سیاست علم آنچنانكه هست

نقدي بر سخنراني دكتر علي پایا (قسمت اول)

نشست "انطباق سیاستگذاري علم و فن آوري با نیازهاي ملي" كه اخیراً در مركز تحقیقات سیاست علمي كشور برگزار گردید آیینه اي درست نما و صادق بود از اندیشه ها و رویكردهاي برخي از بزرگاني كه در این حوزه از معرفت بشري در كشور به فعالیت مولد تحقیقاتي مي پردازند. مختصات این آیینه از زوایاي متعدد قابل واكاوي است. آنچه در این مكتوب بدان خواهم پرداخت تحلیلي نقادانه و كوتاه بر سخنراني دانشمند فرهیخته جناب آقاي دكتر علي پایا است.  

 سخنراني آقاي دكتر پایا چونان كه از یك رهرو راست كیشِ فیلسوف بزرگ و نامدار اتریشي،‌ كارل ریموند پوپر، بطور طبیعي انتظار مي رود كاملاً شفاف و بدون ابهام بود. ایشان در همان جملات آغازین سخنراني خود حوزه سیاستگذاري علم را قائم به سه سوال بنیادي دانستند. این سوالات بنا بر راي سخنران عبارتند از:

۱. هدف علم چیست؟

۲. كدام قواعد متدولوژیك راه را براي رسیدن به این هدف هموار مي سازند؟

۳. چه استدلالاتي گزینش آن هدف و این قواعد را حمایت مي كنند؟  

آشنایان با حوزه فلسفه علم مي دانند كه این سه سوال سوالات اساسي و محور بحث فیلسوفان علم در فراخناي تاریخ بوده اند. بعبارت دیگر قرار دادن این سوالات در منزلت مسائل اساسي و بنیادي سیاست علم نتیجه اي بلافصل دارد و آن اینكه دو حوزه "فلسفه علم" و "سیاست علم" در واقع امر و با كنار رفتن ابر مسائل و موضوعات فرعي از هویت یكساني برخوردارند، به مسائلي مشابه مي پردازند و ابزارهاي كم و بیش یكساني را مورد استفاده قرار مي دهند.

براي بررسي انتقادي این راي باید دو شق محتمل را از یكدیگر تفكیك كنیم. اولین احتمال اینست كه مراد سخنران از گزاره مذكور "توصیف" واقعیت بوده است. یعني اینكه ایشان با اظهار این راي مي خواهند نشان بدهند كه مسائل حوزه سیاستگذاري علم به همین شكلي كه هم اكنون در دنیا وجود دارد مسائلي با ماهیت فلسفي هستند و‌ با شیوه هاي فلسفي بدانها پاسخ داده مي شود و برایشان چاره جویی مي گردد. دومین شق ممكن اما اینست كه سخنران نه در پي توصیف واقعیت بلكه بدنبال "تجویز" هستند. یعني "توصیه" ایشان اینست كه سیاستگذاري علم اگر بخواهد شكل ایده آل و وافي بمقصود خویش را پیدا كند "باید" با این سه سوال بیآغازد. در نوشتار حاضر به تحلیل هریك از این دو حالت محتمل خواهیم نشست و هریك را در بندي جداگانه مورد بررسي قرار خواهیم داد.

1. سیاست علم آنچنانكه هست

شاید این تجربه براي اكثر كسانیكه وارد حوزه سیاستگذاري علم مي شوند و درب این سرا را براي اولین بار مي گشایند تجربه اي مشترك و بیادماندني باشد كه بمحض ورود به این قلمرو آن رایحه اي كه بطور برجسته بمشام مي رسد و بوضوح قابل تشخیص است نه رایحه فلسفه كه رایحه "اقتصاد" است. این رایحه براي آنان كه با پیشینه اي غیر اقتصادي وارد قلمرو سیاست علم مي شوند در برخورد اول حتي ممكن است اندكي سرگیجه آور باشد! فیلیپ میروسكي یكي از اقتصاددانان برجسته علم دركتاب پرخواننده اش "خرید و فروش علم" كه یكي از معدود كتابهاي ارزشمند در زمینه اقتصاد علم است،‌ ریشه هاي این تجربه را بنحو روشني توصیف كرده است. او مي نویسد:

