تاملی در تولید مقاله و نظام علمی کشور

چندی پیش از احوال یکی از دوستانی که در ایران دکترا می خواند باخبر شدم که فعلا مشغول کار بر روی دو مقاله ایست که باید بر طبق قوانین دکترای داخل در مجلات معتبر بین المللی به چاپ برسد. در شرایط کشور ما که تحقیق، مخصوصا در حوزه علوم انسانی، معنای چندانی ندارد و به تازگی قصد برداشتن پایان نامه از دوره های فوق لیسانس را نیز دارد، این شرط می تواند نکته مثبتی باشد چرا که لااقل چاپ دو مقاله در مجلات معتبر نشان دهنده این مساله است که تزهای دکترا زیاد هم از مساله دور نبوده اند (هرچند قطعا به این معنی نیست که کل کار خوب بوده است). اما تاکید بیش از حد بر تولید علم با معیار سنجش مقالات (که خوب البته خیلی از آنها محصول همین قوانین داخل هستند) را می توان تا حدی ساده اندیشی قلمداد کرد. برای این منظور، خوب است چند مثال، هرچند کوچک، از فضای اسپرو بیاورم و خودمان را درگیر بحثهای پیچیده نظامهای علمی و کارکردهای آنها نکنم:

1-       در اوایل کار که با استاد راهنمای دومم گفتگو می کردم، از وی پرسیدم که چرا مقاله مرتبط با تز خود را که در سال 1996 دفاع کرده بود را در سال 2000 چاپ کرده است؟ وی در پاسخ یادآور شد که چون اینجا شرطی برای مقاله وجود ندارد، من نیز وقت نداشتم و ترجیح دادم که کار کنم تا اینکه پس از چهار سال توانستم مقاله ای را به همراه استاد راهنمایم بنویسم (بعد از اینکه دکترای خود را گرفته بود). قابل توجه است که مقاله وی در حوزه خود بسیار مهم است.

2-       یکی دیگر از دانشجویانی که در سال 2005 دفاع کرده، و البته الان وی نیز دکتر است، به من می گفت که مقاله نوشتن کار وقت گیری است و وی به هیچ روی حوصله نوشتن مقاله را ندارد. جالب است که وی در حالیکه در اسپرو کار می کند، اصلا مقاله ای چاپ نمی کند و لذا به نظر می رسد که اسپرو نیز شرط مقاله برای جذب ندارد. به زعم وی، کسانی که تند و تند مقاله چاپ می کنند زندگی ندارند...

3-       هنگامی که از استاد راهنمایم (اریک میلستون، که اتفاقا استاد راهنمای هر دو فرد ذکر شده در بالا نیز بوده است) راجع به مقاله ای که در ذهن می پروراندم پرسیدم، با پاسخ عجیبی روبرو شدم: "این مقاله را برای چه مخاطبی می خواهی بنویسی و چه هدفی از نوشتن این مقاله داری؟" وقتی گفتم که بنابر معیارهای ایران، نوشتن مقاله در مجلات معتبر بین المللی برای رزومه شخصی مهم است با تعجب نگاهی کرد و گفت من اینها را نمی دانم، اما در هر صورت بسته به مطلبی که در ذهن داری و مخاطبانت، ژورنال فلان برای سیاستگذاران خوب است... ژورنال فلان برای قشر آکادمیکی که جامعه شناسی بلدند... ژورنال فلان برای سیاست عمومی و ... بنابراین بسته به مخاطبت باید تعیین کنی که چه میزان محتوای علمی وارد بحث می کنی و چه میزان از مطالب تجربی را بیان می کنی و ...

4-       چند وقت پیش مهدی می گفت که به استادش جیم واتسون پیشنهاد نوشتن یک مقاله مشترک داده است که در پاسخ جیم به وی گفته که اصولا اینجا رسم نیست استاد و دانشجو مقاله بدهند مضاف بر اینکه اینها عمدتا حاصل تلاش توست و اگر من دخیل در این مساله شوم یک نوع سوء استفاده به حساب می آید...

5-       در اسپرو آدمهایی هستند که ماشین تولید مقاله اند. اندی استرلینگ و پل نایتینگل یک نمونه از این آدمهایند. اینقدر مقاله می نویسند که مخ آدم سوت می کشد...

اما چرا اینها را مطرح می کنم؟ ادبیات وافری وجود دارد که تولید مقاله در مجلات معتبر به هیچ وجه معیار مناسبی نیست و فقط می تواند یکی از معیارها باشد، اما بحث ادبیاتی وقت مفصلی می برد و در این مجال نمی گنجد. یک سیستم فعال و پویا نظیر اسپرو که در سطح بین المللی بسیار شناخته شده است، کارکردهای اصلی دیگری دارد که یکی از اثرات جانبی این کارکردها تولید مقاله است.

