آمارتیا سن و شهر احمق های خردمند

شهری را تصور کنید که در یکی از خیابانهای آن عابری از عابر دیگر می پرسد: "ببخشید قربان! برای رسیدن به ایستگاه مترو از کدام طرف باید بروم؟" شخص دوم بجای نشان دادن مسیر درست، مسیری را نشان می دهد که به سمت اداره پست می رود و می گوید: "از اینطرف باید بروید. ضمناً می توانم از شما خواهش کنم که بسته پستی مرا سر راهتان برایم پست کنید؟" شخص اول هم در پاسخ می گوید: "البته، با کمال میل اینکار را خواهم کرد" و بعد با خود می اندیشد که ممکن است درون بسته پستی چیز دندانگیری وجود داشته باشد!

مثال فوق یکی از مثالهایی است که آمارتیا سن (Amartya Sen) متفکر برجسته شبه قاره هند و برنده نوبل اقتصاد در سال 1998، آن را برای بر ملا ساختن مشکلات نظریه انتخاب خردمندانه (Rational Choice Theory) مورد استفاده قرار می دهد. اگر قرار بگذاریم که در اینجا از پیچیدگی های دست و پاگیر نظری صرفنظر کنیم باید بگوییم که نظریه انتخاب خردمندانه در واقع می خواهد این ایده اساسی را بما منتقل کند که تمام رفتارهای آدمیان بشکلی بنیادی خردمندانه و خودخواهانه اند. مطابق با این نظریه، مردم قبل از اقدام به هر عملی هزینه ها و فایده های انجام آن عمل را برای شخص خودشان محاسبه می کنند و این محاسبات را با محاسبات بعمل آمده برای اعمال آلترناتیوی که در آن موقعیت می توانند انجام بدهند مقایسه می کنند و بعد از انجام تمام این محاسبات، عملی را انجام می دهند که منافع شخصی شان را بشکلی بهینه تامین نماید.

نظریه انتخاب خردمندانه چندین قرن است که جایگاه خود را بعنوان یکی از مبانی اصلی علم اقتصاد تثبیت کرده است. از زمان آدم اسمیت در قرن هفدهم این ایده که رفتار ابنای بشر بر اساس رویه های کاملاً خردمندانه و با هدف بیشینه ساختن مطلوبیت شخصی شان صورت می بندد، یکی از اندیشه های مرکزی در علم اقتصاد بوده است. متفکرانی همچون اسمیت معتقدند که این شکل رفتار نه تنها منافع فردی آحاد اقتصادی را به بهترین شکلی تامین می کند بلکه از طریق نوعی مکانیزم "دست نامرئی" بهترین نتیجه ممکن را هم برای جامعه ببار می آورد.

اما آیا واقعاً اینطور است؟ واقعاً چند نفر وجود دارند که برای دادن آدرس صحیح مترو به یک رهگذر وارد محاسبات سود و زیان بشوند؟ برای روشن شدن این موضوعات بگذارید به مثال آمارتیا سن مثال دیگری را اضافه کنم. دختر جوانی را تصور کنید که با پدر علیل و مادر از کار افتاده خود در یکی از محلات جنوب تهران زندگی می کند. تمام آگهی های مربوط به مشاغل در روزنامه های گوناگون را در شش ماه گذشته با دقت خوانده و با تمام استخدام کنندگان تماس گرفته و نهایتاً موفق به جلب نظر هیچکدامشان نشده است. وضعیت این خانواده سه نفره بجایی رسیده است که نشانه های جدی سوء تغذیه و کمبود ویتامین در چهره تک تک اعضای خانواده بوضوح در حال ظهورند. در چنین اوضاع و احوالی است که دختر خانواده بطور ناگهانی و در خلال تماس تلفنی با یک شرکت خصوصی از تمایل آنها برای استخدام خود مطلع می شود و پس از مراجعه به شرکت و انجام یک مصاحبه نسبتاً کوتاه با رئیس شرکت با این پیشنهاد مواجه می شود: "بسیار خوب خانم محترم! باید باطلاع شما برسانم که خوشبختانه بنده برای استخدام شما هیچ مانع جدی نمی بینم. حقوق شما هشتصد هزار تومان در ماه خواهد بود و البته باید این را هم اضافه کنم که در اینجا هر کاری که از شما خواسته می شود باید بنحو احسن انجام بدهید. متوجه که می شوید: هر کاری!"

