سیاست گذاری به مثابه تکنولوژی

 

با سلام

در ادامه مقوله ای که در وبلاگ باز شده بود، یعنی بحث چند رشته ای و میان رشته ای بودن، شاید بد نباشد که به گونه ای سیاست گذاری را به مثابه تکنولوژی و تفاوت آن با علم در نظر بگیریم.

جدای از ظرافتها و اختلاف نظرهایی که در تعریف علم وجود دارد، به یک معنای ساده علم را می توانیم اعم از معارف تجربی بشر در نظر بگیریم. توجه کنید که کلمه تجربی اینجا مهم است و علم را از سایر معارف بشر نظیر فلسفه و ... جدا می کند. در این راستا، دانشمندان به رشته های علمی مختلف تقسیم شدند به گونه ای که هرکدام تلاش داشتند واقعیت مورد مطالعه را از زاویه علمی خودشان بشناسند. لذا فیزیکدان از پنجره فیزیک و شیمی دان از پنجره شیمی و همینطور سایر علوم نیز از پنجره خودشان به پدیده ها می نگریستند. اینگونه نگاه ضرری هم به کسی نمی رساند و در یک فرآیند علمی نقادانه معرفت بشر رشد می کرد. البته اگر کسی چندین رشته علمی را با یکدیگر مخلوط می کرد احتمال پیشنهاد تئوری های جدید به وسیله وی بیشتر می شد (این بحث مفصلی است که نه می خواهم و نه به اندازه کافی توان باز کردن آن را ندارم).

از طرف دیگر، تکنولوژی در قلمرو معرفت نیست، بلکه در قلمرو هستی و واقعیت قرار دارد و هدف آن ایجاد تغییر در جهان است تا بتواند یک سری نیازهای بشر را برآورده کند. از طریق ایجاد تغییر در اجزای طبیعت، بشر برای خود سرپناه، میز، صندلی و غیره درست می کرده است تا اکنون که حجم این تغییرات فوق العاده زیاد شده و تکنولوژی های پیچیده ای نظیر همین کامپیوتری که روبروی شماست ایجاد شده است. البته شکی نیست که در موفقیت این فرآیند معرفت نسبت به توان تغییر و خاصیت مواد و چیزهایی از این دست فوق العاده مهم است، اما منظور این است که تکنولوژی در نهایت آن برساخته انسان است که نیازی را در عالم واقع برآورده می کند.

برای این منظور برساخته فوق نمی تواند به مانند علم انتزاعی و یا رشته ای عمل کند، مثلا بگوید که فرض کنیم که این نیرو وارد نمی شود و سپس مدلسازی کنیم چرا که در عالم واقع این نیرو وجود دارد و در نظر نگرفتن آن باعث می شود که مثلا صندلی بشکند. به این معنا، تکنولوژی نیازمند این است که متغیرهای عالم واقع را به صورت یکپارچه در نظر بگیرد. مثلا در طراحی مادربورد همین کامپیوتر، تیم طراح از همان ابتدا باید حواسش به ماده مورد استفاده، قالب کامپیوتر، مسائل نویز، طراحی مدارها، نحوه قرار گرفتن آنها، رابطه آن با سایر اجزا و بسیاری از این موارد باشد تا در انتها برساخته مورد نظر کار کند. و به این دلیل آزمایشگاه مهم است چون بارها امتحان می کنیم و می سازیم و کار نمی کند تا اینکه به موفقیت برسیم. به همین معنا بنگاه ها شکل گرفته اند تا انسانهایی با تخصص های مختلف را گردهم بیاورند تا توان تغییر در واقعیت را داشته باشند، به نوعی یک نگاه همه جانبه به مساله مورد نظر: چگونه این تغییر را در واقعیت ایجاد کنیم؟

حال بیاییم به سراغ تمثیل: یک اقتصاد دان تا زمانی که در حوزه تئوری صحبت می کند، می تواند فرض کند همه عقلایی عمل می کنند، بنگاه چیزی جز یک معادله ساده نیست، سایر متغیرهای اجتماعی و فرهنگی اثری ندارند و مسائلی از این دست. اما هنگامی که به عرصه عمل می رسد، و از همه مهمتر می خواهد چیزی برای اقتصاد و جامعه تجویز کند، نمی تواند اینگونه ساده سازی ها را انجام دهد چرا که سیاست پیشنهادی وی در عرصه واقعی کار نخواهد کرد. به همین دلیل است که بارها شنیده ایم که نظریات انتزاعی اقتصادی نمی توانند رهنمودهای موثری برای سیاستگذاری ارائه کنند (متکالف 1994 مثلا).

