چرا يكي، پس چندتا؟

فرض كنيد كه شما به يك بيابان وارد مي‌شويد و مي‌بينيد كه صدها انسان تشنه در حال جان دادن هستند، و توان حركت ندارند. در چندصد قدمي شما، صدها ليوان آب به صورت جدا جدا گذاشته شده است. شما هم فقط فرصت داريد كه يك بار برويد و چند ليوان آب برداريد و بياوريد. حال دو سناريو وجود دارد. يكي اينكه تلاش كنيد تا تعداد محدودي ليوان را برداريد ولي مطمئن باشيد كه حداقل آنها را به سلامت به تشنگان مي‌رسانيد، هرچند كه همه تشنگان سيراب نمي‌شوند، و سناريوي دوم اين است كه از هول حليم بيفتيد توي ديگ، يعني اينكه تعداد خيلي زيادي ليوان آب برداريد ودر بين راه همه آنها را بيندازيد و درنهايت تشنه‌اي را هم سيراب نكنيد، ولي دلتان خوش باشد كه در ابتداي امر، تعداد ليوان خيلي زيادي را برداشته‌ايد.

به نظرم زندگي حرفه‌اي ما نيز اينچنين است. به هر حوزه تخصصي كه نگاه مي‌كنيم، از فقر دانشي و اجرايي رنج مي‌برد، دانشگاه، صنعت، دولت و ....(همان تشنگان). ما هم هر كداممان ظرفيت محدودي براي كار تخصصي داريم. توجه بفرماييد كه عرض مي‌كنم كار "تخصصي". اما به نظر مي‌رسد كه بسياري از ماها (از جمله خود من) سناريوي دوم را ناخودآگاه انتخاب مي‌كنيم، يعني تلاش مي‌كنيم كارهايي بسيار متنوع اما پراكنده و با عمق كم و تاثيرگذاري نه‌چندان زياد انجام دهيم. يك روز روي مباحث سياست‌گذاري صنعتي كار مي‌كنيم، يك روز روي نهادها و روزي ديگر بر روي اصلاح نظام سياست‌گذاري عمومي! اما دست آخر، بعد از گذشت مدتي، همه‌كاره و هيچ‌كاره مي‌شويم.

اين مساله مدتي است كه حسابي ذهن مرا مشغول كرده‌است. هرچند كه به صورت مشخص متعقدم كه تمركز گرايي در كار حرفه‌اي (البته تمركزي قيفي شكل كه ايده‌آنرا به زودي مطرح خواهم كرد اما فعلا در حد بحث تخصصي منظورم بيشتر روي تمركز است) امري‌ست حياتي كه در بلندمدت هم موفقيت شخصي ما را بهتر تضمين مي‌كند و هم اينكه تاثيرگذاري ما را افزايش مي‌دهد، اما هنوز سوالات زير برايم حل نشده‌هستند:

1- اصولا هدف از تخصص گرايي چيست؟

2- در كشوري مثل ما كه دانش موجود بسيار كم است (همه خيلي تشنه‌اند) آيا باز هم تخصص‌گرايي به صورت كاملا افراطي آن قابل توجيه است؟

3- آيا فقط بايد "يك" حوزه تخصصي داشته باشيم؟ مثلا نمي شود كه دو يا سه حوزه تخصصي داشته باشيم؟

4- معيارهاي انتخاب حوزه تخصصي چيست؟

5- (و از همه اين سوالات به نظر من مهمتر اينكه) چگونه مي‌توانيم كاري كنيم كه شرايط محيطي حاكم بر ما ما را از اين تخصص‌گرايي دور نكند (بسياري از استادهاي ما كه الان به خاطر اين پراكنده كاري مورد نقد ما هستند، در ابتدا اين آرمان را داشته‌اند اما به خاطر مسايل مختلف مانند مشكل معيشت از اين تخصص‌گرايي فاصله‌گرفته‌اند و در حال حاضر حتي آب حوض هم مي‌كشند و پيرزن هم خفه مي كنند!)