"ایده چیزي بنام اقتصاد علم همواره موجبات سرگیجه و ناراحتي دانشمندان را فراهم آورده است. همه دانشمندان این موضوع را مي فهمند كه در یك سطح بنیادین، گونه اي فرآیند اقتصادي وجود دارد كه به فعالیت علمي آنان نقب مي زند و آن را تغذیه مي كند. این حقیقت بي چون و چرایی است كه بالاخره كسي، در جایی و بدلیلي، صورت حساب علم را برداشته و تنظیم كرده است. با این وجود تا همین اواخر تمایل محققین بر آن بوده كه هرگونه ارتباط ریشه اي میان آن فرآیند اقتصادي و فعالیت واقعي علم را انكار كنند." (میروسكي، 2002)

نفوذ و تسلط رنگ اقتصاد در حوزه سیاست علم تنها در تجربه تازه آمدگان نیست كه خود را بازمي تاباند و نمایان مي سازد. بزرگان و پیشروان این حوزه و آنانكه موي خود را در قلمرو سیاست علم سپید كرده اند نیز بر این باورند كه مسائل اساسي این منطقه از دانش بشري خصلتاً اقتصادي اند. در میان مجموعه تمام این بزرگان، بنتاك لوندوال یكي از برجسته ترین و تاثیرگذارترین هاست. لوندوال در مقاله اي كه با همكاري سوزانا بوراس براي دائره المعارف نوآوري آكسفورد نوشته و در آن به بازخواني سرتاسري ادبیات سیاستگذاري علم و فن آوري مي پردازد مي نویسد:

"مسائل اصلي در حوزه سیاست علم مرتبط هستند با تخصیص كافي منابع مالي به علم، توزیع هوشمندانه این منابع در میان فعالیتهاي گوناگون علمي و نیز اطمینان یافتن از اینكه این منابع بطرزي موثر مورد استفاده قرار مي گیرند و به رفاه جامعه كمك خواهند كرد." (لوندوال و بوراس، 2004)

روشن است كه مسائلي كه لوندوال به آنها اشاره مي كند و آنان را در صدر مسائل اساسي سیاست علم مي نشاند مسائلي با خصلت اقتصادي اند. تخصیص منابع مالي، توزیع هوشمندانه این منابع و تعقیب آنها تا سرحد اطمینان از سودبخشي به جامعه همه و همه مسائلي هستند كه اقتصاددانان سالها و قرنهاي متمادي در حوزه هایی مشابه با آنان كلنجار رفته اند و براي حل آنها نظریه ها و مدلهاي گوناگون و متنوعي دست و پا كرده اند.

حال اگر محققان دانشگاهي را كه غالباً از منظري تئوریك به سیاست علم مي نگرند به حال خود رها كنیم و سري هم به مردان (و زنان) سیاست بزنیم كه در "عمل" درگیر مسائل سیاستگذاري در حوزه علم هستند نتیجه اي مشابه حاصل خواهد شد. یكي از مهمترین سازمانهایی كه محل تجمع و رفت و آمد چنین افرادي است و نقشي كلیدي در فرمولبندي سیاست در حوزه هاي مختلف اعم از قلمرو علم و تكنولوژي را در كشورهاي توسعه یافته جهان بعهده دارد سازمان همكاریهاي اقتصادي و توسعه (OECD) است. تعریف این سازمان در بخش علم و تكنولوژي (این دو بخش در این سازمان همواره با هم دیده مي شوند) از اهداف اساسي سیاستگذاري در این بخش بدین شكل صورت بندي شده است:

"هدف كمیسیون سیاستگذاري در علم و تكنولوژي آگاهي بخشیدن به مباحث سیاستگذارانه در زمینه خدمتي است كه علم و تكنولوژي در یك اقتصاد دانش محور به رشد پایدار و احتیاجات جامعه مي كنند . . ." (OECD Website)

مجموعه این شواهد كه از میان انبوهي از قرائن مشابه دستچین شده اند روشن مي سازند كه سیاست علم در مقام توصیف و "آنچنانكه هست" حوزه ایست كه بر مسائلي عمدتاً اقتصادي و بطور كلي مسائلي در حوزه علوم اجتماعي تكیه دارد و از آنها تغذیه مي كند. در جهاني كه ما اینك در آن زیست مي كنیم آنچه براي سیاستگذار علم اهمیت دارد خدمتي است كه علم به جامعه مي كند و این سیاستگذار نوعي تمام همتش مصروف آنست كه ابزارهاي در اختیار خود را بگونه اي مورد استفاده قرار دهد و بكار گیرد كه این "خدمت" بشكلي بهینه از نهاد علم برآید و در دسترس جامعه قرار گیرد. مقام توصیف البته بنا به تعریف باید خالي از قضاوت باشد. اینكه آنچه در جهان واقعي مي گذرد خوب است یا بد، كامل است یا ناقص امري است مربوط به منطقه ارزشداوري و قضاوت و این موضوعي است كه در قسمت دوم این مكتوب به آن خواهیم پرداخت.  


