از آن واضحتر در زمینه ارزشها و نرمهاي شخصي و گروهي مي توان پذیرفت كه تفاوت میان انسانها چشمگیر است.

تفاوت و شكاف میان انسانها و جمعیتهاي انساني همان عاملي است كه فیلسوف بزرگ آلماني ادموند هوسرل را بر آن داشته است تا بگوید انسانها در زیست بوم (Life-World) هاي متفاوتي زندگي مي كنند. این نكته دیگر امروز براي دانشمندان حوزه مردم شناسي (Anthropology) آشكارتر از روز است كه شناخت فرهنگ، آداب و رسوم، ارزشها و بطور كلي زیست بومِ یك قبیله افریقایی از طریق روشهاي عیني و "نگاه از بیرون" به پدیدار مورد مطالعه ممكن نیست. كاري كه یك محقق در این قلمرو باید بدان دست یازد اینست كه لباس مردم قبیله را بپوشد، مانند آنان بخورد، بیاشامد، بخوابد و زندگي كند و سالهاي متمادي با آنان بنشیند و برخیزد تا مگر چیزي درباره این زیست بوم پیچیده دستگیرش شود و آن را در كتابش منتشر كند.

زیست بوم ها تنها در قعر جنگلهاي افریقا نیست كه یافت مي شوند. زیست بوم ها در كنار ما نیز حضور دارند و در دنیاي مدرن بیشتر خودشان را در هیات مجموعه هاي ارزشي حول یك نگاه حرفه اي خاص متمركز مي كنند. آنچه كه در یكسال گذشته در تجربه نگارنده این سطور بویژه برانگیزاننده و لذت بخش بوده، رفت و برگشت میان دو زیست بوم متمایز و در عین حال متشابه و داراي همپوشانیهاي قابل توجه بوده است. نامگذاري این دو زیست بوم چندان كار آساني نیست و ممكن است موجد اشكال در تفاهم باشد اما اگر فقط بخواهیم بطور موقت این دو جهان متمایز را با نامهایی بنامیم شاید بهتر باشد كه آنها را بترتیب "زیست بوم علم" و "زیست بوم تكنولوژي" نامگذاري كنیم.

آنچه كه دغدغه اصلي را در زیست بوم علم تشكیل مي دهد عموماً دستیابي به حقایق عریان است و این حقایق هر هنگام كه خود را عیان كنند،‌ ساكنان این زیست بوم آنها را بعنوان میراث مشترك همه ساكنان این سرا تلقي مي كنند (خاصیتي كه رابرت مرتون از آن با عنوان كمونیسم علمي یاد مي كند). تلاشهاي بعمل آمده در زیست بوم علم عموماً ناظر بر شناخت پدیدارها "آنطور كه هستند" است و ملاحظات هنجارین (Normative) در بهترین حالت همچون امري فرعي و دست دوم تلقي شده و در بدترین حالت بعنوان نفوذ ایدئولوژي در كار و بار علم طرد و نفي مي گردند. عینیت (Objectivity) ، بي طرفي، لاادریگري و تردید صفاتي هستند كه مطلوب پنداشته شده و پاداش مي گیرند و فریاد "یافتم، یافتم" ارشمیدس، كه مي توان آن را سمبلي براي افشاء سریع دانش (Disclosure) دانست، در این فضا اسطوره ایست ستودني و ماندگار.

در نقطه مقابل جهان عالمان، زیست بوم تكنولوژیستها قرار دارد. حقایق در این سرا، همانطور كه نوناكا در جایي اشاره كرده است،‌ در ارتباط مستقیم با استراتژي است كه معنادار مي شوند. حقیقت امري نسبي پنداشته مي شود كه هرگاه یافته شد تنها متعلق به یابنده آن خواهد بود. رازداري و پنهان ساختن دانش، طرف داري، اطمینان و استقامت در عمل و دوري از تذبذب در زمره سنتهاي پایدار این زیست بوم اند. توصیفِ بي منظورِ پدیدارها در این قلمرو عملي بي خاصیت و سبكسرانه تلقي مي گردد و ساكنان این دیار دانش را با ارزش ممزوج مي دانند و آنها را تفكیك ناپذیر بحساب مي آورند.