خوشحال مي‌شوم كه نظرات شما را داشته باشم.

حسين

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی ک.

تخصص و تمرکز با ريسک همراه است. اين مساله در دنيای کسب و کار و سرمايه‌گذاری نيز مطرح بوده است. (توجه داشته باشید که وقت‌گذاشتن و مطالعه ما در یک زمینه نوعی سرمایه‌گذاری است) تئوريهای برنامه ريزی سبد در سطح کسب و کار و در سطح پروژه تلاشی برای پاسخگويی به اين نياز بوده است و به نتايج جالبی رسيده اند. قدم اول تعيين اهداف در زندگی است. اهداف جنبه‌های متفاوت بايد داشته باشند تا يک زندگی متعادل را تامين کنند: پيشرفت حرفه‌ای و آکادميک تامين سطح مورد انتظار از زندگی و ... با مشخص شدن اين اهداف است که می‌توان به تخصيص وقت و انرژی پرداخت. مشکل اساسی اين است که اکثر ما از مشخص کردن ترکیب اهداف زندگی خود در کوتاه مدت و بلندمدت ناتوانيم و جرات نداریم به موازنه‌های موجود دست‌بزنيم. شايد بخشی از اين موازنه تن دادن به سطح زندگی متوسط و يا پايين باشد تا بتوان در بعد ديگری موفق شد. بنابراين از لحاظ تئوريک و عقلانی تنوع بخشيدن به زمينه‌های کاری پذيرفته شده است ولی مشکل در تعيين اهداف و تصوير مطلوب است. من تا حالا فقط ۲ نفر را ديده‌ام که تا حدودی در اين امر موفق بوده‌اند.

ابراهیم

یک افتخار بزرگ دیگر نصیب وبلاگ شد که مهدی ک. هم وارد جمع ما شده. امیدوارم که از حالا به بعد هم نظر بدهد. اما من کمی با نگاه او مشکل دارم به این معنی که اینقدر عقلائی فکر کردن و بالخصوص عمل کردن (با توجه به فلسفه ذهن جان سرل) به نظرم کمی بعید به نظر می رسد چون مثل سبد سهام و سایر مسائل نیست که با جمع و ضرب ریاضی و تحلیل ریسک بتوان محاسبه کرد. به نظرم موقعیت بیشتر شبیه مسائل نوآوری است که با عدم اطمینان بالا همراه است. در هر صورت ولی موافقم که مساله هدف گذاری فوق العاده مهم است که انسان به دنبال اهدافش باشد و نه اینکه به تک تک و یا بیشتر محرکهای محیطی پاسخ دهد. هدف است که تعیین می کند چه کارهایی باید کرد و یا نباید کرد (حداقل in principle).

محمد پ

به نظر من بايد يک ليوان آب برداشت و به نفر اول داد سپس بقيه تشنگان و ليوانهای آب را به او نشان داد بعد دوتايی دود ليوان آب و بعد چهارتايی چهار ليوان آب برداريم. فکر ميکنم اينطوری در مدت کمي (معادل حمل مثلا ۱۰ ليوان آب) ۱۰۲۴ نفر نجات پيدا کنند! (باز هم ازمثالهای جادار شما ممنونم!!!)

آرش ميم

مهدی ک زاويه جالبی به موضوع داد. سوالی که کامنت ارزشمند مهدی آن را در ذهن من زنده می کند اينست که آيا می توانيم با همان اصولی که يک بنگاه را مديريت می کنيم زندگی خودمان (زندگی يک انسان) را مديريت کنيم؟ در اينجا موضوع حتی با عقب نشينی بسمت رويکردهای ارگانيک (پیشنهاد ابراهيم؟) هم ممکن است فيصله نيابد. شخصا فکر می کنم که رویکردهای مدیریتی/اقتصادی نور زیادی بر موضوع می افکنند. اما برای یافتن کلید معمایی که حسین آن را طرح کرده (مخصوصا در شرایط امروز ایران) باید وارد حوزه های دیگری همچون حوزه اخلاق هم بشویم. انتخابهای انسانی هم عقلانی اند و هم اخلاقی . . . و توجه کنید که ایندو گاهی با هم همراستا نیستند!