آرش میم


پي نوشت: درك عمیق و موانست دیرپاي استاد محترم جناب آقاي دكتر پایا با ارزشها و نُرم هاي آكادمیك بخصوص "سنت نقد" محركي ویژه براي نگارش این مكتوب بوده است. امید نگارنده آنست كه این سنت ارزشمند بر سر این قلم نیز سایه گستر باشد.  

/ 4 نظر / 8 بازدید
حسين

با تشكر فراوان از آرش عزيز به خاطر دو مساله نخست و مهمتر اينكه عملا ملتزم به نقادي علمي است و حقيقتا با اين كارش الهام بخش است دوم اينكه متني بسيار ارزشمند و به يادماندني ارائه كرده است. به نظر مي رسد كه در مقام توصيف وضع موجود (يعني واقعيت رابطه بين سياست علم و فلسفه علم)، نكته‌اي كه آرش بيان كرده است كاملا محسوس است كه در دنيا، فاكتورهاي اقتصادي بر نهاد علم اثر جدي دارند و اين مساله حتي در فضاي علمي اين مساله هم مشاهده مي شود. اما به نظرم در ايران، مسايل سياسي تاثيري قوي‌تر و شديدتر از مسايل اقتصادي بر توسعه (يا توسعه نيافتگي) علم دارد. به نظر من در ايران، مسايل سياسي، حتي مسايل اقتصاد علم را هم تا حد زيادي تحت تاثير قرار مي‌دهد. به صورت خلاصه مي‌توانيد به دعواي بين توسعه دانشگاه آزاد و دانشگاه پيام نور در اين ايام توجه بفرماييد.

ابراهیم

با تشکر از آرش به خاطر مطلبی که گذاشته است. شخصا از این رویکرد که به همانند یک مقاله استعارات و لغات را به کار می برد لذت می برم. می خواستم خیلی چیزی بنویسم، اما گفتم بگذار صبر کنم که بخش دوم را هم بگذارد تا مبتلا به مرض زود قضاوت کردن نشوم. در هر صورت بعید می دانم که اقتصاد، مخصوصا اقتصاد بازار، عاری از فلسفه باشد چرا که به نظر خود من اقتصاد بازار تمام تجویزهایی که انجام می دهد به خاطر یک سری پیش فرضهای فلسفی است که به آن اجازه این کار را می دهد...

آرش ميم

ابراهیم عزیز! 1. نه تنها علم اقتصاد كه همه علوم بشري اعم از ریاضیات، فیزیك، شیمي، زیست شناسي و . . . از پیش فرضهاي فلسفي برخوردارند. با این وجود این امر باعث نمي شود كه مثلا یك فیزیكدان كه در عمر خویش حتي یك سطر فلسفه نخوانده فیزیكدان بدي باشد یا مثلا نتواند جایزه نوبل بگیرد. پیش فرضهاي فلسفي علم فیزیك باید در حوزه اي از دانش بشري مورد بررسي قرار بگیرد كه به آن مي گوییم "فلسفه فیزیك" كه حوزه بسیار مهمي هم هست. اما این گزاره كه "فلسفه فیزیك بسیار مهم است" نتیجه نمي دهد كه خود علم فیزیك در پراكسیس واقعي فیزیكدانان در جهان واقعي معطل فلسفه فیزیك باشد. 2. بنظر من یكي از میان انبوه عللي كه باعث مي شوند تا سنت نقد در میان محققین ایراني جاي خود را باز نكند،‌ وارد كردن عناصري خارج از حیطه نقد و استدلال به درون فضاي علمي است. موفق باشي

مهدی ميم

جای تقدير از آرش دارد که وقت زيادی بر روی نوشته هايش می گذارد. به نظرم اگر فونداسيونهای سياست علم را بررسی کنيم يکی از آنها اقتصاد است. اما وقتی می گوییم هدف علم رفع نیازهای معرفتی انسان است آیا اقتصاد هم شامل آن می شود؟ با این تعریف آیا اقتصاد علم است یا تکنولوژی؟ شاید بتوان با جواب دادن به این سوال به این سوال نیز جواب داد که چرا وقتی وارد حوزه سياست علم می شويم بوی اقتصاد را احساس می کنيم؟ آيا اين بو لازمه سياست علم است يا اينکه سيطره بيش از حد اقتصاد بر سياست علم جای نگرانی دارد؟