حال بیایید بپرسیم که یک رفتار خردمندانه در برابر این پیشنهاد چه خواهد بود؟ اگر از جنبه های دراماتیک قضیه صرفنظر کنیم باید بگوییم که در اینجا برای عکس العمل دخترک داستان ما دو انتخاب بیشتر وجود ندارد: آری یا نه. فایده ها و هزینه های این دو پاسخ را اگر بشکلی کاملاً خردمندانه با یکدیگر مقایسه کنیم کدامیک از دو پاسخ را خواهیم برگزید؟ روشن است که هزینه پاسخ منفی ممکن است هزینه بسیار گزافی باشد. فایده پاسخ مثبت هم کاملاً آشکار است. در واقع اگر بگوییم که این انتخاب نوعی انتخاب میان مرگ و زندگی است چندان اغراق نکرده ایم.

آمارتیا سن معتقد است که انسانها در چنین وضعیتهایی نه بر مبنای محاسبات خالص عقلانی و انتخاب خردمندانه بلکه بر اساس اصلی عمل می کنند که سن آن را "انتخاب اخلاقی" می نامد. بر اساس این اصل عواملی که تصمیم شما را برای پذیرفتن یا نپذیرفتن یک پیشنهاد کار تعیین می کنند تنها مبلغ پیشنهادی یا شکل منحنی های بی تفاوتی شما در انتخاب میان کار و استراحت نیست. نوع کار پیشنهاد شده و سیستم باورهای اخلاقی شما هم در این میان نقش مهمی ایفا می کنند. این سیستم های اخلاقی البته یونیورسال نیستند و از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییر می کنند منتها آنچه اهمیت دارد اینست که باورهای اخلاقی در یک وضعیت تصمیم گیری واقعاً حضور دارند و نقش مهمی را ایفا می کنند. آمارتیا سن شهری را که در آن تمام شهروندان در معنای مد نظر نظریه "انتخاب خردمندانه" بطور خالص و صد در صد خردمند باشند، شهری مملو از احمق ها می داند! در واقع عنوان یکی از مهمترین مقالات آمارتیا سن در رد مبانی رفتاری اقتصاد رایج اینست: احمق های خردمند (Rational Fools)! کاری که آمارتیا سن در این مقاله انجام می دهد اینست که نگاه جدیدی به کلمه "خردمندانه" می اندازد و تصویر جدیدی از مفهوم "خرد" بدست می دهد.   

در اینجا نمی خواهم خیلی عجله کنم و به داوری در باب اینکه آمارتیا سن درست می گوید یا خیر بپردازم. نظر شخصی من اینست که هر نظریه ای (از جمله نظریه انتخاب عاقلانه) که بمدت حدود چهار قرن دوام بیاورد حتماً حظی و نصیبی از حقیقت برده است. بعضی از منتقدین آمارتیا سن را به نوعی سانتی مانتالیسم متهم کرده اند و من فکر می کنم که در برخی موقعیتها این انتقاد تا حدی درست است. بخصوص در مورد مثال خاصی که در بالا مطرح کردم (مثال دخترک جویای کار) فکر می کنم که این داستان اگر صد بار تکرار بشود، در 99 مورد، پایان داستان باعث ناامیدی پروفسور آمارتیا سن خواهد شد!