حسين

باز هم از همه دوستان ممنونم. يك سوال ديگري كه شايد مساله را كمي دقيقتر كند اين است كه ما "در چه چيزي" بايد تخصص گرا باشيم؟ به نظرم حداقل سه بعد وجود دارد 1)در يك سري حوزه هاي علمي (مثلا رياضي، اقتصاد يا فلسفه) 2) يا در يك سري مسايل و مشكلات (مثلا مساله توسعه ملي يا بهبود نوآوري) و 3) يا در يك سري مهارتها (مثلا مهارت تحقيق، آموزش و ..) به صورت دقيقتر، من فكر مي كنم انتخاب محل يا محلهاي مناسب در اين فضاي سه بعدي، مساله اصلي‌ست. باز هم ممنون از نظرات همه دوستان

ابراهیم

سلام دوباره البته فکر نکنید که این کامنت را می گذارم که رکورد حسابی برود بالا، بلکه می خواهم به این مطلب اشاره کنم که نوشته اصلی وبلاگ تنها محملی است برای طرح یک مساله و پرسش و بحث اصلی در کامنت ها شکل می گیرد. از طریق گذاشتن کامنت هاست که بچه ها از نظرات هم مطلع می شوند و نسبت به آن کامنت مجدد می دهند و بدین ترتیب بحث باز می شود و زوایای مختلف آن شکافته می شود. در این میان نوع نگاه محمد پ همیشه برای من جالب بوده است. در مورد بحث آرش هم باید ببینیم که تعریف وی از عمل عقلانی چیست که گاهی مقابل اخلاقی قرار میگیرد چرا که با رویکردی که من دارم اخلاقی همان عقلانی است.

آرش ميم

ممنونم ابراهيم. بله من هم موافقم كه بحثهايي كه در كامنت ها شكل مي گيرد مي تواند سازنده باشد و بنظر من رمز ماندگاري اين بحثهاي سازنده اين است كه نقادانه و در عين حال همراه با احترام متقابل باشد. تعاريف متعددي مي توانيم از عقلانيت بدست دهيم و نتايج متفاوتي بگيريم. در اين بحث همانطور كه گفتم منظور من از عقلانيت،‌ همان عقلانيت اقتصادي/مديريتي است حالا مي خواهد معيارش ماكزيمم كردن سود باشد يا ارضاء كردن شرايط بقا. چيزي كه در پارادايم اقتصادي/مديريتي مشترك و رايج است اينست كه شخص عاقل مي خواهد مطلوبيت (يا بقاي) خودش را تضمين كند (اينجا تاكيد روي واژه خودش است). خوب اگر اين را مبنا بگيريم بوضوح اعمالي را مي توانيم مثال بزنيم كه عقلاني اند ولي اخلاقي نيستند. به شما پروژه اي 700 ميليوني پيشنهاد مي شود كه تخصصي در آن نداريد و پروژه فاقد ناظر است! خوب چه مي كنيد؟

مهدی ک.