یک سیاستگذار، در هر حوزه ای که باشد مانند علم و تکنولوژی، مجبور است که عوامل مختلفی را ببیند، از جنگ قدرت میان احزاب سیاسی و گروه های فشار گرفته تا نحوه رفتار اقشار کم درآمد و وضعیت بین المللی و تحریمها و ساختار حکومت و غیره و غیره. لذا به مثابه تکنولوژی، یک سیاستگذار لازم است که همه جانبه نگر باشد تا بتواند توان تغییر در جامعه و اقتصاد را به حداکثر برساند. به عبارت دیگر سیاستهایی تجویز کند که در واقع کار کند و به نوعی به وی توان تغییر در واقعیت را بدهد.

از همین روی نلسون (1982) عقیده دارد که تحقیق بر روی سیاستگذاری باید با مسائل سیاستی شروع شود، یعنی اینکه ما چه مساله ای داریم. سپس با یک نگاه همه جانبه به سراغ حل مساله برویم، نه اینکه اقتصاد بخوانیم و یا هر رشته دیگر و سپس تلاش کنیم که از همان نگاه خودمان به جامعه تجویز کنیم، چرا که این رویکرد کار نمی کند (البته این تمثیل علم و تکنولوژی و غیره را نلسون در کتابش نگفته است). به این معنا، ما در یک رشته چند رشته ای، بین رشته ای و میان رشته ای زندگی می کنیم، مطلبی که چالش های بسیاری را به همراه خود خواهد داشت، از جمله چالش تخصص گرایی و یا واگرایی که حسین قبلا عنوان کرده بود.

و در نهایت یک چالش فوق العاده مهم و گریز ناپذیر هم داریم: تکنولوژیست ها توی آزمایشگاه هر چقدر بخواهند سعی و خطا می کنند، اما آزمایشگاه سیاستگذاران کجاست؟

خوشحال می شوم نظرات شما را راجع به این تمثیل داشته باشم...

ابراهیم

/ 10 نظر / 10 بازدید
حسين

با تشكر از ابراهيم به خاطر پرداختن به مساله‌اي كه بسيار بسيار حياتي‌ست. اولا من شخصا هنوز در نوشته شما تمايز دقيق و مشخصي بين علم و تكنولوژي نتوانستم پيدا كنم. اگر بحث ميزان در نظر گرفتن متغيرهاي واقعي‌ست، اين هم در علم است و هم در تكنولوژي، اما شدت و ضعف آنها فرق مي‌كند. اگر مساله هدف آنهاست، كه يكي به دنبال شناخت است و ديگري به دنبال تغيير، كه به نظرم اين هم كاملا يك مساله سابجكتيو است و وابسته است به قصد دانشمند يا تكنولوژيست، نه خود علم يا تكنولوژي !! اما به صورت كلي، من فكر مي‌كنم كه بايد بين "مطالعات" علم و تكنولوژي و "ابزار" سياست‌گذاري علم و تكنولوژي فرق قائل شد. اولي بيشتر به علم مي‌ماند و دومي به بيشتر به تكنولوژي.

مهدی ک

نکته خوبی است. آنچه شما آن را به عنوان تکنولوژی مطرح کرده‌ايد در مشاوره و عمل به صورت عام وجود دارد. يعنی به هنگام عمل ساده‌سازی ممکن است باعث انحراف در راه رسيدن به هدف شود و راه حلهای عملی از جنس ميان رشته‌ای هستند. من يک آزمايشگاه در اين موارد را پروژه يا طرحهای پايلوت می‌دانم. آزمايشگاه ديگر نظرات خبرگانی است که با بينش خود می‌توانند جامعيت راه‌حل را بسنجند و البته تاريخ هم می‌تواند يک آزمايشگاه باشد. من چند شب پيش توی تلويزيون هم اين بحث را ديدم و باز هم گيج شدم. تفاوت بين رشته‌ای و چندرشته‌ای را می‌دانم اما منبعی ندارم. اگر داريد لطفا معرفی کنيد.