با این وجود تصور می کنم که در مثالهای با شرایط آسانتر که مساله، مساله مرگ و زندگی نباشد قضیه فرق می کند. تصور کنید که شخصی به شما پیشنهاد یک پروژه تحقیقاتی با پرداختی خیلی خوب را می دهد و بعد می گوید: "البته این را هم باید اضافه کنم که در این پروژه هر چیزی که از شما خواسته می شود باید بنویسید. متوجه که می شوید: هر چیزی!"

قضاوت کردن در مورد اینکه یک پژوهشگر نوعی در ایران امروز در برابر این پیشنهاد چه خواهد کرد برای من دشوار است. بیاد دارم یکی از اساتید برجسته این مملکت را که با افسوس از شیوع نوعی "روسپیگری علمی" در کشور سخن می گفت. من برای ایشان احترام ویژه ای قائلم منتها نمی خواهم با چنین سرعتی ناامید بشوم. در ایران امروز هنوز آدمهایی هستند که می ایستند و با حوصله آدرس دقیق مترو را بشما می دهند. در جامعه علمی ما هم هنوز محققینی وجود دارند که معنای "انتخاب اخلاقی" را می فهمند.

 

آرش میم    

/ 12 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی میم

آرش جان نوشته جالبی است. نوشته بطور ضمنی به دیدگاههای نئوکلاسیکی و عدم کارآیی آنها در وادی سیاستگذاری در حوزه کلان می پردازد. این چارچوب های بسته و فاقد ارزشهای اخلاقی و انسانی قطعا در برخی موارد فاجعه بار هستند. البته برخی ها در داخل کشور به پافشاری و حمایت از این دیدگاهها چنان برخاسته اند که کاسه داغتر از آش شده اند. اگر به بحث خصوصی سازی و بازار آزاد که یکی از رستنگاههای آن کشور آمریکا است بیاندازیم متوجه می شویم که علی رغم اینکه اکثر اقتصاددانان آن از این زاویه به مسائل نگاه می کنند اما هنوز در عمل با احتیاط وارد می شوند. بطور مثال هیچ فرودگاهی در کشور آمریکا به بخش خصوصی واگذار نشده است اما یک عده در ایران و با تئوری بازار آزاد مبحث واگذاری فرودگاهها به بخش خصوصی را مطرح می کنند و وارد عمل می شوند و از اساتید خود در دانشگاههای خارج سبقت گرفته اند. کم مانده که اینان ازدواج را نیز به بازار آزاد بسپارند و رفتار انسان را در این مقوله کاملا rational بدانند. هر چند که وقتی با یکی از اینها صحبت می کردم رفتار انسان را ازدواج را نیز در جهت بیشینه کردن منافع خود می دانستند.

مهدی میم

نکته دوم در باب نتیجه گیری آرش است که به نظرم کمی بهتر می توانست بشود. نمیگم که هیچ دختری در این شرایط کاری کار نمی کند اما نسبت آن یک به صد هم نیست. در ضمن معتقدم که بیشتر (نه همه!) کسانی که به نظریه سن انتقاد می کنند خود فاقد هرگونه ارزشهای اخلاقی هستند.

آرش میم

ممنونم از دوستانی که کامنت گذاشته اند و از همه عزیزانی که مطالب این خانه را می خوانند. در مورد نقطه نظرات دوست عزیزم مهدی مایلم دو مطلب را ذکر کنم. 1. تصور شخصی من اینست که یک محقق که در اوایل دوران بلند کاری خود قرار دارد مقداری باید در مورد انتخاب یک موضع نظری و ترجیح آن بر مواضع دیگر احتیاط بخرج بدهد. بنظر من اتخاذ موضع برای یک محقق جوان قبل از اینکه تمام رویکردها و انتقادات ایراد شده بر آنها را دیده باشد هنوز زود است. البته در عمل (مثلا در سیاستگذاری) چاره ای جز انتخاب موقت یک موضع نظری وجود ندارد. اما در نظر همیشه فرصت تعلیق برای ما وجود دارد. 2. فکر می کنم ما باید بتوانیم میان آنچه که در واقعیت واقعا رخ می دهد و آنچه دوست داریم رخ بدهد تمایز قائل بشویم. بنظر من یک محقق حق دارد که آرزوهای خوب داشته باشد اما حق ندارد در گزارش خود از واقعیت آن آرزوها را منظور کند.

