تاملی در سیاهیهای اجتماعی و پیشرفت علم و فناوری

اگر بیاد داشته باشید سال گذشته زلزله‌ای به بزرگی 7 ریشتر بخشهایی از هاییتی را لرزاند. در حال حاضر با گذشت یکسال تنها 15 درصد از سرپناهای موقتی مورد نیاز ساخته شده‌اند و اخیرا وبا در آنجا شیوع یافته است. فرد خیری که به خاطر شرایط بحرانی منطقه و نیاز به کمک مجبور شده بود تعطیلات سال نو را هم آنجا بماند با رادیو ارتباط تلفنی داشت. مفهومی تحت عنوان social darkness را ریشه مشکلات عمده این کشور می‌دانست.  بنده آن را به تباهی اجتماعی ترجمه می‌کنم و دو جنبه از آن را مختصر ذکر می‌کنم:

جنبه اول: پس از گذشت یکسال هنوز گروههای بین‌المللی موفق نشده‌اند درمناطق زلزله زده پناهگاه یا خانه بسازند. علی رغم وجود پول برای این منظور و عزم گروههای کمک بین‌المللی، مشکل جالبی وجود دارد. در جریان زلزله، اداره ثبت احوال ویران شده و مدرکی از مالکیت‌ها نیست. هر نقطه‌ای که برای ساختن دست می‌گذارند تعداد زیادی مدعی مالکیت آن می‌شوند، دعواها به نتیجه نمی‌رسد و پناهگاه و خانه‌ای ساخته نمی‌شود.

جنبه دوم: هائیتی مستعمره فرانسه بوده و در سال 1825 اعلام استقلال می‌کند. مردم منطقه فرانسویها را نژاد برتر می‌دانستند نژاد پاک و خود را پست و زمانی که این تفکر عوض شد توانستند فرانسویها را بیرون کنند. فرانسویها در دوران استعمار، کودکان منطقه را تحت عنوان برده می‌گرفتند. وظیفه تامین اقامت و تهیه سه وعده غذا را برای کودک بر عهده داشتند و در مقابل از او کار می‌کشیدند. زمانی که فرانسویها رفتند مردم هاییتی خود برده‌دار شدند اما این‌بار حداقل وظیفه را هم انجام نمی‌دادند بلکه کودکان را به بیگاری می‌گرفتند در مواردی کودک از گرسنگی تلف می‌شد در جریان کار سنگین از بین می‌رفت یا بعضی برده‌داران آنقدر کودک را می‌زدند تا می‌مرد و پلیس هم حق را به برده‌دار می‌داد. خود مردم هاییتی خره جان نسلهای آینده خود شدند. و این عادت همچنان در این کشور ادامه دارد.

از زاویه‌های مختلف می‌توان نمونه هاییتی را تحلیل کرد و اگر چه دو جنبه‌ای که ذکر کردم عمومی است ولی می‌توان این مفهوم را در سایر زمینه‌ها نیز جست. قصد دارم دو نتیجه از آن درباره موضوعات سیاستگذاری علم و تکنولوژی و پیشرفت کشور بگیرم. همیشه مشکل پول نیست. بسیاری زیرساختهای اجتماعی نیاز است تا بتوان حرکت کرد. دوم، نگاهی به خود بینداریم. هر کدام می‌توانیم تعداد به عقیده من نسبتا زیادی از این تباهی‌های اجتماعی که مانع پیشرفت به طور خاص در بعد علم و فناوری است را پیدا کنیم ، در محیط‌ های علمی و پژوهشی، در محیط‌های صنعتی و تجاری، در زندگی روزمره و تعاملاتی که با هم داریم و قس علی هذا. علاقمند شنیدن نظرات و تجربیات دوستان دراین زمینه هستم.