آرش ميم

۱. اين تمثيل بنظر من تمثيل كاملاً راهگشايي است. شخصاً هر موقع كه مي خواهم قضيه را براي خودم روشن كنم از مقايسه "فيزيك" با "مهندسي مكانيك" استفاده مي كنم،‌ يا مقايسه زيست شناس و پزشك. در عين حال گمان مي كنم كه فاصله علم و تكنولوژي در متن ابراهيم خيلي برجسته و باز شده است تا جاييكه مي نويسد: "نظریات انتزاعی اقتصادی نمی توانند رهنمودهای موثری برای سیاستگذاری ارائه کنند" (پاراگراف پنجم). من فكر مي كنم كه ايندو عليرغم تمايز، ديالوگ تنگاتنگي با هم دارند. 2. سوال انتهاي متن خيلي هوشمندانه است. 3. براي مهدي ك: http://www.units.muohio.edu/aisorg/pubs/issues1/restricted/042/paper.pdf

ابوالفضل باقری

با تشکر از ابراهیم و سایر دوستان دانشگاه شریف بابت راه اندازی این وبلاگ. شاید اطلاق تکنولوژی به مفهومی مانند سیاست گذاری، این سوال را به ذهن متبادر کند که آیا سایر مفاهیم مشابه سیاست گذاری نیز شایسته این اطلاقند؟آیا ترکیب تکنولوژی مدیریت، تکنولوژی طرح ریزی استراتژیک و ... ترکیبی صحیح است؟ پاسخ من به این سوالت مثبت است.در واقع سیاست گذاری نوعی از تکنولوژی است که زوئینگ آنرا تکنولوژی نرم اطلاق می کند و نلسون انرا تکنولوژی های اجتماعی عنوان می کند.تکنولوژی هایی نشات گرفته از علوم انسانی و اجتماعی و نه منبعث از علوم طبیعی و تجربی. سوال دیگر این است که تکنولوژی محسوب کردن سیاست گذاری چه تفاوتی در اصل مساله ایجاد می کند؟ شاید قابلیت مدیریت، قابلیت آموزش، قابلیت انتقال و ...از ویژگی هایی باشد که وازه تکنولوژی به سیاستگذاری می بخشد.

ابراهیم

با سلام و تشکر از دوستان در مورد تفاوت میان علم و تکنولوژی، همانطور که دوستان نیز اشاره کردند من تلاش کردم به نوعی تمایز را نشان دهم که ملموس باشد. لذا این بحث conceptual است. ولی هیچ شکی نیست که بدون معرفت و دانش نظری نسبت به عالم شانس ایجاد تغییرات دلخواه در آن به حداقل می رسد و بنابراین به هیچ روی نمی توان بحث معرفت و تکنولوژی را از هم جدا کرد. اما تعریف ارائه شده از تکنولوژی، همان برساخته یا محصول نهایی این فرآیند است که نیازی را برای بشر برآورده می کند. صندلی نیاز نشستن به گونه ای خاص، اینترنت نیاز ارتباطات و غیره. در این مقوله مسلما ارزشها هم نقش کلیدی و حیاتی دارند. لذا هر مهندسی که قصد ایجاد تغییر در عالم را دارد، خواه ناخواه نیازمند داشتن معرفت است. در گذشته این معرفت بیشتر راجع به عالم بوده است، اما الان چون محصولات جدید بر محصولات قبلی بنا می شوند، این معرفت شاید بیشتر راجع به برساخته های بشری باشد، مثلا دانستن نحوه کار ترانزیستور برای طراحی یک مدار. در همین قیاس، سیاستگذار نیز قصد تغییر در جامعه را دارد و باید همه جانبه نگر باشد تا تجویز نهایی وی بتواند اثر گذار بوده و تغییر ای

مهدی ميم

راستی يادم رفت اسمم را در کامنت بيارم.