بحث جالبی راجع به نشانه های سلامت و بیماری وجود دارد که با توجه به بحث بالا می توان آن را توسعه داد. وقتی یکی از اثرات جانبی یک سیستم پویا این است که تولید مقاله در حد و کیفیت بالایی دارد، این شاخص را نمی توان نشانه سلامت سیستم قلمداد کرد چرا که می توان سیستم هایی ایجاد کرد که تولید مقاله دارند (مثل ایران؟)، در حالیکه کارکردهای اصلی خود را دربرندارند و لذا بیمار هستند. اما کمبود کیفیت و تعداد مقاله را حتما می توان به عنوان نشانه بیماری یک سیستم قلمداد نمود چرا که سیستم سالم یکی از اثرات جانبی اش مقاله است و هنگامی که این شاخص کم باشد، باید به دنبال بیماری این سیستم گشت. بنابراین، شاخص تولید مقاله نشانه خوبی و کارکرد سیستم نیست، بلکه فقدان آن نشانه بدی و بیماری آن است و از این منظر این شاخص مانند درجه تب بدن انسان است. هنگامی که درجه تب کسی متعادل است بدین معنی نیست که حتما سیستم بدن سالم است، اما هنگامی که درجه آن نامتعادل است، نشانه ای از بیماری درون سیستم را می دهد. 

 خاتمه:

چند وقت پیش در اینترنت بحث کتاب "ما چگونه ما شدیم" را دیدم که نوشته دکتر زیباکلام است. البته من به این کتاب دسترسی ندارم، ولی در اینترنت خواندم که یکی از دعاوی آن این است که تاکید بیش از حد بر میزان تولید علم و دانش در کشور خود نشانی از این مساله است که ما عقب مانده هستیم و گرنه دلیلی ندارد که اینهمه بر این مساله تاکید شود. مگر کشورهای پیشرفته دائم در بوق و کرنا می کنند که ما اینقدر پیشرفت کرده ایم و تولید مقالاتمان اینقدر است؟ البته من کتاب را ندیده ام و راجع به محتوای کلی آن هم نظری ندارم، اما به نظرم با توجه به بحث بالا تعبیر فوق را اینگونه می توان بهتر اصلاح کرد: این همه تاکید بر نوشتن مقاله و ارائه آمارهای ریز و درشت از تولید علم نه به این معنی است که ما پیشرفته هستیم (همانگونه که آمار دهندگان ادعا می کنند) و نه به این معنی است که ما عقب مانده هستیم (بنا به نظر زیباکلام)، بلکه در حقیقت به این معنی است که درجه تب ما در قیاس با گذشته آنقدر هم بالا نیست که قبلا هر کسی از دور می دید با نگاهی به شاخص مقالات (درجه تب) متوجه می شد که این سیستم بیمار است ... به نظرم بیشتر شبیه این حالت است که با استامینوفن درجه تب را پائین آورده ایم ...

ابراهیم

 

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابراهیم

آقای عبدی خیلی خوشحال شدم که لینک وبلاگ شما را دیدم. در حقیقت من که شخصا از این مساله اطلاع نداشتم. اگر ایمیل خود و دوستانتان را بدهید، ما شما را نیز به لیست ایمیلهایمان اضافه خواهیم کرد و همچنین به لیستی که در سمت راست صفحه وجود دارد. حتما سر فرصت وبلاگ شما را مشاهده خواهم کرد. به نظرم ضروری است که تعاملی میان دانشجویان این حوزه برقرار گردد.

ابراهیم

آقای کیانی عزیز، ممنون از کامنتی که گذاشته اید. من حقیقتا بحث سیستمهای علمی را به صورت مثال وار و ذکر چند مثال از اسپرو عنوان کردم که کارکرد اصلی آنها مقاله نیست و لذا با توجه به تقسیم بندی شما می توان گفت که مقاله نوشتن هدف نیست، بلکه وسیله ای است که یک سیستم علمی معتبر به کار می برد برای منظورهای خاصی که دارد، در حالیکه در کشور ما به نظر می رسد که با توجه به شاخص گذاری هایی که شده است، نوشتن مقاله به یک هدف تبدیل شده است و وقتی شاخص بالا می رود می گویند که کل سیستم خوب است در حالیکه این شاخص خوبی برای نمایاندن وضعیت سیستم نیست، هر چند پائین بودن آن می تواند شاخص خوبی برای نمایاندن ناکارآمدی سیستم باشد.