تقابل میان زیست بوم علم و زیست بوم تكنولوژي البته در عالم واقع بشكل طیفي پیوسته خود را بنمایش مي گذارد. شما وقتي از یك دپارتمان ریاضیات محض در یك دانشگاه بار سفر مي بندید، به دپارتمان فیزیك، شیمي و بعد به دانشكده هاي مهندسي و از آنجا به یك واحد R&D در صنایع نوین و دست آخر به محفل مهندسان یك خط تولید پارچه گام مي گذارید، در تمام طول سفر از غلظت اتمسفر آكادمیك بر روي طیف كاسته مي شود و ارزشهاي تكنولوژیك پررنگ تر و عیان تر مي گردند.

شناخت و تجربه كردن این طیف رنگارنگ و همدلي صادقانه با زیست بومهاي گوناگون موجود بر روي آن براي سیاستگذار علم و تكنولوژي امري ضروري است. این شناخت عمیق به سیاستگذار اجازه مي دهد تا هر زیست بوم خاص را با توجه به شرایط ویژه همان زیست بوم بنگرد و تحلیل كند و احیاناً براي مدیریت آن به ارائه پیشنهاد بپردازد. این نكته در صحنه سیاستگذاري امروز كشور ما تا حدي مغفول مانده است. گاه مي بینیم متخصصاني با دیدگاههاي بشدت صنعتي و اقتصادي در مصدر سیاستگذاري یا سیاست ورزي در باب محافل آكادمیك قرار مي گیرند و گاه شاهدیم كه دانشگاهیاني نا آشنا با روحیه و ارزشهاي كار صنعتي به سیاستگذاري درباب صنایع مختلف مي پردازند. سیستم سیاسي ایران در این سالها تاكنون این امر را آموخته است كه یك شخص نظامي نمي تواند وزیر ارشاد باشد و یك فیلسوف نمي تواند وزارت اطلاعات را مدیریت كند. امید است كه این آموخته هاي ارزشمند به حوزه هاي دیگر هم تسري یابد و بویژه بر قلمرو علم و تكنولوژي هم پرتوي تازه بیفكند.

آرش میم

----------------------

پي نوشت: یك مقاله خواندني كه مقايسه دو زيست بوم مورد اشاره را با استفاده از شواهد تجربي بسط مي دهد،‌ مقاله استيفن كاتگروف با عنوان "جامعه شناسي علم و تكنولوژي" است.       

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش ميم

ممنونم از دوستان. بله تعامل اين دو زيست بوم هم مساله مهمي است و جا دارد كه در يادداشتهاي جداگانه به آن بپردازيم. در دنيا كه خوشبختانه الي ما شاء الله در سالهاي اخير روي اين تعامل كار شده است (نگاههاي سيستمي، مد 2 ، مدلهاي تكنوساينس و . . . ). اما در داخل كشور متاسفانه هنوز بي خبري خيلي زياد است. در وزارت علوم كه وارد مي شويد در جمع هاي مختلف خيلي مشكل مي توانيد صحبت از اقتصاد علم بكنيد. انگار كه علم اصلا هيچ ارتباطي با اقتصاد ندارد. برعكس در محافل صنعتي نوعي بي خبري از ظرايف علم و روحيه عالمان بچشم مي خورد. بنظر من جمع دانشجويان سياستگذاري مي توانند اين پل ها را ايجاد كنند. البته در مورد خود ما هم اين خطر وجود دارد كه مسير گذشته (Trajectory) ما خط سير آتي ما را مشروط سازد و اجازه ندهد كه پا به وادي هاي ناشناخته بگذاريم و زيست بومهاي جديد را از درون تجربه كنيم. بنظر من اين ضرورت دارد كه هركداممان در يك حوزه تخصص پيدا كنيم اما بايد در حد توان حوزه هاي مجاور را هم برانداز كنيم. سياستگذاري سيستماتيك از ما اين را مي خواهد.