مهدی میم

مسلم است که برای کسی که رویکردها را ندیده و مطالعه نکرده و در آثار آن در جامعه تامل نکرده انتخاب یک دیدگاه خاص صرفا جنبه خودنمایی دارد. مگر می توان بدون شناخت کامل از یک دیدگاه آن را نقد کرد؟ اما اگر کسی در این زمینه مطالعاتی داشته و خاک صنعت و دانشگاه و ... را هم خورده و ضرر و زیان برخی دیدگاهها را هم چشیده و با درک و فهم خود به مسائلی رسیده اگر چشم بر روی این مسائل ببندد خطای بزرگی در زندگی کرده است و راه رسیدن به حقیقت را گم کرده است. این به معنای سرکوب کردن تمام نظرات مخالف نیست (همان کاری که امروزه برخی از افراد rationalist در کشور ما می کنند و راه تحقیق به سایر دیدگاهها را می بندند). در این شرایط افراد یا باید دیدگاههای این افراد تنگ نظر را قبول کنند و سعی کنند به آن عمویی که گفته بودی نزدیک شوند! یا منصرف شوند به کارهای دیگری مشغول شوند! و یا بر عزم خود برای کشف بهتر واقیعت ها اصرار ورزند که طبعا باید هزینه هایی را پرداخت کنند. نکته دوم به نظرم این است که ارزشهای اخلاقی و انسانی صرفا جنبه آرزو نداشته و آوایی از ضربان قلب حقیقت مطلق است هر چند که خیلی از محققان گوش خود را برای شنیدن این صداها می بندند.

ابراهیم

با سلام، البته من خودم مقاله ای که آرش از آمارتیاسن نقل می کند را نخوانده ام، اما با وصفی که از آن در این مجال رفته است، احساس می کنم که تا حدی مخالفت با آن جایز است. مسلما نظریه انتخاب عقلانی نظریه فوق العاده قوی است. بحثهای گوناگونی هم پیرامون آن شکل گرفته است. اما بعید می دانم به این سادگی کسی بتواند آن را زیر سوال ببرد، چرا که این امر تا حدودی غیر ممکن است. از اصلی ترین دلایلی که بر این غیر ممکن بودن می توان اقامه کرد این است که این نظریه فرضی را در دل خود دارد که شما به صورت ابژکتیو نمی توانید آن را زیر سوال ببرید. این فرض که افراد عقلانی عمل می کنند و در محاسباتشان سود خود را ملاک قرار می دهند خیلی با المانهای ذهنی و سابژکتیو گره خورده است. لذا کسانی که می خواهند با کار تجربی به مخالفت با آن بپردازند باید بدانند که راه را به اشتباه می روند. اما در حوزه نظریه پردازی، کسی می تواند یک axiom دیگر مطرح کند که اشکالی هم ندارد. اما باید نشان دهد که تئوری منتج وی کارآتر خواهد بود که این مساله نیز فوق العاده دشوار است.

