ابزاری معیوب که هدف شد

این مقاله را قبلا به سایت الف فرستاده بودم و آنها نیز چاپ نمودند (http://alef.ir/1388/content/view/86579) اما با توجه به بروز شدن سریع سایت الف، استاد ارجمندمان جناب آقای دکتر پایا که همواره از دانش عمیق ایشان بهر ه مند شده ایم، ضمن ابراز علاقه به تحلیل مذکور سفارش فرمودند که این بحث را با گنجاندن در وبلاگمان زنده نگه داریم. چرا که محافل آکادمیک و حوزه های سیاستگذاری ما نیاز به اینگونه تحلیلها دارد. بنابر این آنرا دوباره در این وبلاگ آوردم تا اگر بحث جذابی شکل گرفته باشد، بتوانیم آنرا ادامه دهیم.

 

هدف این نوشتار نقد علمی بر سیاست اخیر انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایراناست. در ابتدا نویسنده مایل است خاطر نشان سازد که همانطور که این مقاله برمبنای یک نگاه آکادمیک نوشته شده است، انتظار می رود تا مسولان محترموزارت بهداشت نیز تلاش کنند تا فارغ از مباحث سیاسی و با عینکی آکادمیک بهمطالب آن نگاه کنند.

در پی انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران، مسولان محترم وزارت بهداشت، بهدلایلی اشاره کرده اند که عمده ترین و رسانه ای ترین آنها، مقوله ارتقایجایگاه علمی ایران در عرصه پزشکی در جهان است. استدلال اصلی بر این مبنابود که اگر قرار است ایران از نظر رتبه علمی در افق 1404 رتبه اول منطقه راکسب کند باید تحولات اساسی در سیستم آموزشی کشور ایجاد شود و برای این کارباید دانشگاه تهران تبدیل به دانشگاهی مادر و تجمیع شده شود و همه امکاناتعلمی در آنجا متمرکز شود، تا بشود از رتبه کنونی، بالاتر رود.
خود این سیاست از ابعاد مختلف قابل نقد و بررسی است. از یک لحاظ، اندکیتعمیق در دلیل مذکور، روشن می سازد که ابزاری که برای رتبه بندی دانشگاههایدنیا توسط نهاد (و یا نهادهایی) پیشنهاد شده است در ایران مبنای وضع واجرای سیاستی شده است. یعنی اینکه طیف وسیعی از دانشگاههای مختلف (دولتی ویا خصوصی) در دنیا (شامل کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه) در بخش آموزشو تحقیقات مشغول اند. آموزش و تحقیق در این دانشگاهها شامل طیف وسیعی ازرشته های علمی – تخصصی است. حال، موسسه ای در دنیا سعی می کند تا ایندانشگاهها را رتبه بندی کند و در یک جدول کلی به آنها رتبه اختصاص دهد. خروجی حاصل از این رتبه بندی برای سیاستگذاران بخش بهداشت و آموزش پزشکیایران مبنای سیاستگذاری قرار می گیرد.


البته رتبه بندی دانشگاهها توسط نهادهای مختلفی و با معیارهای متفاوتی دردنیا انجام میشود اما شاید معروفترین آن رتبه بندی باشد که توسط موسسه SIR (رجوع شود به مرجع شماره 1) انجام می شود که آخرین نسخه آن در سال جاریمیلادی توسط این موسسه منتشر شده است. در این رتبه بندی دانشگاه تهران دررتبه 474، دانشگاه علوم پزشکی تهران در رتبه 691 و دانشگاه علوم پزشکیایران در رتبه 2119 قرار دارند. خوانندگان محترم می توانند با مراجعه بهوبسایت این موسسه رتبه بندی دانشگاههای مختلف را استخراج کنند.


اما هدف این نوشتار پرداختن به مباحث وضع و اجرای سیاستهایی است که در کشوربر مبنای چنین ابزارهایی تدوین می شوند. جدای از اینکه در این سیاست بهسرعت تدوین و اجرا شده، ابزار رتبه بندی دانشگاهها تبدیل به هدف شده است،اما خود این ابزار دارای اشکالات اساسی است که عدم توجه به آنها حداقل درحوزه سیاستگذاری نمی تواند موجه باشد. ذیلا به برخی از نواقص معیارهایی ازاین دست اشاره می شود.


اول اینکه باید توجه نمود که این معیارها عموما بر اساس تعداد مقالاتمنتشره توسط نهادهای آکادمیک استوارند. مباحثی از جمله شاخصهای نوآوریواختراعات که می تواند ثبت پتنت و امثالهم باشد در نظر گرفته نشده است. روشن است که در جوامع آکادمیک امروزی رتبه بندی بر اساس معیاری که هم شاملمقالات منتشره و هم ثبت اختراعات باشد نیز مورد انتقاد جدی است، چه برسد بهمعیاری که صرفا بر اساس انتشارات علمی باشد.


