دانش هویت جمعی دارد

بسمه تعالی

به اشتراک گذاشتن دانش چه سودی دارد؟ جواب این سوال آنقدر بدیهی است که از خودمان می­پرسیم که چه نکته­ای باعث شده که نوشته­ای به آن اختصاص یابد. امیدوارم که ادامه مطلب این لزوم را اثبات کند.

اولین و ساده­ترین دلیلی که برای به اشتراک گذاشتن دانش می­توان آورد، یادگرفتن هرچه بیشتر ارائه دهنده و به اشتراک گذارنده دانش است. وی هرچه که بیشتر و در مقابل اذهان بیشتری کار خود را ارائه دهد از ابعاد دانش خود بیشتر آگاه می­شود و همین به توسعه دانش وی کمک می­کند.

دلیل دوم این کار استفاده از نظرات دیگران در تکمیل و بهبود دانش خود است. انتقادات دیگران در بدترین حالت این گونه است که استفاده نشود. ولی در بقیه حالتهای دیگر به اصلاح نظرات و یا حتی گشودن افق جدیدی در مقابل ارائه کننده دانش، منجر خواهد شد.

این دو دلیل همانطور هم که انتظار می­رود در اذهان غالب مردم وجود دارد. ولی این دلیل سومی که می­خواهم ذکر کنم چیزی است که مغفول مانده و فهم آن شاید راهی برای شکستن حصار دانشی افراد کشورمان فرارو آورد.

عصاره دلیل سوم عنوان همین نوشته است: "دانش هویت جمعی دارد".

این جمله بدان معنی است که در اغلب موارد و به ویژه علومی مانند علوم انسانی و اجتماعی، اگر تنها عده معدودی از دانشی بهره­مند باشند، بر داشته آنها نمی­توان نام دانش نهاد. اگر مفهوم رقابت، بازار یا یادگیری در میان عامه مردم، مفهومی غریب باشد، نوبلیست اقتصاد هم دانشش به درد این مردم نمی­خورد. حتی به درد سیاستگزاران و نخبگان که دانش آن را ندارند نمی­خورد. مانند کسی که در آن سوی دنیا به زبانی نامفهوم حرف بزند. اگر آن شخص راز این عالم را هم بداند نمی­تواند آن را به مردمان این سرزمین برساند چرا که زبانش و دانش این زبان فهمیده نمی­شود.

به نظر من با این تفاسیر میتوان بعدی به دانش اضافه کرد و آن بعد گستردگی است. یعنی اگر برای دانش ابعادی مانند واقع نمایی، میزان محض یا کاربردی بودن، تخصصی و یا بین رشته ای بودن را قائل شویم، میتوانیم بعد دیگری به نام میزان گستردگی را به آن افزود. به ویژه که این بعد در مورد علوم انسانی اهمیت ویژه­ای به خود می­گیرد.

دوستان گرام با به اشتراک گذاشتن نظرات خود در این مورد به این پاره نوشته هویت دهند.

سعید حسن­زاده

/ 3 نظر / 8 بازدید
آرش میم

خیلی ممنون سعید جان. همین چند شب پیش مقاله ای ارزنده را می خواندم در نشریه آیین (شماره 10) که کارآقای دکتر نعمت الله فاضلی بود و درباره فرهنگ نقد و نقادی نوشته شده بود. مقاله تلاش می کرد تا علل فقدان فرهنگ نقد و نقادی را در میان محققین ایرانی واکاوی کند. عللی همچون نبود سنت نیرومند نقد، فقدان فضای فرهنگی و سیاسی مناسب، فقدان انگیزه های فردی و . . . . البته می دانیم و می دانید که وضعیت ما در این زمینه خیلی افتضاح است. گاهی اوقات از بس که فرهنگ گفتگو و باشتراک گذاری و نقادی نبوده است در میان ما، نقد دانشگاهی را با پرخاشهای سیاسی قاطی می کنیم و گاهی هم اساسا یادمان می رود که این یکی از وظایف اساسی هر محقق زنده است که همکار خود را بخواند و نقد کند. نه، من فکر می کنم که این موضوعی که مطرح کرده ای اصلا در میان ما "بدیهی" نیست و جا برای نوشتن زیاد دارد و . . . حرف زیاد است، بماند برای بعد!

حسين رضازاده

با تشكر از سعيد عزيز به نظرم اين نكته شما از نظر كاربردي بسيار بسيار مهم و غير قابل انكار است. البته در بحث انتشار دانش نيز به صورت مفصل به آن پرداخته شده است. اما از نظر دقت نظري، به نظرم بايد كمي دقيقتر شد. به نظرم دانشي كه ذاتا جمعي‌است، مثل چيزي شبيه به دانش چه‌كسي (Know who) با دانشي كه ذاتا فردي‌ست (مثلا اينكه يك نوبليست بداند علل عقب‌ماندگي اقتصاد ايران چيست) اما خوب است كه ديگران هم "همان" دانش را بدانند، فرق مي‌كند. نمي‌دونم تونستم منظورم را خوب بفمانم يا نه. براي اين موضوع مقاله نسبتا خوبي وجود دارد كه سطوح تجميع ماهوي دانش را بررسي كرده است: Hedlund, G. (1994). "A model of knowledge management and the N-form corporation." Strategic Management Journal Vol. 15: pp. 73-90

سعید

سلام به دوستان عزیز مخصوصا حسین آقا و آرش ممنون از راهنمایی هر دوتون. در فرهنگ دینی خیلی توصیه به این کار داریم و به دلایل فراوان. میخواستم بدونم در ادبیات سیاستگزاری این که فردی دانش خود را به اشتراک بگذارد چه توجیحاتی دارد. اگر مقاله ای در رابطه با انگیزه به اشتراک گذاری دانش سراغ دارید من را هم بیخبر نگذارید. ارادتمند دوستان