مهدی ميم

آرش جان. همانطور که اشاره کرده ای تمايز بين علم و تکنولوژی و فضای کارکرد هر کدام در برخی محافل ملموس است. اما من اين تمايز را بيشتر در حوزه علوم انسانی می بيتنم. در علوم ديگر امروزه آنقدر مرز بين ايندو کمتر شده است که در وادی سياستگذاری تفکيک آنها محال است. البته بايد خاطر نشان کرد که در هم تنيدگی علم و تکنولوژی در سیاستگذاری کشورهای پيشرفته که اقتصاد آنها نيز بسيار به توسعه علمی و تکنولوژيکی وابسته است مشهود است. اما مطلبی که تحت عنوان جامعه شناسی علم و تکنولوژی از کاتگروف اشاره کرده اي بيشتر به متن کشورهای پيشرفته بر می گردد که در توسعه تکنولوژيکی و اقتصاد مبتنی بر آن به يک بلوغی رسيده اند و اکنون دغدغه جامعه شناسی آنرا دارند. اما در کشور ما که تا دلت بخواد مباحث علوم انسانی و ايدولوژيکی مطرح است جای خالی سياستگذاری تکنولوژيکی بسيار خالی است. حتی برخی ها اعتقاد دارند که توسعه صنعتی و تکنولوژيکی ما را به ورطه انحطاط غرب خواهد سپرد. به نظرم به خصوص کسانی از جمع ما که در حوزه علوم انسانی مطالعه داشته اند بهتر می توانند اين نظريات را تعديل کنند.

آرش ميم

بله قبول دارم كه صداي ايدئولوژي در محافل سياستگذاري ما خيلي بلند است. تصور مي كنم كه چاره كار كنار گذاشتن فلسفه و رويكردهاي عمق كاوانه و پرداختن صرف به نوعي عملگرايي تكنوكراتيك نيست (همانطور كه مهدي هم در جمله آخر اشاره كرده است) بلكه فكر مي كنم چاره كار توليد نظريات فلسفي قوي و معقول است و اينكه اين نظريات را در مقابل هياهوهاي ايدئولوژيك قرار بدهيم و از اين نظريات بدرستي دفاع كنيم. حتما مي دانيد كه يكي از معضلات اساسي سياستگذاري در ايران امروز فقدان يك استراتژي بلندمدت شفاف و وفاق ملي بر سر اين استراتژي است. البته سند چشم انداز را داريم منتها شفاف نيست و مي بينيد كه هركسي برداشت خودش را مي كند و اين برداشتها تا چه اندازه واگرا هستند. ايجاد يك چشم انداز روشن و مبتني بر آشتي سنت هاي بومي با اصول دنياي مدرن كاري است كه حتما نياز به جهد فلسفي دارد و مقدمه ايست براي هرگونه سياستگذاري در هر زمينه اي. مخلص

حسين

من فكر مي‌كنم كه جهد فلسفي تنها يك بال است، اما بال ديگري كه شايد اهميتش به همان اندازه باشد،‌ اين است كه سعه صدر ما دانشگاهيان و البته اون اصحاب فضاي تكنولوژيك هم بالا بروند كه اساسا حاضر باشيم بنشينيم و گفتگو كنيم. از اين زاويه،‌ به نظرم باز هم به نوعي بر مي‌گرديم به همان مساله "گفتگو" و مباحثي كه در نوشته قبلي (نوشته آقا سعيد) مطرح شد.