به فرض که بر این تباهیهای اجتماعی آگاه شدیم، چه کنیم که آنها را رفع کنیم؟

فردی که امروز صحبت می‌کرد معتقد بود تنها کاری که برای هائیتی می‌شود کرد دعاست تا این تباهیهای اجتماعی هرچه سریعتر رخت برکندد. نمی‌دانم شاید من هم همان‌قدر که در نوشتن برنامه و سیاست دخیلم، باید تباهی‌های اجتماعی را که خود در آن سهیم‌ هستم بشناسم و در جهت رفع آنها تلاش و دعا کنم. نظر شما چیست؟

با تشکر

مهدی کیامهر

/ 5 نظر / 46 بازدید
محمد پاک نیت

با سلام و تشکر از مهدی عزیز بابت متن جالبش! راستش به نظر من موضوع نیاز دارد که خوب پرداخته شود. ولی به صورت پراکنده چیزهایی میشود در مورد آن گفت تا مطلب کم کم روشن شود. اول اینکه مثلاً آمسدن گفته است که: من باور نمیکنم فرهنگ عامل مهمی در توسعه باشد؛ روزی کره ایها متهم بودند که فرهنگ و تاریخ شان مانع توسعه شان است؛20 سال بعد بعضی گفتند فرهنگ تاریخی کره ایها از دلایل اصلی توسعه آنها بوده است (نقل به مضمون). از سوی دیگر هم مطالبی در متون اعتقادی ما وجو دارد مانند اینکه مردم بر دین حاکمانشان هستند. و باز اینکه مردم شهری میتوانند تصمیم بگیرند تغییر کنند و ... واقعیت این است که من خودم دراین موضوع به جمعبندی روشنی نرسیدم- مشخص است که مطلب نیاز به دسته بندی و روشنتر شدن دارد اما من بجز مطالب پراکنده مطلبی در این مورد ندارم. اگر از دوستان کسی بیشتر به این موضوع فکر کرده است مقاله مهدی عزیز فرصت خوبی برای ارائه آن است. تشکر مجدد

رضازاده

سلام بر آقا مهدی و دوستان عزیز متن بسیار جالب و تامل برانگیزی بود. من هم مشتاق شنیدن نظرات دوستان هستم

علي خوشنودي

بله.شايد بشه گفت زير ساختهاي اجتماعي و فرهنگي تمدن و ترقي در هر كشوري به اندازه زيرساختهاي سخت افزاري مهم هستند. بحثي هست در جامعه شناسي كه ميگه براي شناخت عمق تمدن در يك جامعه به امكانات سخت افزاري اون جامعه نبايد نگاه كرد بلكه مهمتر از آن "نظام حقوقي" هر كشوره كه ميزان تمدن پذيري و تجدد اون كشور رو نشون ميده. چونكه سخت افزار ميتونه وارد بشه اما نظام حقوقي بر گرفته از عمق فرهنگ و سنت و بخصوص وجدان جمعي يك جامعه است. به نظر تغيير جهت تلاش غربيها از واردات ساختارهاي دموكراتيك يا سخت افزارهاي تكنولو‍ژي به كار فرهنگي و رسانه اي در كشورهاي جهان سوم نتيجه يك چنين نتيجه گيريي هستش.

محمد

سلام مهدی جان، سوالت خیلی کلیه، و پاسخ کلی می خواد که اون رو هم خودت دادی :)

سيد احمد

شايد احمقانه به نظر برسد ولي براي غلبه بر تباهي اجتماعي در يك جامعه عقب افتاده حضور يك ديكتاتور مثل رضا شاه لازم است! بعد كه جامعه به سطح قابل قبولي رسيد، مي شود به سمت دموكراسي و آزادي هاي اجتماعي حركت كرد. وقتي مردم اينقدر عقب افتاده اند كه نفع عمومي را نمي توانند تشخيص دهند بايد حكومتي باشد كه به زور آنها را وادار به تسليم كند. حاكميت قانون شديد. در غير اين صورت خود اين مردم مانع اجراي قانون مي شوند.