نوشته بسيار جالبی است و در واقع عصاره مبانی نظری علم و تکنولوژی است. از نظر من يک نقد به آن وارد است: اينکه در پاراگراف ششم (جمله آخر) اشاره شده است که سياستگذار در نهايت توان تغيير واقعيت را داشته باشد به نظرم از نظر فلسفی دارای اشکال است. حداقل از دیدگاه پوپر که نویسنده نیز ارادت کامل به ایشان دارد واقعيت برساخته ما نيست. سياستگذار بايد توان تغيير در روش دستيابی به واقعيت را داشته باشد تا قسمتهای بیشتری از واقعیت را بنمایاند نه خود واقعيت.

ابراهیم

سلام مهدی جان همانگونه که در ابتدای متن هم اشاره کردم، علم را اعم از معرفت بشری تعریف کردم و لذا علم به برساخته ها را نیز شامل می شود. بنابراین در این حوزه، منظور از واقعیت همان واقعیتهای اجتماعی هستند که به صورت پاره ای مستقل از ما هستند و سیاستگذار هدفش تغییر در این واقعیات است. مثلا دولت می خواهد در جامعه تغییراتی ایجاد کند که عدالت به وجود بیاید. بنابراین سیاستهایی می گذارد که این تغییر ایجاد شود. اما چون شناخت وی از واقعیات اجتماعی و سازوکار جامعه صحیح نبوده اوضاع برعکس می شود و تغییر دلخواه ایجاد نمی شود. یا وزارت علوم می خواهد اوضاع علمی را سروسامان ببخشد، می آید و آیین نامه ارتقا را تغییر می دهد و ببینیم چه می شود. یا همین نقشه جامع علمی که ازش چیزی در نخواهد آمد به خاطر ضعف فوق العاده شناختی همه جانبه است... در مورد مطلب آقای باقری هم باید بگویم که بحث ما یک بحث لفظی نیست که در اصل مساله تفاوتی ایجاد نکند، بلکه از طریق این مقایسه به جنبه های مهم شناخت چندوجهی در سیاستگذاری اشاره شده است که باید مورد توجه قرار گیرد. همانگونه که اشاره کردید، در واقع سیاستگذاری یک قابلیت است، قابلیت

محمدرضا

با سلام ... تشکر می کنم به خاطر راه اندازی وبلاگ ... وقتی این پست را می خواندم اين دو سوالی که نوشته بوديد برای من هم ايجاد شد ... البته در سطح بنگاه ... بنابراین تشکر مجدد می کنم ... يک چيزی که می ماند و از نظر آقای حسین هم به طور ضمنی برداشت می شود٬ اين است که رابطه محققین اين جور رشته ها و افراد یا نهادهایی که در موضوع مورد مطالعه محقق تصميم گيرنده هستند (اینجا سیاست گذاران علم و تکنولوژی) چگونه باید باشد ... البته پیش فرض این است که محققین سیاست گذار نشوند ... شاید این مساله (تعیین نسبت و رابطه این دو نقش) اولين گام برای ايجاد تغيير باشد ... یعنی تغییر که به هر حال صورت می گیرد ... بنابراین بهتر است بگوییم در غیر این صورت (تعیین و برقراری رابطه) محقق نخواهد توانست تاثیر مورد نظر خود را بر ایجاد تغییر بگذارد ... حالا بايد پرسيد اين نسبت و رابطه را چه کسی تعریف کرده و برقرار می کند؟ ... یکی از این دو نقش یا کس دیگری؟... اگر سیاستگذار نخواهد تغییر ایجاد شود تکلیف چیست؟ ... به طور خودمانی: چه کسی و چگونه بايد آستين همت را برای ايجاد تغيير بالا بزند؟ ...

مهدی ميم

ابراهيم جان ممنون از توضيحاتت. به نظرم مسائلی که اشاره می کنی فکت هستند نه واقعيت. در ضمن منظورت را از اشارات دائم به نقشه جامع نمی دانم. به نظرم کمی عجیب است!!!