ابراهیم

حال برگردیم به بحث خانوم سن. ایشان می گوید در شرایطی عوامل اخلاقی وارد می شوند. آن مدلهای و تئوریهایی که ما در اقتصاد خرد دیدیم، تمام این عوامل را در دل خود دیده بودند و لذا این مطلب حرف جدیدی نیست. در مدلهای انتخاب عقلانی (توجه کنید انتخاب، نه رفتار)، همیشه یک تابع preference ها وجود داشت که تحت این تابع رفتار فرد ماکزیمم و عقلانی می شد. این تابع در دل خود تمام ارزشهای اخلاقی، باورهای دینی و غیره را دارد و اگر این تابع به شما بگوید محدوده ای غیر قابل دسترس یا تصور است، لذا آن محدوده از گزینه های ممکن شما حذف می شود. بنابراین صحیح نیست که بگوییم این مدلها المانهای اخلاقی را در دل خود ندارند. نقد صحیح به این مدلها این است که در مورد این متغیرها قدرت توضیح دهندگی و تبیین کنندگی ندارند، و آنها را taken for granted کرده اند به عنوان یک متغیر برونزا. که خوب این به کارکرد تئوری وابسته است و اینکه شما از تئوری چه می خواهید. به عبارت دیگر، کارهای جدید در اقتصاد بر این نکته تاکید دارند که مدلهای انتخاب عقلانی قدرت تبیین کنندگی کمی دارند و به ما چیزی در مورد "رفتار" افراد نمی گویند. نکته دیگر این است

ابراهیم

نکته دیگر این است که این مدلها فرض کرده اند انسانها به preference هایشان خودآگاهی دارند و مبتنی بر آن می توانند محاسبه انجام دهند که شناخت های جدید از انسان این فرض را زیر سوال برده اند و لذا تعمیم مدل انتخاب عقلانی به رفتار انسان با سوال مواجه شده است. بحثی که شما در مباحث فلسفی جان سرل نیز می توانید مشاهده کنید که چگونه مدلهای اقتصادی جواز تعمیم نحوه محاسبه و تفکر انسان را به حوزه عمل وی ندارند... امیدوارم این مطالب به روشن تر شدن بحث کمک کرده باشد

آرش میم

مدعای ابراهیم در مورد اینکه مدلهای اقتصاد رایج شامل ارزشهای اخلاقی هستند مدعای سنگینی است. اخلاق همواره شامل یک عنصر "دیگرخواهی" است که جمع کردن آن با عنصر "خودخواهی" موجود در بنیاد اقتصاد کلاسیک کار دشواری است. بهر حال من تقاضا می کنم دوستان اگر آثاری در این زمینه دیده اند معرفی کنند و جای این بحث هم باز است.

ابوالفضل باقری

با تشکر ا آرش و بقیه دوستان بابت مطالب عمیقشان. من به شخصه در این موضوع بیشتر با ابراهیم هم عقیده ام و اعتقاد دارم ما حتی در رفتارهای "دیگرخواهانه" امان هم رگه هایی از خودخواهی را بروز می دهیم.این نوع رفتارها بر مبنای محاسبات ارزشی مبتنی بر پاداش های معنوی ویا لذت حاصل از ایثار که مستقیما با ترجیحات ما در ارتباط است صورت می پذیرد.البته قضاوت در این مورد کار پیچیده ای است و نیاز به تعمق و مطالعه بیشتر .

آرش میم

خیلی ممنونم از ابوالفضل باقری عزیز برای ورودش به بحث. در حقیقت همین دو سه خطی که ابوالفضل نوشته مساله ای مهم را برای من آشکار ساخت و آن مساله اینست که ریشه اختلاف ما اساسا بر می گردد به درک بنیادی ما از "اخلاق". در همین وبلاگ قبلا نوشته ام که ما حداقل با دو گونه فلسفه اخلاق مواجه هستیم: اخلاق نتيجه گرا و اخلاق فضیلت گرا (باید از است برنمی آید 2). بله شما اگر در اخلاق نتیجه گرا باشید، آنگاه هیچ بحثی در این نیست که هر انتخاب خردمندانه ای نه تنها شامل ارزشهای اخلاقی است بلکه اساساً خودش عملی اخلاقی است. منتها من شخصاً یکمقدار کانتی هستم، یعنی اگر بزبان ساده بخواهم بگویم باید بگویم که در هر عمل اخلاقی اگر یک کمی "خریت" در کار نباشد آن عمل اخلاقی بنظر من مزه ای نخواهد داشت! حداقل این تجربه شخصی من است.