ابراهیم

با تشکر از آرش به خاطر مطلب خوبی که نوشته است. جدای از مسائل نام گذاری علم یا تکنولوژی و یا نوع تحقیقات به پایه، کاربردی و توسعه ای؛ یک نکته دیگر باید مورد توجه قرار گیرد و آن اینکه در ایران نه دانشگاه های ما دانشگاه است و نه صنعت ما صنعت است. بر همین مبنا، افرادی هم که از حوزه آکادمی بیایند و بخواهند برای دانشگاه سیاست گذاری کنند به دلیل اینکه فهم درستی از فضای آکادمیک واقعی ندارند، اوضاع زیاد فرقی نمی کند. همین وزیر علوم محترم که خود صاحب مقالات فراوان و غیره هم است (بنابرشنیده ها)، چه کاری انجام داده است؟ اصلا شناخت وی از این مقوله تا چه حد است؟ اینکه اساتید فرصت مطالعاتی بروند ... . و یا معاونان محترم ایشان که خود دانشگاهی هستند چقدر از این مقوله سرشان می شود؟ راجع به شاخصهای ارزیابی دانشگاه ها دکتر ... چه شاخصهایی انتخاب کرده است (خودش با خودش فکر کرده و شاخص در آورده)؟ یا نقشه جامع علمی که مثنوی هفتاد من کاغذ لازم دارد تا اتفاقاتی که می افتد را تشریح کنیم ... . بنابراین به نظر من جدای از مساله ظرف و زمینه که خیلی مهم است، مساله تئوری و شناخت، آنهم نه فقط مرتبه اول، بلکه مرتبه دوم برای باز به خ

ابراهیم

(ادامه) حوزه علم فوق العاده حائز اهمیت است. این معرفت اگر با معارف مرتبه اول راجع به سازوکار دانشگاه ها و تئوری هایی که وجود دارد و کارکرد دانشگاه ها در کل سیستم کشور تلفیق شود، آن گاه می توان امیدهایی داشت. حال بماند مساله بومی سازی این کارکردها با توجه به نرمها و هنجارها و ... ایران. راجع به صنعت هم که بهتر است الان چیزی نگویم چون می ترسم کار به جاهای باریک بکشد...

مهدی ميم

البته که تلاش فلسفی مهم است اما آنچه که مرا به ياد دکتر پايا می اندازد اين است که می گفتند رشته سياستگذاری علم و تکنولوژی يک علم مرتبه دوم است و تقريبا همان به مثابه تکنولوژی است که ابراهيم بدان اشاره کرده بود. اما نکات ظريفی هم می شود با مطالعه و الگوبرداری ساير دانشگاهها و مراکز تحقيقاتی دنیا و اینکه چه درسهایی را در این جاها ارائه می دهند را برداشت کنیم و اینکه اينها يکی از دغدغه های اصلی شان اين بوده که چگونه اين علم و تکنولوژی را که روز به روز در هم تنيده می شوند به خدمت بگيرند تا چرخ اقتصاد آنها به حرکت در آيد. اين البته يک درس بزرگ برای ما دارد تا حواسمان باشد و نکند تا آخرين قطره نفتی که استخراج می کنيم همچنان وابسته باشيم و نصف درآمد آنرا تقديم کشورهای صاحب تکنولوژی کنيم. اين اصلا به معنای تکنوکرات يا از اين اصطلاحهايی مشابه آن نيست. بلکه يک نياز سنجی از کشور است و اينکه ببينيم ملت ما با چه دردهايی دست به گريبان هستند و چه کار کنيم تا اين ملت هم روی خوش داشتن درآمد سرانه بالا و نبود فقر را بچشند. البته در اين فضا داشتن مناعت طبع و همفکری و همياری تمام صاحب نظران الزامی است.

آرش ميم

اثبات شيء نفی ما عدی نمی کند. تمام بخشهای کار مهم هستند. پرداختن به مبانی فلسفی مهم است. کار تخصصی و تکنوکراتيک (که بدنه اصلی سياستگذاری است) هم اهميت دارد و وظيقه اصلی ماست. در اين ميان ابراهيم هم بايد حواسش جمع باشد چرا که اين روزها زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد

مهدی ميم

بحث بسيار جالبی بود! نتیجه اخلاقی: باید به همه دیدگاهها توجه داشت. نتیجه فولکلوریک: ما اینیم دیگه! نتیجه سیاسی: دقیقا همینطوره که شما می گید! البته ایشونم درست می گند! دیگه چی؟ شما بگید.

ابراهیم

البته همانطور که آرش می گوید، زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد هر چند سرما که سبز نیست... اما من هم کمی حواسم هست چون اینهایی که گفتم در کشاکش ماندن و رفتن هستند و با توجه به رفتن وزیر آموزش و پرورش بوهای تندتری می آید اما اونهایی که چیزی نگفتم چون که ماندنی هستند و تازه آمده اند...