بهنام عبدی

با سلام مجدد مطمئنا این تعامل مفید و سازنده خواهد بود و ما از تجربیات شما استفاده خواهیم کرد. behnamabdi84@gmail.com alishayan84@gmail.com mohtarami@gmail.com www.stps.blogfa.com

محمد حسين رضازاده مهريزي

دوستان سلام. مخصوصا ابراهيم عزيز. اين قضيه بحث مقاله و يك نوع نگاه غير معقول و افراطي به نوشتن مقاله به هر قيمتي من رو ياد اين نكته نغز رضا مارمولك در فيلم مارمولك مي اندازه كه مي گفت: "اينقدر به اين جوون ها فشار مياريد كه برن بهشت كه از اون ور جهنم مي زنه بيرون"! حالا شايد كمي طنز آلود باشه، ولي خداييش خيلي حرف عميقيه. باز هم تشكر خدانگهدار

مهدی میم

با تشکر از ابراهیم که صحبتهای جاری ما در اسپرو رو سریع کدبندی می کنه. این بحث مقاله ظاهرا فقط گریبان اساتید رو نگرفته و دانشجویان رو بیشتر داره اذیت می کنه. چیزی که به نظر میاد این است که خود مقاله در مستندسازی و انتشار دانش نقش مهمی رو داره بازی می کنه وشاید کارکرد اصلی اون همین باشه. اما وقتی که به عنوان هدف مطرح می شه دیگه کارکرد واقعی خودش رو از دست می ده. مثلا اگر یک تز دانشجویی در سطح بالایی تعریف بشه و سعی بکنه که در حل مسائل جامعه contribution داشته باشه در اینصورت هدف واایی برای این تز تعریف شده که در کنار این انتشار مقاله هم ممکن است تحقق پیدا کنه. اما اگر محقق با این پیش فرض وارد وادی تحقیق بشه که هرکاری هم بکنه و هر مشکلی رو هم سعی بکنه در جامعه حل بکنه اما دوتا مقاله بیرون نده کارش پذبرفته نیست بالنتیجه از همان اول انتشار مقاله یک هدف تلقی می شه و تز اثربخشی خودش رو از دست می ده.

مهدی میم

ادامه: اما آن چیزی که در اسپرو در جریان است اینه که به خود تحقیق بها داده بشه و اگرمقاله ای هم در کنار اون انجام بشه که خیلی هم ارزشمند است اما ملاک و معیار ارزیابی و یا دفاع و غیره این مساله که تا دو تا مقاله ندی نمی تونی دفاع بکنی نیست. به نظر می رسه که این تفکر در فضای آکادمیک ایران می تونه چند تا منشا داشته باشه. اول اینکه ما برای مطرح شدن در منطقه باید تعداد مقاله بیشتر بشه و اول بشیم و مثلا از ترکیه هم جلو بزنیم و در یک بزرگداشتی و یا مراسمی کسی بیاید و آمار بدهد و افتخار بکند و افتخار بدمد. دوم اینکه یک نوع تفکر کمی گرایی برای ارزیابی تزهای دانشجویی هم تعریف بشه که اندازه گیری اون هم راحته و سریع روی نمودار و جدول می ره. سوم اینکه با این سیاست هم مشکل استادا حل میشه هم مشکل دانشجو و هم مشکل مملکت! یا علی.

ابراهیم

من حتما اسم شما و دوستان رو اضافه می کنم آقای عبدی. ان شاالله در آینده بیشتر آشنا خواهیم شد. راستی یکی به ندای آرش جواب مثبت بده. من با اینکه خیلی دوست دارم، حقیقتش الان اصلا وقت ندارم توی این وادی ها کار جدی مبتنی بر دیتا و تئوری انجام بدم. ولی دوستان سال اول به راحتی می تونن تزهای خوبی تو این زمینه تعریف کنن

سلام مرسی از آقای جیم واتسون . نعمتی

لیلا

به نظرم یک نکته را فراموش کرده اید. هدف از پژوهش تولید دانش و اضافه کردن آن به متن دانش بشری است و اگرنتایج پایان نامه‌ای هرچقدر هم پربار در جایی منتشر نشود و برای سایرین امکان دستیابی به آن فراهم نباشد عملا چرخه انتقال دانش مختل شده است. این روش از پژوهش امکان دستیابی به یافته ها را تنها برای عده‌ای که در محدوده نزدیک و شبکه شخصی محقق/موسسه تحقیقاتی هستند فراهم می کند و مانع از انتقال آزاد دانش میگردد. این یعنی شکلی از انحصار طلبی علمی. فراموش نکنید که در اکثر رشته ها یافته های سال 1996 در سال 2000 تنها از جنبه تاریخ علم اهمیت دارد.

[گل]