با خواندن نظرات خيلی خوشحال می‌شوم که بتوانيم بحث پيرامون امکان و گستره استفاده از تجربيات مديريتی/اقتصادی در زندگی خودمان را ادامه بدهيم. فقط نمی‌دانم در اينجا يا به صورت ديگری که اگر راهنمايی کنيد ممنون می‌شوم. در مورد کامنت اخير حسين من فعلا روی محور سوم اشاره شده بحث می‌کنم که به نوعی نشاندهنده انواع اقدامات ممکن است. اگر مشاوره تحقيق(و کارآموزی) آموزش را در اين محور در نظر بگيريم هر سه مورد نياز است. تحقيق و مشاوره زمينه ساز اموزش خوب و آموزش زمينه ساز يادگيری برای تحقيق و مشاوره بهتر است. اگر نگاهی به شرکتهای مشاوره بزرگ داشته باشيم همه به نوعی با تحقيقات مرتبط‌اند. بعضی خودشان تحقيقات را انجام می‌دهند و بعضی هم با مراکز تحقيقاتی همکاری می‌کنند و از نتایج در مشاوره استفاده می‌کنند و آموزش زمينه‌ساز و همراه‌ساز است. بنابراين به عنوان يک نظر خام هر سه مهم است اما ميزان اولويت و ميزان اختصاص منابع به هريک بستگی به بلوغ فرد بلوغ زمينه مورد بررسی و اهداف مورد انتظار دارد. مثلا اگر کسی به دنبال منافع مادی بالاتر است آموزش تحقیق و مشاوره در يک زمينه بالغ برای فرد آشنا به زمینه انتخاب مناسبی است.

ف. ق

سلام بر دوستان فعال و پر انرژی.تمثیلی که آوردید،فوق العاده است.در مورد برخی از متخصصانی که در تمام زمینه ها اظهار نظر می کنند هم باید گفت که احتمالا این بیت حضرت مولانا را نشنیده اند:کودک اول چون بزاید شیر نوش/مدتی خاموش ماند جمله گوش/مدتی می بایدش لب دوختن/از سخن، تا او سخن آموختن.اگر فقط کمی در خلقت خداوند تأمل کنیم،متوجه می شویم که یک طفل وقتی متولد می شود،خدا بهش قدرت تکلم نمی دهد، تا اینکه دور و برش را ببیند و آرام آرام یاد بگیرد که چطور صحبت کند(آنهم دست و پا شکسته)، کودک به مرور تکلمش کامل می شود ولی چون اطلاعاتش کم است، اگر جایی اظهار نظر کند و مثلا بگوید"به نظر من، بهتره این کارو بکنید"، بهش می خندند. هیچ کس حتی روی حرف یک بچه 10، 15، یا حتی 20 ساله حسابی باز نمی کند(می گن هنوز خام است). یعنی حدود 20-30 سال طول می کشد که یک فرد از مرحله طفولیت به مرز پختگی برسد. مشکل متخصصان ما اینست که عجولند، می خواهند به محض متخصص شدن(متولد شدن در دنیای جدید علمی شان)، سریعتر به حرف بیایند و اظهار نظر کنند(آنهم در تمام زمینه ها)وای به حال زمانی که بخواهند در پست و مقام خاصی هم بنشینند!!! چه بلایی سر سیستم می آید!

آشنا

با سلام خدمت تمامی برو بچ حلقه در خصوص مثال گفته شده صرفا دو گزينه مطرح شده وجود ندارد و ميتواند گزينه های ديگر همانند آنچه محمد پ گفت پيدا نمود مثلا در مسير حرکت به سمت ليوانها آدمها نيز بدنبال هم رديف نمود و در زمان رسيدن به ليوانها آنهارا يکی يکی به دست افراد رسانددر مسئل انتخاب میزان تخصص و ترکیب آنها نیز میتواند گزینه های مختلفی مطرح باشد که انتخاب آنها بستگی به محیط و جامعه علمی -کاری و اهداف و ارزشها و همچنین موقعیت اجتماعی که برای رسیدن به اهداف در جامعه مد نظر است دارد.هرچند در مسیر حرکت با مسائل پیش بینی نشده ای نیز برخورد خواهیم نمود که میتواند بر موقعیت و اهداف تاثیر بگذارند اما ارزشها نقاط اتکا و ثابت ما برای تصمیمگیری خواهن