دوم اینکه در این معیار یکی از اصلی ترین شاخصها تعداد ارجاعات علمی است. بطور مثال اگر یک مقاله توسط مقالات بیشتری مورد ارجاع قرار گیرد، رتبهبندی آن موسسه علمی که این مقاله را چاپ کرده است بالاتر می رود. البتههنوز هم جوامع آکادمیک به تعداد ارجاعات علمی بیشتر، احترام می گذارند اماباید توجه نمود که این ارجاعات باید در ظرف و زمینه هر بخش به خصوصی موردبحث و بررسی قرار گیرد. ایرادی که در رتبه بندیهایی از جنس رتبه بندی موسسه SIR وجود دارد این است که در آنها تمایزی در بین بخشهای تخصصی نشده ومعیارها عموما در بستر کشورها مورد بحث واقع شده اند. بطور مثال اگر درحوزه ریاضیات مقالات بسیار معروف شاید فقط با پانزده مرجع چاپ می شوند درحوزه بیوتکنولوژی و یا علوم اجتماعی مقالات چاپ شده حاوی تعداد مراجعی بالغبر یکصد و پنجاه است. پس صرف تعداد ارجاعات به مقالات در حالت کلی نمیتواند ملاکی برای رتبه بندی دانشگاهها باشد، بلکه باید این ارجاعات در ظرف وزمینه هر بخش به خصوصی مورد بررسی قرار گیرد.

سومین نکته این است که این معیار بسیار کلی است و نمی تواند مستقیما مبنایسیاستگذاری در حوزه های تخصصی آکادمیک باشد. امروزه بیشتر سعی بر این استکه رتبه بندی رشته های تخصصی بطور جداگانه مورد بحث واقع شوند. یعنی بهزبان ساده تر بحث این است که این دانشگاه در کدام رشته ها قویتر است. بطورمثال اگر دانشگاه MIT در رتبه 31 قرار دارد، رشته مهندسی برق آن هنوز هم دردنیا حرف اول را می زند. مشابها اگر دانشگاه ساسکس انگلستان دررتبه 549قرار دارد، رشته سیاستگذاری علم و تکنولوژی سالهاست که پیشتاز است. بنابراین امروزه نهادهای آکادمیک به این سمت متمایلند که رتبه بندی ها را School  به School مورد بحث و بررسی قرار دهند و یکسری اعداد و ارقام خام وکلی را مبنای کار نکنند.

چهارم اینکه معلوم نیست که مخاطب اینگونه معیارها چه کسانی هستند. آیامخاطب این رتبه بندی ها روسای دانشگاهها هستند، و یا سیاستگذاران کلی بخشآموزش یک کشور خاص، و یا نهادهای بین المللی آموزشی. تردیدی نیست که بستهبه اینکه کدامیک از این دسته از مخاطبان مد نظر باشد و بسته به اهداف آنهاابزارهای متفاوتی باید توسعه یابد. موسساتی از این دست یکسری اعداد و ارقامرا گرفته و تحلیل می کنند و شاید مخاطبین آنها سیاستگذاران اجرایی نباشد.


اما نکته پنجم که یکی از مهمترین نقایص این رتبه بندی ها است عبارت از ایناست که آنها زبان انگلیسی را ملاک و معیار رتبه بندی قرار می دهند. اگر دقتشود در این رتبه بندی ها نهادهای آکادمیک کشورهایی مثل آلمان و فرانسهپایین تر از کشورهایی مثل هلند و سوئیس هستند. دلیل این امر آن است کهمحققان کشورهایی مثل آلمان و فرانسه بسیاری از کارهای علمی خود را بهزبانهای کشور خودشان منتشر می کنند. با احتساب این مورد مشخص می شود کهچنین رتبه بندی هایی تعداد انبوهی از کارهای علمی را از قلم انداخته اند.


با توجه به این نکات می توان یادآور شد که در عین اینکه معیارهایی برایرتبه بندی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی توسط نهادهایی بین المللی اعلاممی شوند، این معیارها چقدر تا مقام اجرا فاصله دارند. بد نیست به این نکتهاشاره شود که طی سمیناری که در چند هفته قبل در دانشگاه ساسکس انگلستانبرگزار گردید، نماینده موسسه SIR ارائه دهنده سمیناری بود که طی آن رتبهبندی جدید دانشگاهها با یکسری اشکال رنگی و نمودارها نشان داده شده بود. درمیان محققان بسیار معروفی که در این سمینار حضور داشتند، نه تنها کسی برایاین رتبه بندی تره هم خورد نکرد بلکه اساتید حاضر به شدت چنین رتبهبندیهایی را که در سراسر جهان رسانه ای می شوند را مورد انتقاد قرار دادند. نقد اصلی هم بر مبنای این بود که این موسسه با انتشار یکسری رتبه های کلی،راهبردهای سیاستی معیوبی را پیش پای نهادهای آکادمیک می گذارد.


در اینجاست که به مسولان محترم و سیاستگذارن باید عرض نمود که لزوما ابزاریکه توسط برخی شرکتها و موسسات برای رتبه بندی دانشگاهها اعلام می شود، نمیتواند ملاک و معیار مستقیمی برای اجرا باشد. بلکه هر سیاستی باید در بسترهر کشوری و بسته به مقتضیات زمانی و مکانی آن توسعه یابد. ضمن اینکه درحالت کلی معیار ها و ارزیابی هایی هم که عمدتا در جوامع پیشرفته و با نرمهای مرسوم در آنها توسعه پیدا کرده، نمی تواند برای کشورهای در حال توسعهمفید باشد. اگرچه این معیارها می تواند در فرآیندهای سیاستگذاری کشورهای درحال توسعه مورد استفاده باشد اما کپی کردن آنها نمی تواند منجر به تدوینمعیار مناسب برای این جوامع باشد چه برسد که مبنای سیاستگذاری و اجرای فیالفور این سیاستها گردد.

 

مهدی مجیدپور

/ 0 نظر / 34 بازدید